تاریخ انتشار: ۲۸ ارد ۱۳۹۵
محمدرضا تاجیک:

محمدرضا تاجیک، رییس مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری دولت اصلاحات و مشاور آن روزهای رییس‌جمهور از زمره تحلیل‌گران اصلاح‌طلبی است که پدیده‌های سیاسی را سعی می‌کند دقیق و جامعه‌شناختانه کالبد‌شکافی کند.

به گزارش “گذارنیوز”  تاجیک از همین رو انتخابات هفتم اسفند را تلاش کرده همان‌گونه که بوده تجزیه و تحلیل کند. به اعتقاد این تحلیل‌گر ارشد اصلاح‌طلب انتخابات هفتم اسفند یک رخداد با چهره خاص خودش بوده که برای تحلیل آن باید ادراک دقیقی از انگیزه‌ها و انگیزش‌های متفاوتی که باعث شد تا چنین نتیجه‌ای در هفتم اسفند ٩۴ به دست آورد. به گفته این استاد دانشگاه، انتخابات هفتم اسفند به هیچ عنوان یک پیروزی برای احزاب و گروه‌های سیاسی نیست. او معتقد است که کنشگران سیاسی ایران فاقد یک آیین و فرهنگ تحزب هستند و از دیگر سو فرهنگ حزبی در ایران نهادینه نشده است. تاجیک می‌گوید پدیده هفتم اسفند تکرار شدنی است به شرط آنکه علل، عوامل و بستر شکل‌گیری‌اش درسست شناخته شود.
 خیلی از تحلیلگران بر این باور هستند که انتخابات سال گذشته، انتخاباتی بود که شکل حزبی به خود گرفته بود، شما این نگاه را قبول دارید؟
نه لزوما؛ علتش این است که کنشگران سیاسی ما چه به صورت فردی و چه به صورت جمعی، اساسا فاقد یک آیین و یک فرهنگ تحزب هستند. بارها گفتم که حتی حزب‌ ما بیشتر صورتی از یک حزب دارند نه سیرتی از آن، سیرت حزبی یک امر پیچیده حرفه‌ است و بازی حزبی پیچیده‌ترین بازی‌ای است که انسان تاکنون تجربه کرده است. لذا خاص جوامع بسیار پیچیده است و خاص جوامعی که قبلش فرهنگ سیاسی لازم را در خودشان نشر و نشت داده‌اند و مهیای چنین بازی پیچیده‌ سیاسی شده‌اند. در جامعه ما طبیعتا چنین امری شکل نگرفته است و نه تنها در مردم ما شکل نگرفته و نهادینه نشده است بلکه در میان کنشگران حرفه‌ای سیاسی ما نیز چنین فرهنگی نشر و رسوب نکرده است.
بنابراین نمی‌توانم بگویم، براساس یک اراده حزبی، مردم کنشی را انجام داده‌ و وارد عرصه انتخابات شدند و سویه‌هاشان، سویه‌های حزبی بود. خیلی چنین چیزی نبود. من در مصاحبه قبلی‌ام هم گفته‌ام، واژه مردم را باید از روی تساهل و تسامح تسری به تمامی آحاد جامعه بدهیم. ما در یک جامعه متکثری زیست می‌کنیم که در ذیل نام مردم و گروه‌های مختلف با انگیزه‌ها، انگیخته‌ها و گرایشات مختلف زیست می‌کنند، اینکه در یک مقطع تاریخی این گوناگونی یگانه می‌شود و یک کنش انجام می‌شود، نباید فرض کنیم ما با یک واحد یگانه‌ای مواجه هستیم که براساس یک ایدئولوژی خاص، یک نوع رهبری خاص، انگیزه‌ها و انگیخته‌های خاص، اهداف و آمال خاص عمل کند، نه، یک زنجیره تفاوت‌هاست که در یک شرایط خاص تاریخی به صورت یک زنجیره همگونی و یگانه در ‌آمده است.
پس انگیزه و انگیخته‌های مختلف است. حتی اگر در مورد برخی شاهد نوعی کنش حزبی باشیم، کماکان نمی‌توانیم کنش این عده را تسری دهیم به تمامی کسانی که به نام مردم در یک شرایط خاص یک کنش جمعی نشان می‌دهند زیرا انگیزه‌ها و انگیخته‌ها و روش‌ها و منش‌ها بسیار متفاوت است و تا ما این گوناگونی و تکثر را فهم نکنیم نمی‌توانیم تحلیل درستی داشته باشیم و از یک واقع و رخدادی که در جامعه شکل می‌گیرد از جمله رخداد ٧ اسفند، تحلیل درستی داشته باشیم. ٧ اسفند، صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی، اما آن صورت زیرینش بسیار گوناگون است. صورت رویین را شما یک واحد و یک کنش می‌بینید، یک نمایش، یک حرکت می‌بینید ولی چه چیز در آن زیر است؟ چه انگیزه و انگیخته‌هایی جمع شدند و با هم یگانه شده‌اند و این فضا را ایجاد کرد‌ه‌اند.
با توجه به چنین چیزی که شما عنوان کردید مردم فقط به خاطر حمایت آقایان هاشمی و خاتمی به این لیست رای دادند و شروع تحزب در کار نبود؟
من می‌خواهم بگویم این پدیده‌ای که اتفاق افتاد بسیار فربه‌تر و همچنین بسیار متکثرتر از آن است که ما تقلیلش بدهیم به یک انگیزه و انگیخته خاص و بگوییم تمامی این مردم کنش‌شان در اثر پاسخی بود که به یک پیام دو شخصیت دادند. خصوصا پیام آقای خاتمی بسیار موثر بود. اما آیا ما می‌توانیم بگوییم تمام مردمی که پدیده و رخداد ٧ اسفند را به وجود آوردند همه در پاسخ به این پیام بود؟ انگیزه‌ها و انگیخته‌های مختلفی در پس و پشت این کنش جمعی وجود داشته که در آستانه یک رخداد تاریخی تجمیع پیدا کرده‌اند و موجد و موجب یک واقعه شگرف و بزرگ تاریخ شده‌اند. پس لزوما تمام مردمی که وارد می‌شوند انگیزه و انگیخته‌شان یکی نیست، بعضی از این افراد رای‌دهنده اساسا هیچ کدام از افرادی را که در لیست بودند را نمی‌شناختند، خیلی از این افرادی که رای می‌دادند با اشک و آه به برخی از این نامزدها رای می‌دادند و برخی دیگر نیز انگیزه‌شان صرفا انگیزه سلبی بود که می‌خواستند مانع چیزی بشوند، نمی‌خواستند تاییدیه‌ای روی لیست بگذارند، می‌خواستند از رهگذر این لیست چیزی را سلب کنند.
بنابراین می‌خواهم بگویم، بیایید همه‌سونگر باشیم و هر چیزی را جای خودش بگذاریم زیرا با یک پدیده پیچیده اجتماعی-سیاسی مواجه‌ایم. وقتی پدیده‌ای رخ می‌دهد نمی‌توانید در پس آن یک علت را جست‌وجو کنید، اگر کردید تحریفش کرده‌اید و تقلیلش داده‌اید و واقعیت را از آن گرفته‌اید. پشت پدیده هفت اسفند نیز دنیایی از انگیزه‌ها و انگیخته‌هاست، دنیایی از علل و عوامل است، باید آنها را بشناسید، کنار هم بچینید تا بتوانید این پدیده را در آفتاب بیاورید، در غیر این صورت آن را تحریف کرده‌اید چون دوست می‌داشتید این‌گونه آن را بازنمایی کنید. روکش گفتمانی‌‌تان را روی پدیده نیندازید، بگذارید پدیده خودش را نشان بدهد، خودش سخن بگوید، آن وقت می‌فهمید در جامعه ما چه می‌گذرد. اگر بخواهید پدیده هفت اسفند را بازتولید و بازتکرار کنید، باید واقعیت آن را آن‌گونه که هست و نه آن‌گونه که دوست می‌دارید باشد، درک و فهم کنید. اما اگر تحریفش کردید و خلاصه‌اش کردید در آن چیزی که خودتان می‌خواهید، نمی‌توانید آن را بازتولید کنید. بنابراین من معتقدم، این پدید، پدیده پیچیده و دارای مراحل بسیار گوناگونی بوده و انگیزه‌های بسیاری در آن نقش داشته و گروه‌های انسانی به گرایشات، تمایلات، اهداف و آمال‌های متفاوتی در این رود روان شدند و دست به دست هم دادند تا حادثه حادث شود، لذا اگر می‌خواهیم این پدیده را بفهمیم باید تمام این گوناگونی را درک کنیم.
در دنیای سیاست‌مان اجازه داده‌ایم پدیده خودش را نشان بدهد یا اینکه با گفتمان یا هر ابزار دیگر روکش کردیم؟
حق با شماست. من نمی‌خواهم در آن وادی بیفتم و کاملا هم موافقم که ما اجازه نمی‌دهیم پدیده و رخداد صدای خودش را داشته باشد، ما صدای خودمان را به پدیده و حتی رخداد حُقنه می‌کنیم؛ یعنی از رخداد می‌خواهیم آن بگوید که ما اراده می‌کنیم، آن بگوید که ما می‌خواهیم. این چیزی جز تحریف پدیده نیست، کما اینکه در ٧ اسفند اتفاق افتاد. در این صورت نمی‌شود از پدیده‌های تاریخی پند یا ملال گرفت، نمی‌شود از پدیده‌های تاریخی کمک طلبید که چراغ راه آینده ما باشند، چون پدیده‌ها با صدای بلند خودشان را عرضه می‌کنند اما ما صدای آنها را خفه می‌کنیم، صدای خودمان را در دهان آنها می‌گذاریم و بنابراین صدای واقعی و واقعیت آنان را نمی‌شنویم، اگر آن صدا را می‌شنیدیم توشه راه ما می‌شد و چراغ راه آینده‌مان می‌شد و در آینده بهتر عمل می‌کردیم. اگر صدای خودتان را در دهان این پدیده گذاشتید، صدای پدیده را دیگر نمی‌شنوید و آن پندی که باید از این پدیده بگیرید منتفی می‌شود.
دلیل اینکه نمی‌گذاریم صدای پدیده دربیاید چیست؟ باز منافع شخصی درمیان است؟
خیلی چیزها اتفاق می‌افتد؛ طبیعتا منافع شخصی وسط است، اقتضائات قدرت هم هست، اقتضائات ایدئولوژیک نیز نقش‌آفرینی دارد، شرایط حیثیتی و شخصیتی و منزلتی یک جریان هم در کار است. گاهی پدیده‌ها در هیبت – به قول شاملو – «عدوی و نافی چیزی» جلوه می‌کنند. برخی برای اینکه این پدیده نافی و عدوی آنها نشود تلاش می‌کنند آن را دگرگون و واژگون کنند و به شکل دیگری نمایش بدهند و به شکل دیگری آن را بازنمایی کنند و یک آستر دیگری روی آن بکشند. جریانات سیاسی جامعه ما متاسفانه اسیر عصبیت‌های ایدئولوژیک‌ خاص خودشان هستند و اسیر عصبیت‌های قدرت‌پرورده و منفعت‌پرورده خودشان هستند. بنابراین وقایع و رخدادها را تحریف می‌کنند، تاریخ را تحریف می‌کنند، حوادث تاریخ را تحریف می‌کنند تا تاریخ آن بگوید که آنها می‌خواهند، تا تاریخ پشتوانه تئوریک و ایدئولوژیک آنها قرار بگیرد، اما تاریخ همواره این‌گونه جریانات و این‌گونه افراد را از متن خودش به بیرون پرتاب می‌کند. باید مواظب این اقدام تاریخ بود.
با توجه به مطالبی که اشاره کردید انتخابات ٧ اسفند نه یک پدیده جدیدی و نه حتی تاز‌گی خاصی داشت مانند رویدادهای همیشگی بود؟
خیر. من به تعبیر «آگامبین» پدیده ٧ اسفند را یک رخداد می‌دانم که از بداعت خاص خودش برخوردار بود اما هیچ حادثه تاریخی کاملا بدیع رخ نمی‌دهد، چون ریشه در بستر زمانش دارد، ریشه در بستر تاریخش دارد، فی‌البداعه حادث نشده است، دفعتا شکل نگرفته است، بسیاری از علل و عوامل تاریخی تجمیع پیدا کرده‌اند تا موجد و موجب یک حرکت تاریخی شوند. پس این رخداد باردار و وامدار تمامی این تاریخ است، تمامی این علل و عوامل است. بنابراین، پدیده‌ها جنبه‌های بدیع خودشان را دارند، جنبه‌های یگانه خودشان را دارند، اما جایی هم جغرافیای مشترک با سایر پدیده‌ها دارند. مثل اینکه شما بگویید انقلابی که به نام انقلاب اسلامی در جامعه ما رخ داد کاملا یونیک و بی‌بدیل بود، در صورتی که نمی‌توانیم این‌گونه بگوییم. جریان مشروطه، جریان سال١٣٣٢، سال ١٣۴٢ این عقبه‌های تاریخی را نمی‌توانید از جریان انقلاب بگیرید و آن را امری کاملا بدیع اعلام کنید.
بنابراین در تحلیل پدیده‌ها، آنجایی که آنان باردار و وامدار پدیده‌های دیگر هستند را باید در نظر بگیریم و در کنار آن، آن‌جایی که سویه و درونمایه و پیام و تاکتیک و استراتژی جدید و یونیک دارند را نیز ببینیم. این دو چهره همیشه با پدیده‌های تاریخی هستند. این دو را باید در کنار هم ببینیم. لذا من معتقدم، پدیده ٧ اسفند یک رخداد با چهره خاص خودش بود که آن را از پدیده‌های قبلی متمایز می‌کند. اما آیا بسیاری از مشترکات را می‌توانیم میان این پدیده و جریان ٩٢ و ٧۶ و… پیدا کنیم؟ بله قطعا می‌توانیم.

نظرات شما

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس