کد خبر: ۱۵۱۳۵
تاریخ انتشار: ۱۹:۰۲ - ۱۷ شهريور ۱۳۹۸ - 2019 September 08
امام حسین(ع)، عباس(ع) را در کنار فرات بر زمین دید، به شدت گریه کرد و فرمود: «اکنون کمرم شکست و رشته تدبیرم گسست.»

محشر؛ ویژه‌نامه ماه محرم خبرگزاری فارس: همزمان با فرارسیدن ماه محرم، بسته جامع محتوایی شامل مقتل و اشعار ویژه مصیبت، نوحه، واحد، دو دمه و شور به مناسبت هرروز این ماه شریف، ارائه خواهد شد.

نهمین شب ماه محرم در هیأت‌های مذهبی به عزاداری برای شهادت حضرت عباس(ع) پرداخته می‌شود.

براساس این گزارش، در زیر ابتدا خلاصه‌ای از مقتل حضرت عباس (ع) ارائه می‌شود:

درباره شهادت حضرت ابالفضل‌العباس علیه‌السلام دو نقل در مقاتل آمده است.

نقل اول:

پس از شهادت اصحاب و بنی‌هاشم و زمانی که اهل حرم به آب نیاز شدید داشتند و تشنگی بر امام حسین علیه‌السلام غلبه کرده بود، حضرت همراه برادرش، حضرت عباس علیه‌السلام برای تهیه آب بالای تپه‌ای که مشرف بر رود فرات بود، آمدند؛ در حالی که عباس علیه‌السلام پیشاپیش امام حرکت می‌کرد و می‌جنگید. وقتی آن دو می‌خواستند وارد شریعه شوند، لشکریان ابن سعد ملعون مانع شدند. در این وقت، مردی از قبیله «بنی‌دارم»، تیری به سوی امام حسین علیه‌السلام پرتاب کرد. تیر به چانه شریف امام علیه‌السلام برخورد کرد، اما ایشان با دست تیر را بیرون کشید، سپس دست‌هایش را در زیر گلو گرفت، آنها را پر از خون کرده، آن خون را به سوی آسمان پاشید و فرمود: «خداوندا! من از جنایتی که اینان نسبت به فرزند دختر پیامبر تو مرتکب می‌شوند، به تو شکایت می‌کنم.»

سپس لشکر ابن سعد ملعون، بین آن حضرت و برادرش حضرت عباس علیه‌السلام فاصله انداخته و از همه طرف قمر بنی‌هاشم را محاصره کردند. ابالفضل به آنان حمله می‌کرد و چنین رجز می‌خواند: «به خدای بزرگ و عزیز قسم و سوگندی راستین به حجون و زمزم و قسم به خدای صاحب حطیم و آستانه در کعبه، امروز پیکرم به خون رنگین خواهد شد؛ در محضر امامی بافضیلت و کرامت که صاحب افتخاراتی قدیمی است.»

آنگاه در حالی که به سمت آب می‌رفت، این رجز را می‌خواند: «وقتی پرنده مرگ صدا کند، باکی از مردن ندارم؛ تا در دریایی از مردان شتابنده فرو روم و ناپدید شوم. جان من، امام حسین است که برگزیده و پاک است. «انی انالعباس اغدو بالسقا؛ من عباسم که هر صبح، کارم سقایی است» و آن روز که با شر روبه‌رو گردم از آن نمی‌ترسم.»

بر اثر حمله حضرت عباس، لشکر متفرق شد. حکیم بن طفیل، پشت نخلی کمین کرد و ضربه شمشیری به دست راست حضرت وارد کرد.

حضرت شمشیر را به دست چپ گرفت و حمله کرد و فرمود:

«والله ان قطعتموا یمینی

انی احامی ابداً عن دینی

و عن امام الصادق الیقین

نجلالنبی الطاهر الامینی»

سپس دست چپش را قطع کردند و فرمود:

«یا نفس لاتخشی من الکفار

و ابشری برحمه‌ الجبار

مع النبی السید المختار

قد قطعوا ببغیهم یساری

فاصلهم یارب حر النار»

ناگهان ملعونی عمود آهن بر سر عباس زد و این زمان بود که بر اثر تیرها و جراحات بسیار، توان نداشت و بر زمین افتاد.

چون امام حسین (ع)، عباس (ع) را در کنار فرات بر زمین دید، به شدت گریه کرد و فرمود: «الان انکسر ظهری و قلت حیلتی: اکنون کمرم شکست و رشته تدبیرم گسست.»

نقل دوم:

زمانی که حضرت عباس علیه‌السلام تنهایی برادرش را مشاهده کرد، نزد امام رفت و اجازه میدان گرفت. امام حسین علیه‌السلام به شدت گریه کرد و فرمود: «برادرم! تو پرچمدار منی و بعد از تو، سپاه من پراکنده می‌شود.»

عباس(ع) گفت: «سینه‌ام تنگ است و از زندگی سیرم. می‌خواهم انتقام خون شهدا را از این منافقین بگیرم.»

امام حسین علیه‌السلام فرمود: «پس برو و برای این کودکان کمی آب بیاور.»

عباس(ع) رفت و اندکی لشکریان دشمن را موعظه کرد. از ایشان آب خواست که ممانعت کردند و سودی نبخشید. سپس به سوی برادر برگشت؛ در حالی که صدای ناله العطش العطش کودکان را می‌شنید. مشک و نیزه‌ای برداشت و سوار اسب شد و به شریعه فرات تاخت؛ در حالی که چهار هزار نفر نگهبان آن بودند و به سمتش تیراندازی می‌کردند. حضرت عباس علیه‌السلام لشکر را متفرق ساخت، جمع کثیری از آنان را کشت و به آب رسید. کفی از آب، مقابل صورت آورد و یاد تشنگی برادرش حسین(ع) و اهل بیتش افتاد.

مشک را پر کرد و بر کتف راست انداخت و به سمت خیمه‌ها حرکت کرد. پس راه را بر او بستند و از هر طرف احاطه‌اش کردند. نوفل ملعون دست راستش را قطع کرد. مشک را به کتف چپ انداخت. حکیم بن طفیل، دست چپش را قطع کرد. پس مشک را به دندان گرفت. در این زمان، تیری به مشک خورد و آب بر زمین ریخت. تیر دیگری هم بر چشم و تیری بر سینه عباس نشست. آنگاه ملعونی عمود آهن بر فرق مبارکش زد و از اسب به زیر افتاد و فریاد زد: «برادر! مرا دریاب.»

مقتل می‌نویسد: «فوقف علیه منحنیا و جلس عند راسه.» امام حسین علیه‌السلام با قامتی خمیده آمد و بر بالین برادر نشست. گریه کرد تا عباس جان داد و فرمود: «الان انکسر ظهری و قلت حیلتی.»

وقتی اهل حرم از شهادت حضرت عباس علیه‌السلام مطلع شدند، زینب سلام‌الله علیها ناله سر داد: «وا اخاه وا عباساه وا ضیعتاه بعدک یا عباس!» آه برادرم، آه عباسم، وای از فقدان تو عباس که بعد از تو با ما چه می‌شود.»

منابع:

لهوف/ سید بن طاووس

بحارالنوار ج ٤٥/ مجلسی

ارشاد ج ٢/ شیخ مفید

مقتل‌الحسین ج٢/ خوارزمی

منتهی‌الآمال ج ١/ شیخ عباس قمی

مقتل‌الحسین/ عبدالرزاق مقرم

 

در ادامه به ارائه بسته اشعار به مناسبت شب نهم محرم که برای شهادت حضرت عباس (ع) عزاداری می‌شود، می‌پردازیم:

شعر / توسل به امام زمان (عج)/ سعید نسیمی

السلام اى یادگار فاطمه

یابن‌زهرا اى نگار فاطمه

اى طبیب عشق، حرمان تا به کى

من که مُردم، درد هجران تا به کى

اى مسیح فاطمه امداد کن

با نگاهى قلب من را شاد کن

یابن‌زهرا باز تاسوعا شده

بر عمویت عالمى شیدا شده

قلب‌ها پر از شمیم یاس شد

عالمى دیوانه عباس شد

گشته تاسوعا به قربانت شوم

من فداى اشک چشمانت شوم

لحظه‌اى حساس شد یکدم بیا

روضه عباس شد یک دم بیا

شیعیان امشب نه تنها مضطرند

ارمنى‌ها هم گداى این درند

حقّ چشم خونفشان فاطمه

آن زمان که آمده در علقمه

در به روى سائل خود باز کن

لطف خاصت را بمن ابراز کن

 

شعر /محسن ناصحی

ماه، می‌گویند پشت ابر پنهان می‌شود

ماهت ای بانو شبی بر نیزه تابان می‌شود

 

مادر سقا! اگر باران نمی‌بارد چه باک

آب درس اول ما در دبستان می‌شود

 

دامنت عباس پرور شد تعجب هم نداشت

مور هم باشد کنار تو سلیمان می‌شود

 

در عرب را که نمی‌دانم ولی ام‌البنین!

هرچه ایرانی است با عباس سلمان می‌شود

 

می‌کند فرزندت ای بانو مگر پیغمبری

ارمنی هم روز تاسوعا مسلمان می‌شود

 

خانه عباس تو دارالشفای دردهاست

درد بی‌درمان هم اینجا زود درمان می‌شود

 

پیرهن‌ها خونی‌اند و یوسفانت رفته‌اند

این گلستانی که دیدم بیت الاحزان می‌شود

 

زمینه /سهراب افشاری / آرش براری

بند اول

داره از عطش، می‌سوزه حرم

چیا اومده، به روز حرم

چشم امیدِ همه به دستای ساقیه

(تا عمو باشه، حرمت خیمه‌ها باقیه)

ذکر العطش، وقتی رسید به گوش عمو

(ناله رباب، مشک و گذاشت رو دوش عمو)

هر کی که، عمو رو خوب می‌شناسه

می‌دونه، گره گشا عباسه

یا عباس دخیلُکَ یا عباس

 

بند دوم

شده علقمه، پرِ عطر یاس

فاطمه می‌گه، پسرم کجاس؟

پاشو پسرم‌، نبینم افتادی رو زمین

(من کنارتم‌، اگه نیومد ام‌البنین)

مشک تو زدن، بیا و آه حسرت نکش

(عیبی نداره،  فداسرت خجالت نکش)

از چشمات بارون خون می‌باره

بعد از تو همه می‌شن آواره

یا عباس دخیلُکَ یا عباس

 

نوحه / محمد علی بیابانی

بند اول

به قلب کوفیان، واهمه، سقا آمده

شده در علقمه، همهمه، سقا آمده

 

اجل در خشم اوست، دم غوغای او

کجا طوفان رسد، به گرد پای او

 

اگر چه، به ضرب خشم او، غوغا کربلاست

ولی، در نبرد، چشم او، به سمت خیمه هاست

 

بند دوم

به دریا دل زد و، آمد و، شد مهمان تیر

شده رفع عطش، از لبش، با باران تیر

 

زمین افتادنش، اگر راحت نبود

شده باز این گره، به دست یک عمود

 

سرش غرق خون شد چرا، قد خسف القمر

شده تیره روز کربلا، قد خسف القمر

 

واحد /سید محمد رضا حسینی

بند اول

ما لشکر، سینه زنا، آزاده، آزاده‌ایم

به امر فرمانده همه، آماده، آماده‌ایم

فرمانده لشکر یل ام‌البنینه

ایها الناس، بسم الله

این ارتش ملیونی تو اربعینه

و فدیک ثارالله

یه عمره بوده، شعار گردان

حسین ای جانان، امیر مستان

تمنا دارم بیا، جان بستان

 

بند دوم

شیر دلاور اومده میر و سپهدار حسین

می‌لرزه میدون زیر پاش عباس علمدار حسین

 سردار حسین سید و سالار علمدار

که پناه کاروانه

سقای رشید حرم شاهِ عالم

باب حاجات جهانه

علم می‌کوبه، علمدار ای جان

حسین ای جانان، امیر مستان

تمنا دارم، بیا جان بستان

 

واحد حماسی / داود رحیمى

بند اول

صدای طوفان از حرم می‌آید

امیر لشکر با علم می‌آید

به کف گرفته تیغ ذوالفقار

نوای دشمن بانگ الفرار

به دشمن رذل، بگو ابالفضل، می‌رسد ز راه

نموده غوغا، که لشکری را، کشته با نگاه

نور‌ هاشمی دمید/ شیر فاطمی رسید

یا ساقی کربلا یا ساقی کربلا

 

بند دوم

چنان به پشت مرکبش نشسته

ز هیبتش پشت زمین شکسته

به زیر پایش خیل کشتگان

سرش رسد بر طاق آسمان

چه عهدی بسته، چه خوش نشسته، در کفش علم

تا دنیا دنیاست، همیشه سقاست، حافظ حرم

دست از پا خطا کنید/ با ساقی طرف شوید

یا ساقی کربلا یا ساقی کربلا

 

بند سوم

عدو اگر سمت حرم بیاید

سرش به روی پیکرش نماند

اگر که دستی رفت سوی حرم

به دست عباس می‌شود قلم

فقط نگاهی، کند سپاهی، می‌زند به چاک

به لطف ساقی، سعود یاغی، می‌شود هلاک

مهدی می‌رسد و ما، می‌سازیم مدینه را

یا ساقی کربلا یا ساقی کربلا

 

شور / محمد رضا حسینی

بند اول

علم تا بالاس حرم آرومه

هنوز تو دستات علم معلومه

داری میری بی حسین

به طرف علقمه

دعا می‌کنن برات

نوه‌های فاطمه

برو اما نذار بیفته مشک تو

نمی‌تونم داداش ببینم اشک تو

خداحافظ ای عموی دخترم

خداحافظ ای امیر لشگرم

 

بند دوم

خبر پیچیده علمدار افتاد

کنار خیمه سکینه جون داد

چه خبره علمقه

چی اومده به سرت

می‌رسه به گوش ما

نفسای آخرت

گمونم سر سرت دعوا شود

کبود تنت، مثه زهرا شده

چه خوشحال از زمین خوردنت

لب تشنه با عمود کشتنت

 

بند سوم

ببین تا خیمه خبر پیچیده

تنت رو خاکِ سرت پاشیده

چه جوری بدون تو

پیش سکینه برم

پاشو یه نگاه بکن

چه خبره تو حرم

پاشو دارن میرن به سمت خیمه‌ها

تن اهل حرم می‌لرزه ای خدا

بلند شو ببین

کنار علقمه

برا دیدنت

رسیده فاطمه

 

دو دمه / محمود ژولیده

اقتدار کربلا میرِ جگر دار حسین 

ای علمدار حسین

 

خیمه را دریاب ای تنها سپهدار حسین

ای علمدار حسین

 

دو دمه

ای اهل حرم، میر و علمدار نیامد

علمدار نیامد

سقای حسین، سید و سالار نیامد

علمدار نیامد

 

دو دمه

امشب حرم آل علی آب ندارد 

عمو جرعه آبی

اطفال حسین ابن علی خواب ندارند

عمو جرعه آبی

انتهای پیام/

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: