تاریخ انتشار: ۰۳ آذر ۱۳۹۴
*پژمان گرامی

طیفی دارد و یک سرش اقناع و سر دیگرش عوام‌فریبی است. قدرت برای توجیه یا توضیح اقداماتش نیاز به‌این سیاست دارد.

یک نگاه تاریخی می‌تواند برایمان این مسئله را روشن کند که قدرت‌جویان و قدرتمندان برای به‌دست‌آوردن و حفظ قدرت نیاز به حس رضایتمندی کسانی دارند که قرار است از قدرت پیروی کنند. این رضایتمندی شکل‌های مختلفی دارد و صاحبان قدرت برای ایجاد این رضایت، سیاست‌های مختلفی را پیش می‌گیرند که یکی از آن‌ها سیاستی است که طیفی دارد و یک سرش اقناع و سر دیگرش عوام‌فریبی است. قدرت برای توجیه یا توضیح اقداماتش نیاز به‌این سیاست دارد.

اما تفاوت اقناع و عوام‌فریبی؛ می‌توانیم عوام‌فریبی، پوپولیسم یا احمدی‌نژادیسم بنامیمش (هرچند با هم تفاوت‌هایی دارند) اما منظورمان عبارت است از اغوای خلق ازطریق دادن وعده و شعارهای فریبنده و دروغین. این شعارها می‌تواند انقلابی باشند ولی بی‌محتوا هستند و هدف آن جلب موافقت مردم است. وقتی قدرتی برای حفظ خودش متوسل به وعده‌ها و شعارهایی می‌شود که غیر‌عملی هستند دست به عوام‌فریبی می‌زند. اما اقناع به مثابه یک فعال‌کننده دوسویه عمل می‌کند و هدفش آن است که به نیازهای ترغیب‌کننده و ترغیب‌شونده پاسخ دهد. بنابراین مانند عوام‌فریبی یک‌سویه نیست. ایجاد سیاستی عوام‌فریبانه ازسوی یک حکمران پوپولیست دلایل بسیاری دارد اما به‌نظر می‌رسد جدی‌نگرفتن محاسبات عقلانی یکی از دلایل قابل‌توجهی است که باید جدی تلقی شود. بی‌توجهی به خرد و نخبگان موضوع قابل تاملی در اداره یک قدرت است. چه چیز باعث می‌شود ما با خیالی آسوده، قدرت را بدون درنظرگرفتن خرد و نخبگان حفظ کنیم؟ چه دلیلی سبب بی‌نیازی صاحبان قدرت از حساب‌و‌کتاب شعارها و وعده‌هایشان می‌شود؟

در چنین شرایطی با یک نگاه سیستمی به مردم یعنی همان‌هایی که در جایی عامه محسوب می‌شوند و در جایی سرنوشت‌ساز، همان‌هایی که شعارها و وعده‌ها مورد خطاب قرارشان می‌دهد و همان‌هایی که به قدرت اعتبار می‌بخشند و بر آن‌ها سیاست‌ها اجرا می‌شود، موضوع مورد منظر معنا پیدا می‌کند. به صورت خاص مردمی که خیالی آسوده برای حاکمانشان فراهم کردند که به آن‌ها گفته شود «دختر ۱۴ساله‌ای در خانه با قابلمه هم می‌تواند غنی‌سازی کند»، مردمی که شنیدند که رئیس‌جمهوری‌شان گفت، در سفر ایتالیا می‌خواستند من را با اشعه ایکس ترور کنند و مردمی که شنیدند، آن‌قدر قطع‌نامه بدهید تا قطع‌نامه‌دانتان دربیاید. چه اطمینان خاطری به احمدی‌نژادمان اجازه داد هاله نور ببیند و بگوید در کشور ما طی این دو سال معجزه اقتصادی روی داده است. همچنین طرح شعارهای توخالی در عرصه جهانی که ثمره‌ای جز ایران‌هراسی نداشت و ندارد. این‌ها مردمی نیستند که احمدی‌نژاد آن‌ها را ساخته باشد.

خطر آن جریانی است که تفکر غالبش احساسات و هیجانات و بی‌خردی است. آنچه خطرناک‌تر از احمدی‌نژاد و افرادی شبیه او است جریان احمدی‌نژادیسم است که دروغ را در مسخره‌ترین و مضحک‌ترین شکلش باور می‌کند و نیازی به تعقل و استناد نمی‌بیند. آنچه خطرناک‌تر از احمدی‌نژادهاست، جریانی است که آمار غلط و ادعاهای بی‌پایه را منتشر می‌کند و دیگرانی که باور می‌کنند آن هم در عصری که اطلاعات و ارتباطات در آن نقش کلیدی ایفا می‌کند و امکان جست‌وجو در آن بیش از هر زمان دیگری ممکن شده است. فرصتی برای بازگشت و جاماندن وجود ندارد چراکه خطا و آزمون هم نیاز به‌نظریه و سند دارد. بنابراین به‌نظر می‌رسد باید از فرصت‌ها برای شناسایی عوامل به‌وجودآورنده این جریان استفاده کرد تا امکان تکرار اشتباهات را ایجاد نکنیم. باید بدانیم وقتی از احمدی‌نژادیسم حرف می‌زنیم از چه چیزی حرف می‌زنیم.

۰۰

نظرات شما

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس