تاریخ انتشار: ۲۰ ارد ۱۳۹۵

تهران – روزنامه ایران – شماره ۶۲۰۸ – کجا پارک کنیم که به کسی برنخورد؟ اصلاً کجا پارک کنیم که کتک نخوریم! قصه پارک ماشین جلوی مغازه‌ کسانی که بخشی از خیابان را جزو الحاقیه مغازه‌شان می‌دانند آنچنان قدیمی است که پدربزرگم هر از گاهی پرده‌‌هایی از آن را در روزگار جوانی اش برایم تعریف می‌کند!

‌‌‌‌‌“گذارنیوز” :
ماجرای تکراری پارک کردن ماشین غریبه‌ها جلوی خانه یا مغازه اگر نگویم همیشه ولی بیشتر اوقات به کتک‌کاری و حتی درگیری‌های شدیدی انجامیده؛ نمونه‌اش سال ۹۲ در یکی از محله‌های جنوبی تهران که فحش و فحش‌کاری به‌خاطر پارک خودروی میهمان باعث درگیری بین دو ایل شد و کار به جایی رسید که طرفین درگیری برای نشاندن یکدیگر سرجایشان از نارنجک و کلاشنیکف استفاده کردند. می‌خندید؟
آن شب زمستانی که به عنوان خبرنگار حوادث در حال ثبت ماجرا بودم، از نزدیک می‌دیدم که چطور قمه‌کشی هم چاره ساز نشد و کار به نبردی جدی و نیسان نیسان طایفه کشی رسید و جنگی حیثیتی بین این محله و آن محله. لحظاتی نبرد به سردی می‌گرایید و نیم ساعت بعد هفت هشت نفری پشت نیسان با چوب و چماق وارد صحنه می‌شدند و دوباره میدان مبارزه گرم می‌شد.
البته من برای مصون ماندن از سنگ‌ها و پاره آجرهایی که از هر طرف باریدن گرفته بود، مجبور شدم پناه بگیرم.
چون واقعاً کار بیخ پیدا کرده بود و تعداد نیروهای کلانتری برای ختم غائله کافی نبود. ساعت ۱۲ شب صدای تیراندازی هم شنیده شد تا اینکه چندین واحد از یگان ویژه سر رسیدند و گازانبری صحنه درگیری را جمع و جور و بیش از ۳۰ تن را دستگیر کردند.
پیاده‌رو و جای پارک‌هایی که اختصاصی شده‌اند
بهترین راه این است که چرخی توی شهر بزنیم و ببینیم با این همه پیشرفت و ترقی پای‌جای پارک که به میان می‌آید چه می‌کنیم؟ عکاس روزنامه را ترک موتورم سوار می‌کنم و پیش به‌سوی جنجال… دشت اول مان هم خیابانی نزدیک روزنامه.
بهتر است نگویم کدام خیابان! جلوی میوه‌فروشی یک جای پارک قشنگ، خوراک ماشین شاسی‌بلند خالی است و صاحب میوه‌فروشی چند جعبه چوبی کاهو- اندازه‌اش بزرگتر از جعبه سایر میوه‌هاست- گذاشته یعنی که اینجا صاحب دارد. با خونسردی تمام می‌روم و موتورم را به‌ صورت طولی پارک می‌کنم.
طوری وانمود می‌کنم که می‌خواهم بروم جایی و موتور هم چندساعتی اینجا خواهد ماند. هنوز چند قدمی دور نشده‌ایم که میوه ‌فروش از پشت صدایم می‌کند: «مهندس، مهندس! بیا موتورت رو بردار! می‌خواد برام بار بیاد.»
می‌گویم این همه جا، اگر نیسان هم بیاید می‌تواند پارک کند. صدایش را کمی بم‌تر می‌کند و می‌گوید جعبه را گذاشته‌ام یعنی کسی حق پارک ندارد. اینجا جای پارک اختصاصی میوه‌فروشی است.
– چه کسی گفته اینجا جای پارک شماست؟
– خب اینجا مغازه‌ منه و جلوش هم متعلق به مغازه.
– خب اگراین طوره چرا میوه نمی‌چینی؟
– شهرداری نمی‌گذاره وگرنه این‌ کار رو می‌کردم.
– پس اینجا برای شما نیست که شهرداری اجازه نمی‌ده جعبه و میوه بچینی!
– من حالی‌ام نیست. ماهی ۵ میلیون اجاره می‌دم و هم مثل بقیه می‌خوام ماشینم رو جلوی مغازه پارک کنم.
یکی به دوی ما زیاد دوام نمی‌آورد؛ عکاس روزنامه عکس‌هایش را گرفته. البته بماند که میوه‌فروش ماشین ندارد و فقط ساعت ۶ صبح بارش را با یک نیسان اجاره‌ای به مغازه می‌آورد و تمام.
موتورم را می‌رانم به سوی خیابان صابونچی، اینجا هم چند نقطه‌ای از خیابان دست‌کمی از خیابان اول ندارد. بهتر است چیزی نگویم بالاخره همسایه هستند نباید بدشان را گفت. ولی خیابان که هیچ، پیاده‌رو را هم تصاحب کرده‌اند.
روبه‌روی صابونچی یا همان سورنا غوغایی است؛ برای جای پارک باید هفت‌تیر کشید. بیشتر خیابان دوبله توقف کرده‌اند. مغازه‌ها اغلب در کار نصب سیستم‌های صوتی و دزدگیر هستند. ۲۰۶ قرمز رنگی با چرخ‌های اسپرتش تا شکم وارد پیاده رو شده و برای عبور از آنجا یا باید از روی ماشین پرید یا ماشین را دور زد و از خیابان رد شد.
از مرد جوانی که صاحب یکی از همین مغازه‌هاست و در حال نصب باند آنچنانی به پژو ۲۰۶، می‌پرسم چرا ماشین را داخل پیاده‌رو آورده؟ جوابش این است: «کجا بیارم؟ خیابان جا هست؟ مجبورم بیارم داخل پیاده‌رو. ماهی ۲ زار از این راه به‌دست می‌آرم، اگه بخوام مثل یک شهروند اروپایی رفتار کنم که باید توی این منطقه کاسه گدایی دست بگیرم.»
نمی‌دانم چه بگویم. به راهمان ادامه می‌دهیم. گاز موتور را می‌گیرم سمت خیابان شهید بهشتی. بتازگی در این خیابان خط ویژه اتوبوس راه‌انداخته‌اند. البته بیشتر شبیه به خط عمومی است تا ویژه؛ چراکه موتور و ماشین همچنان به رسم قدیم از آن استفاده می‌کنند.
نرسیده به اتوبان مدرس ۳ ماشین در خط ویژه پارک کرده‌اند و اتوبوس پر از مسافر مجبور است نیمی از اتوبوسش را بر خلاف حرکت خودروهایی که از روبه‌رو می‌آیند، کج کند توی خیابان. انگار نه انگار که اینجا خط ویژه است!
وضعیت پارک در خیابان میرزای شیرازی رضایتبخش است. مغازه‌داران هم مزاحمتی برای عابران ایجاد نکرده‌اند و همه چیز خوب است، اما تا یادم نرفته باید بگویم دلیل مطلوب بودن جای پارک به‌خاطر نصب پارکومترهاست که اجازه تصاحب جای پارک را به برخی مدعیان نمی‌دهد.
ترافیک در پیاده‌روهای حافظ و حسن‌آباد
از شلوغی خیابان کریم خان که بگذریم شلوغی اول صبحی زیرپل حافظ حتی با داشتن موتور غافلگیرمان می‌کند. آنقدر ماشین و موتور هست که نمی‌شود از لابه‌لای‌شان گذشت. پیاده‌روها هم تا نیمه بساط دستفروشان است. از شارژر موبایل گرفته تا کیف کاور و قاب و هرچیزی که به موبایل ربط داشته‌باشد.
تردد با وجود بساطی‌ها و موتورهایی که داخل پیاده‌رو پارک شده‌اند خیلی به این راحتی‌ها نیست. جا برای راه رفتن پیدا نمی‌کنید. سؤال هم از کسی نمی‌شود پرسید که این موتورها و بساط‌ها وسط پیاده‌رو چه می‌کند. شجاعت می‌خواهد سؤالی بپرسی که به مذاق کسی خوش نیاید.
مسیر را ادامه می‌دهیم به‌سوی حسن‌آباد. دو طرف خیابان پر است از رگال‌های فلزی و چوب لباسی و میز و صندلی اداری و تشک و جاکفشی و دراور و… انگار وسایل داخل مغازه را ریخته‌اند توی پیاده‌رو. هرکسی نداند فکر می‌کند حکم تخلیه گرفته‌اند. عجب بازاری است اینجا.
به قول جناب عکاس که تجربه چند سفر خارجی هم دارد، شبیه بازارهای آن طرف آبی آسیای جنوب شرقی است. هرچقدر به زیرگذر حسن‌آباد نزدیک می‌شویم، پیشروی تعدادی از مغازه‌دارها به‌سوی خیابان بیشتر می‌شود. اینجا هم مثل صحنه ابتدایی گزارش‌مان جای پارک را با صندلی و جعبه نشانه‌گذاری کرده‌اند.
خانواده‌ای می‌خواهند خودروی شان را در یکی از این نقاط نشانه‌گذاری شده پارک کنند ولی شاگرد مغازه‌ای بدو بدو بیرون می‌آید و صندلی که خانم از جایش برداشته تا همسرش ماشین را پارک کند سرجایش می‌گذارد و می‌گوید که اینجا جای پارک اختصاصی است.
راننده برافروخته از خودرویش پیاده می‌شود. قطره‌های عرق‌‌‌‌‌‌‌ از روی پیشانی‌اش سر می‌خورد، تابلوست، کلافه از گرما و پیدا کردن جای پارک است. با صدای نخراشیده‌ای سر جوانک داد می‌زند: «پسرجان نیم ساعت است دارم اینجا دور می‌زنم جای پارک گیر بیاورم.
کی گفته اینجا جای پارک شماست. مگر سند مالکیت دارید؟ بدو برو رد کارت.» سوژه برایمان جالب‌تر می‌شود. همان چیزی که راست کارمان است. راننده هنوز سوار نشده ۲ نفر از مغازه بیرون می‌آیند و چیزی که انتظارش را داشتم خوشبختانه اتفاق نیفتاد. دعوایی نشد و صاحب مغازه همان استدلالی را آورد که میوه‌فروش برای من آورد و در نهایت اجازه داد تا زمانی که کارشان تمام می‌شود ماشین را پارک کنند.
کنار زیرگذر حسن‌آباد ۲ خیابان که از سال‌ها پیش سنگفرش شده، هنوز هم ماشین‌رو است که راهشان ختم می‌شود به خیابان امام خمینی. در هر دو خیابان باریک، مغازه‌ها محصولات فلزی خود را کنار پیاده‌رو چیده‌اند. رگال‌‌ها و آویزها و صندلی‌های جور واجور همه‌جا را به اشغال خود درآورده‌اند. به سختی جایی برای پارک موتور پیدا می‌شود.
جناب عکاس در حال تصویربرداری است که مرد موسپیدکرده‌ای که تسبیحی را با سرعت دور انگشتانش می‌چرخاند سگرمه‌ها را توی هم می‌کند و می‌پرسد: «از چی عکس می‌گیری؟» جواب می‌دهم عکاسی از مشاغل. سر صحبت با او را با تعارف آدامس باز می‌کنم. می‌پرسم به نظرش خوب است شهرداری به مغازه‌دارهایی که وسایل‌شان را بیرون چیده‌اند گیر نمی‌دهد؟
یک ابرویش را پایین می‌اندازد و دستی به سیبلش می‌کشد و می‌گوید: «اینجا از همون اول همین‌طور بوده. نمی‌شود این همه وسایل را داخل مغازه جا داد که! مثلاً اینجا بازار یراق‌آلات و مصنوعات فلزیه ها. همه بازارها همین جوریه. بیشتر وسایل رو بیرون می‌چینن تا مشتری‌ها که از این‌ور و اون ور میان بتونن جنسا رو خوب ببینن.»
می‌پرسم خب این همه وسایل راه مردم را می‌گیرد و نه ماشین و نه موتور نمی‌تواند پارک کند.
جواب می‌دهد: «خب با ماشین و موتور نیان یا اینکه برن وسیله‌ هاشون رو پارکینگ بگذارن بعد بیان اینجا.»
نمی‌شود با این آقاجان یکی به‌دو کرد.
چند قدم جلوتر می‌رسیم به میدان حسن‌آباد که سنگفرش ضلع جنوبی‌اش در حال بازسازی است. اینجا هم پاتوق نقاشان ساختمانی است. پیاده‌راه در قرق آنهاست. ولی فرق‌شان با بقیه این است که فقط یک موزاییک ۴۰ در ۴۰ را برای گذاشتن سطل رنگ و قلم‌مویشان اشغال کرده‌اند.
نظم‌شان خوب است. روی صندلی‌های فلزی که شهرداری نصب کرده نشسته‌اند و سطل‌هایشان هم از یکدیگر نظام گرفته‌اند. همه به یک شکل. انگار بخشی از هویت میدان باشند. حتی جلوی مجسمه‌ پیرمردی که وسط پیاده‌رو است سطل رنگ و قلم‌مو گذاشته‌اند. شاید بهترین صحنه‌ای که کسی از آن گله‌مند نباشد اجتماع نقاشان منظم است!
تهرام ۱۶۲۵

۰۰

برچسب ها:
نظرات شما

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس