تاریخ انتشار: ۱۸ مرد ۱۳۹۵

[ad_1] عصرایران؛ حمیدرضا عاطفی* – موضوع برگزاری کنسرت در این روزگار مشکل حکایتی است که بسیار جای تامل و تعمق دارد. در جایی که جمع کردن چند صد نفر حتی با لطائف الحیلی چون اعطای جایزه و دادن بسته های تشویقی و… کاری است بسیار مشکل و غالبا با هزینه های گزاف مواجه است. حضور […]

[ad_1]

عصرایران؛ حمیدرضا عاطفی* – موضوع برگزاری کنسرت در این روزگار مشکل حکایتی است که بسیار جای تامل و تعمق دارد. در جایی که جمع کردن چند صد نفر حتی با لطائف الحیلی چون اعطای جایزه و دادن بسته های تشویقی و… کاری است بسیار مشکل و غالبا با هزینه های گزاف مواجه است. حضور چندین هزار نفر در کنسرت  آن هم با پرداخت هزینه سنگین بلیت و تحمل مشکلات رفت و آمد و ترافیک و غیره و دست آخر نشستن بر صندلی های سخت و ناراحت برای چند ساعت به قول استاد ناظری شبیه به معجزه است و البته که این اعجاز از معدود هنرمندانی بر می آید که شهرام ناظری یکی از این نادره های دوران است .

ناظری نزدیک به چهاردهه این ویژگی را داراست؛ شوخی نیست ! چهل سال نگه داشتن چند نسل متوالی از مخاطبان با همه تغییر و تحولات زمانه و تغییر ذائقه شنیداری و نازل شدن سطح فرهنگ شنیداری و… و ساختن آثاری منیع و ماندگار که علاوه برإقبال عمومی  مورد تأیید استادان و خواص موسیقی قرار گیرد کاری است بس سترگ و ستودنی ؛ اینکه خیل علاقه مندان  شیفته و تشنه فرهنگ اصیل در سراسر ایران از پس خاکستر سالیان و در شرایط دشواربرای نیوشیدن آثار ماندگار و تاثیر گذار هر هزینه ای را پرداخت نمایند جلوه دیگری از همان معجزه به شمار می آید که این خود یک الگوی ارزشمند است.

اتفاقا با توجه به حجم کنسرت ها در یک دهه گذشته که هر سال رو به فزونی نهاده است به نظر می رسد باید با ارزیابی بخش های مختلف یک کنسرت اعم از محتوا ، کیفیت اجرائیات ، میزان احترام به مخاطب و… ارزشگذاری صورت پذیرد و برخی کنسرت ها را به عنوان الگو به مردم و به ویژه فعالان فرهنگی و هنری معرفی کرد.

اخیراً کنسرت دیگری از استاد ناظری و این بار به همراه فرزند برومندش به عنوان “فصل نو” از آلبوم” ناگفته” در حال برگزاری است ؛ در واقع این سال دوم همکاری رسمی این پدر و پسر در ایران است و این بار برخلاف کنسرت های اواخردهه هفتاد که حافظ فقط نوازنده ای از گروه کنسرت استاد بود اینک او مهره ای تعیین کننده و فردی تاثیرگذار و به عنوان آهنگساز ، تنظیم کننده و در واقع محور اصلی اجرا و … مسولیت کلی برنامه را برعهده گرفته است.

البته این اتفاق در حال حاضر فی النفسه نه خوب است و نه بد ! نه خوشحال کننده است و نه تاسف بار… ولی در آینده ای نه چندان دور می تواند هر کدام از دو روی این سکه ها باشد!

سال گذشته که برای نخستین بار شاهد برگزاری کنسرت ناگفته در تالار کشور بودم تحت تاثیر قرار گرفتم و از توانایی ها ، نازک خیالی ها و حتی صدای حافظ ناظری مشعوف شدم و در ذهن و ضمیر خود هنرمندی با قابلیت و قلندری تیغ در دست را به جرگه هنرمندان و أهالی تاثیرگذار فرهنگ افزودم که می تواند پتانسیل بالقوه ای برای فرهنگ و هنر این مملکت به حساب آید.هنرمندی که در آینده نزدیک یا می تواند برای اوج گیری هنر ایران در سطح ملی و حتی فراملی خطر کند و یا برای آن خطر باشد!

بلافاصله یادداشتی هم که تا حدودی در ورطه احساسی خوشایند غلتیده بود نوشتم اما به چاپ نسپردم و دلیل هم داشت. مصاحبه ها و نقل و قول ها و حرف و حدیث های بی شمار وگاه تاسف بارآنچنان پیرامون حافظ را فراگرفته بود که که شاید در طول تاریخ رسانه ما بی سابقه می نمود… این مسأله  مهمترین عاملی بود که مرا از انتشار آن مطلب منصرف کرد چرا که آنقدر سخنان بی مایه و نیش و کنایه و محاجه و مجادله از همه سو و همه جا روان بود که آن یادداشت هم در صورت انتشاردر همان ساحت سخیف تحلیل می رفت و شاید نتیجه معکوس می‌داد.

داستان آن اتفاقات بسیار گسترده و چند وجهی و در حقیقت منشور گونه است که نقلش حدیث هفتاد من کاعذ خواهد بود ولی نگارنده این مطلب از آغاز و از چند ماه پیش از شروع جبهه بندی ها و کدورت ها با خواندن مقاله و نقد استاد هوشنگ کامکار در جریان قرار گرفت. مخالفت با چاپ آن نقد و متعاقبا  مخالفت با برخی فرازهای جوابیه حافظ قبل از چاپ در خاطرات و حاشیه نگاری هایم محفوظ است ؛ اما چه توان کرد که  و …این ماجرا بماند تا فرصتی دیگر.

و اما شاکله اصلی و أساسی کنسرت اخیر در فضای باز برج میلاد تقریبا همان کنسرت قبلی و مبتنی بر آلبوم ناگفته با تغییراتی در چند قطعه و تصنیف است.

پر واضح است که شرایط و فضای کنسرت اساسا با مختصات آلبوم متفاوت است و اتفاقا یکی از ویژگی های بارز استاد ناظری با دیگران شم تیز و هوشمندی شگفت انگیز ایشان در طراحی و تدوین برنامه ای ویژه و خاص کنسرت است . مخاطب شناسی ، دقت و توجه به ظرایف و ویژگی های یک کنسرت موفق با توجه به شرایط محیطی به طوری که مخاطبان از قشرها و سنین مختلف را میخکوب کند از تخصص های بی نظیر و یا کم نظیر ناظری است ؛ از زاویه دیگر این نگاه را می توان منبعث از احترام گذاشتن به مخاطب و به نوعی تلاش برای جلب رضایت آنها معنی کرد. با توجه به کنسرت های اخیر که با مسئولیت حافظ برگزار شده می توان این خصیصه را نیز برای وی برشمرد.

سازبندی و استفاده از سه ساز کششی ، دو ساز کوبه ای و دو ساز زخمه ای و بهره بردن از آواز کر کلاسیک، نشان از هوشمندی و تفکر حساب شده آهنگساز و تنظیم کننده دارد که کامل ترین صدا را برای اجرای این قطعات با کمترین ساز و نوازنده ارائه داده است به گونه ای که با این ترکیب به جرات می توان گفت با اجرای بدون نقص قطعات، مخاطب را از نظر ترکیب صدا ، رنگ آمیزی ، ایجاد تونالیته های متنوع به لحاظ فرهنگ صوتی و هماهنگی و… کاملا اقناع می کند. هرچند با توجه به فضای باز اشکالاتی در بالانس صدا، شدت بالا(حجم) نا متناسب و مواردی ازاین دست وجود داشت که بعضا تاثیرات نا مطلوبی بر نوانس گروه و احساس شنیداری مخاطب داشت و یکی از نواقص اصلی کار محسوب می شد.

یکی از نقاط درخشان این کنسرت قابلیت و توانایی بالای نوازندگان است که همگی از بهترین ها انتخاب شده اند و جالب اینکه تک تک آنها در این برنامه نقش کلیدی ایفا می کنند؛ یعنی نبود هرکدام از آنها آنچنان خلا مشهودی برای اجرا در پی دارد که کنسرت حتی بدون یک نفر از آنها تقریبا نشدنی است. در این بین نقش کوبه ای ها نقشی علیهده و محوری است؛ فضا سازی ویولنسل ، ویولا و ویولن و اجرای ملودی ها در تصانیف و قطعات که در گام مینور و با دقت خاصی تنظیم شده به خوبی نقششان را ارائه داده اند این فضا سازی در آواز اصفهان و در کنار آواز استاد بسیار زیبا دلنشین و گوشنواز تَر می شود.

و اما آواز در این اجرا مثل اغلب کنسرت های إیرانی نقش اصلی را به عهده داشت. به واقع نام شهرام ناظری مترادف و عجین با آواز است؛ ناظری ناظری است و نیاز به معرفی و تعریف ندارد؛ آوازی متفاوت و یگانه که در این چهل سال شنیده شده و همواره تا عمق جان شنونده نفوذ کرده و می کند ، در این برنامه نیز ارتباطی عمیق با مخاطبان برقرار کرد. شاید بتوان در این زمینه به نقطه ضعفی در انتخاب شعر آتشی در نیستان در این کنسرت اشاره کرد که به عنوان اثری نوستالژیک سالها در قالب اثری ریتمیک در ذهن و ضمیر مخاطبان نقش بسته و در قالبی دیگر هرچقدر هم زیبا خوانده شود به مذاق کمتر کسی خوش می آید و فرقی هم نمی کند در خصوص دیگر آثار هم همین است مثلا آرائه شعرتصنیف اندک اندک هم در قالبی دیگر هرگز خوش نخواهد نشست.

اساسا آواز در موسیقی ایرانی حکایت دیگری دارد که باید به طور جداگانه و مفصل در باره نقش آن در چنین برنامه های تلفیقی پرداخته شود.

 امارخداد مهم این کنسرت(ناگفته که از سال گذشته آغاز شده است) آواز خوانی حافظ در کناراستاد است ؛ قبل از هرچیز باید به شجاعت و جسارت این جوان درود فرستاد که شانه به شانه پهلوان آواز، در مقابل چشم و گوش چند هزار مخاطب می خواند و بدین سبب فرصت مقایسه را برای آنها به رایگان پدید آورده است و حقیقتا این شجاعت تنها از حافظ بر می آید که بی محابا و در اوایل خواندن رسمی اش در کنسرت، تن به این امتحان سخت می دهد.

قبل از اشاره به سطح توانایی و اجرای حافظ در این کنسرت ابتدا باید به چند نکته در این باره اشاره کنم؛ حافظ قبل از ورود به دنیای آواز باید تکلیف خودش را با “آواز” و نسبت اش را با این شاخصه هنر ملی ایران مشخص کند که آیا اساسا می خواهد یک خواننده ششدانگ آواز سنتی (با توجه به تعریف موسیقی آوازی و ردیف دستگاهی) باشد یا به آواز فقط به مثابه یک خط در آهنگسازی نگریسته و آن را در جایگاه وکال در موسیقی کلاسیک و رنگ آمیزی کننده در فضای کنترپوان می نگرد؟ آیا برای آواز کارکردی در نهایت مثل نقش تحریرهای مقطع خودش (ها ها هه هه ) در آلبوم ناگفته متصور است و یا نه آواز را مثلا در پایه و مایه آواز استاد ناظری و مثلا همین آواز مثنوی افشاری در این کنسرت اخیر هم که خودش هم نفس به نفس پدر خواند ،می پسندد و به آن نیازمند است؟!

به عبارت دیگر حافظ باید دیدگاه خود را درباره آواز و نقش آن در آثارش بازخوانی و در صورت لزوم اصلاح کند؛ نگاه فردی با این تحصیلات و این نوع نگرش و با این اثر و با این کنسرت به آواز تقریبا معلوم است هرچند که خودش به وضوح از آن پرده برنداشته و علی رغم صدها مطلب و مصاحبه و مقاله به صراحت دیدگاهش را اعلام نکرده است اما تا حدودی و به فراست می توان برداشت وی را از نقش آواز در آثارش دریافت. در جایی که استاد ناظری با نهایت احساس و شوریدگی عیان، واژه به واژه اشعار ومعانی آن را که از سویدای جان درک شده با خوانش خویش ادا و مفاهیم را به روانی آب زلال القا می کند ودر این مسیر حتی از حرکات سر و دست و اجزای صورت  بهره می گیرد و با متر و ریتم درونی دقیق، جملات آوازی را تدوین می کند به نظر می رسد حافظ مسیر سختی را در زمینه آواز پیش رو دارد و همه این مسائل وظیفه حافظ را در ساخت اثر بعدی بسیار حساس تَر و خطیرتر از نخستین آثرش کرده است.

قطعا با نگاه موسیقی کلاسیک به آواز إیرانی که معمولا برای آواز رسالتی بیش از ادای اجزای صدا (نت بر روی پارتیتور) برای کلمات قائل نیست نمی توان از تمامی ظرفیت های موسیقی آوازی ایران بهره برد البته رسیدن به پختگی و قوام صدای استاد ناظری به سادگی میسر نیست و به طور قطع حافظ هم هرگز چنین ادعایی نخواهد داشت هرچند در این کنسرت و در اجرای آواز بسیار ژوست و توانا از اجرا و خوانش اشعار و تحریرها بر آمده است.

یکی دیگر از برجستگی ها و ویژگی های این کنسرت دکور و صحنه پشت استیج برنامه است که قرابت خاصی با مضمون و محتوای برنامه داشته ودر واقع با تفکرات غالب بر آثار و قطعات، همخوانی و سنخیت سنجیده ای دارد و این نکته نیز یکی دیگر از همان تلاش های ارزشمند در راستای احترام به مخاطب بود که در آغاز این مطلب به آن اشاره شد.

مجموع این اتفاقات است که برخی از مخاطبان با علاقه برای دیدن این کنسرت گاه با هزینه فراوان برای سه شب متوالی حضور می یابند و باز برای دیدن مکرر برنامه اشتیاق دارند .

در پایان ضمن تبریک به دست اندرکاران این کنسرت موفق با همه انتقادات موجود ازجمله حرف و سخن مطول در طول برنامه باید این برنامه را به عنوان یکی از کنسرت های تاثیرگذار سالیان اخیر با بیش از بیست هزار مخاطب مشتاق و علاقه مند به شمار آورد و اجرای آن را به عنوان اتفاقی فرهنگ ساز به فال نیک گرفت؛  باشد تا مسئولان فرهنگی وهمه سیاستگذاران فرهنگی کشور به خود بیایند و از هنرمندان برجسته و فعالان عاشق ارتقای فرهنگ و هنر ملی ایران حمایت ها ی لازم را صورت بخشند.

* نویسنده و منتقد حوزه موسیقی

[ad_2]

منبع:عصر ایران

برچسب ها:
نظرات شما

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس