تاریخ انتشار: ۱۰ مرد ۱۳۹۴
محمد غرضی:

آقای روحانی می‌گوید با تورم مبارزه کردم. خدا پدر و مادرش را بیامرزد. از ۴۰ درصد به ۱۵ درصد رسیده است. بعد به تلویزیون آمده می‌گوید البته نرخ‌ها پایین نمی‌آید ها! این هم شد اداره کشور؟

خب حالا شما فکر می‌کنید معارضین روحانی چه ایرادی به او  می‌گیرند. غیر از قضیه انرژی اتمی که از یک استعداد خیلی خوبی استفاده شده و وزارت امور خارجه ۴ تا گل پرورانده که رفتند آنجا و مقاومت کردند و خیلی هم خوب است. ولی اینکه تو به کشوری تبدیل شوی که واردات کشور روز به روز افزون شود در اداره کشور شکست خورده‌ای. در این سی سال دائم تولیدات از بین رفته و واردات افزون شده است. آخه شما ملت ایران هستید. چرا نمی‌توانید دولتی را روی کار بیاورید که با واردات مبارزه کند. این مجموعه هایی که روی کار آمده‌‌اند همه عین هم عمل کردند. شماها این را درک نمی‌کنید. همه دولت‌ها و همین دولت باهم با یک روش کشور را اداره کرده‌اند.
این جملاتی است که محمد غرضی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری ۹۲در گفتگو با روزنامه روزان نقل کرده است.

پایگاه خبری و تحلیلی گذارنیوز این مصاحبه را بازنشر می کند:
نظرتان در مورد مطبوعات امروزه‌ ایران چیست؟
من سال ۶۷ به مجلس رفتم و مجوز ماهواره  زهره را گرفتم. در آن جلسه پیشنهاد کردم چند کار نکنیم. یکی اینکه اسکناس چاپ نکنیم، روزنامه چاپ نکنیم، کتاب درسی چاپ نکنیم و به نوعی دولت الکترونیک راه اندازی کنیم و اینها را همین ماهواره می‌تواند انجام بدهد. آقای دعایی آمدند به من گفتند غرضی حالا تو یک روز اگر این‌کار را  انجام بدهی باز هم روزنامه «سن» ژاپن روزی ۵ میلیون فروش دارد و ما به آن نمی‌رسیم. اما اگر روزنامه نیاز مردم را بر طرف کند چیزی جایگزینش نمی‌شود. اگر هم بخواهد خودش را راضی کند به هیچ جایی نمی‌رسد. پدیده‌های ایران با پدیده‌های جهانی تفاوت ندارد.
چه می‌شود که می‌گوید نیاز مخاطب نادیده گرفته می‌شود؟
شما مطلب را در دو جا محدود می‌کنی یکی اینکه در ثقل خودتان محدود می‌کنید یکی اینکه مخاطب را در حیطه آرزوهای خودتان قرار می‌دهید. جامعه به مراتب از این خواست‌ها و نیازها فراتر رفته. نیازهای اجتماعی به سرعت گسترش پیدا کرده و در گسترش‌اش قطعا نیازهای اجتماعی در قدرت سیاسی منعکس می‌شود. وقتی قدرت سیاسی از نیاز اجتماعی فاصله می‌گیرد با مشکل روبه‌رو می‌شویم. بنابراین وقتی که شما استقبال کنید؛ جریانهای اجتماعی، قدرت سیاسی را تعدیل کنند یا قدرت سیاسی را به سمت قدرت اجتماعی نزدیک می‌کنند. قدرت سیاسی با گروههای سیاسی تعدیل نمی‌شود؛ درگیر می‌شود. چون می‌خواهد جانشین بشود پس طبیعتا درگیر می‌شود. جنبش‌های اجتماعی ایران ظرف صد و پنجاه سال گذشته همیشه بر این واقعیت استوار بوده که جریان‌های اجتماعی جریانهای سیاسی را به طرف خودشان کشاندند و بعد از بین بردند و برایشان جانشین گذاشتند. مثل جریان مشروطه و ۲۲ بهمن و ادامه  آنها. این است که تا شما قدرت سیاسی منتخب از عموم مردم از کشور نداشته باشی تمام پدیده‌ها این‌گونه گرفتار می‌شود. اقتصادی، رشوه پلیس، امنیتی، قضائی و انتخابات دچار مسائل غیر قابل حل می‌شود. و بعد می‌گویند بروید ببینید چرا فلانی دزد شده.
یعنی شما می‌گویید نیازهای اجتماعی منطبق بر خواست گروههای سیاسی نیست؟
یک دلیل بیشتر ندارد که شما ۹۸٫۲ درصد آرا را در ۱۲ فروردین داشتید. ولی الان انتخابات که می‌شود گروههای سیاسی دنبال این می‌دوند که چهارتا مخاطب پیدا کنند که بهشان رای بدهد. حداکثر چپ ۲۰ درصد و راست ۲۰ درصد آرا را داشته باشد و هیچ وقت بیشتر از این نمی‌شود. بقیه‌ مردم از این ۴۰ درصد جدا هستند. بهترین دلیلش هم فرمایش آقا در انتخابات سال ۹۲ است. فرمود که اگر جمهوری اسلامی را قبول ندارید ایران را که قبول دارید. یکدفعه ۴۰ میلیون نفر آمدند پای صندوق ها. تا قبل از فرمایش ایشان همه  کارشناسان بیرونی می‌گفتند بین ۱۵ تا ۱۸ میلیون پای صندوق‌ها می‌آیند. در حالی که ۵۵ تا ۵۰ میلیون رای دهنده داریم. الان خیلی باعث خوشبختی است که قدرت سیاسی کم کم دارد احساس می‌کند که اگر رای مردم نباشد اعتبارش بالا نیست. خیلی جلو رفتیم. یعنی هرگز در مشروطه و دوره‌ محمدرضا هم قدرت سیاسی به این نتیجه نرسید که اگر رای مردم نباشد ما گرفتار می‌شویم. الان قدرت سیاسی دارد به این نتیجه می‌رسد.
–     یعنی قبل از ۹۲ به این نتیجه نرسیده بود؟
قبل از ۹۲ جریانهای دهه ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ آنقدر تند بود به این فقه سیاسی دسترسی پیدا نکرده بود. دهه شصت دهه  جنگ است دهه هفتاد دهه  رقابت‌های گروه هاست، دهه هشتاد دهه  تسویه حساب گروه هاست. این همه باعث شد به تدریج قدرت سیاسی (البته اینجا منظور من از قدرت سیاسی مردم است. شما نباید در تحلیل هایتان این را به گروه‌های سیاسی ربط بدید) مسئولان احساس کردند باید به مردم نزدیک تر باشند. حالا این احساس خیلی قوی تر شده. یعنی قطعا در انتخابات بعدی ۵۰ میلیون نفر پای صندوق‌های رای می‌آیند. چون همه کسانی که مدعی فلسفه، سیاست، تئوری و روزنامه‌نگاری بودند  و همه گروه‌ها از روش‌های قبلی مایوس شدند و همه تصمیم گرفتند وارد انتخابات شوند و ازطریق صندوق رای حرف هایشان را بزنند.
دیگر کسی نمی‌گوید بیاییم بکشیم. دیگر کسی حرف از تغییر رژیم ایران نمی‌زند. دیگر خبری از توطئه نیست. دیگر تمام گروههای نظامی و سیاسی در ایران حذف شده‌اند و مردم با آنها همکاری نمی‌کنند. این پدیده که ظرف ۱۰۰ سال در ایران حاکم بود تا جریانات منافقین و دهه شصت و هفتاد این پدیده به طور کلی از جمهوری اسلامی رخت بر بسته و دیگر نمی‌توانند سرباز بگیرند. چهارتا تق و توق و اینها دلیل نمی‌شود.
  خب آقای مهندس به نظر شما دلیل این اتفاق چیست؟
دلیلش این است که تجربیات مردم ایران بزرگترین دستاورد ملی است که مردم به دست آوردند.
  به جز تجربیات حتما مولفه‌های دیگری هم باید باشد
ببینید. یک قاجاری بوده مورد تایید مردم نبوده. مردم آن را مشروطه کردند. یک پهلوی بوده که با تمام تفاسیر موجود مردم باز هم قبول نکردند و آن را تبدیل به جمهوری کردند. جمهوری در نفس خودش یک اجماع عام را با خود دارد. در اجماع عام غیر از جمهوریت و رای مردم چیزی شکل نمی‌گیرد. بنابراین این تجربه همراه با تاریخ با سابقه و ۵۰ سال اخیر یک جمله را به همه اثبات کرده است که «میزان رای مردم است.» که این حرف هم تازه برای سال‌های اول انقلاب است.
خب البته این یک مسئله جهانی است که وارد همه کشورها از جمله ایران هم شده است. در کشور‌های پیشرفته کسی به دنبال جنگ چریکی دیگر نمی‌رود همه دنبال اصلاحات هستند.
خب نه، من قبول ندارم و عکسش را می‌گویم. اینکه اصلاحات را منتسب به گروه کنید درست نیست. وقتی هم که یک عده سردمدار قضیه بشوند آن را می‌شکنند. مثل اصولگراها که این اتفاق برایشان رخ داد. تا قبل از انقلاب ایران هرجا که می‌خواستند حکومتی را عوض کنند با کمک آمریکا یک کودتا می‌کردند. در کشورهای غربی که کار خودشان را می‌کردند ولی امریکای جنوبی و آسیا و آفریقا این اتفاق می‌افتاد. بعد از انقلاب ایران و حضور عامه مردم برای تغییر قدرت سیاسی هرجا قدرت عوض شده است نقش مردم در آن اساسی بوده است. مثل تمام شرق. اصلا چطور شد شوروی از بین رفت؟ به‌خاطر همین حضور مردم بود. حتما دیدید که حضور مردم  چطور اروپای شرقی و شوروی را از هم پاشید، که چگونه حضور مردم نه تنها این کشورها را بلکه آفریقا را هم نجات داد. این شان ملی ماست که جریان اجتماعی توانست جریان سیاسی را به زیر بکشد و جریان نظامی را از بین ببرد. همه جا حقوق عامه فدای حقوق خاصه شده اما در ایران حقوق عامه هنوز هم در راس قرار دارد.
  البته آقای مهندس شما نمی‌توانید منکر این قضیه بشوید که خیلی از مواقع یک جریانِ اجتماعی هم قدرت‌های جهانی را پشت خودش می‌بیند.
کاملا درست است. همیشه قدرت سیاسی از جریان اجتماعی خرد سوء استفاده می‌کند ولی جریان اجتماعی خرد مثل بعضی کشورهای آفریقایی دائم در تلاش  است تا  از شر قدرت‌های سیاسیِ تحمیلی نجات پیدا کند. افغانستان و عراق هم همین‌طور است. من یک مثال بزنم. هر وقت در ایران قدرت سیاسی همراه مردم به‌وجود آمد تمام منطقه از آن تبعیت کردند. حکومت خوارزمشاهیان پایتختش اصفهان بود. یک جنگ داخلی نداشت. از بخارا تا دمشق حکومت می‌کردیم. خواجه نظام الملک به فرماندار بخارا می‌گوید برو حقوقت را در دمشق بگیر و به فرماندار دمشق می‌گوید برو حقوقت را در بخارا بگیر. جلسه می‌گذارند و بدخواهان جمع می‌شوند و ملک شاه می‌گوید که چرا این‌کار را کردی؟ می‌گوید ماهمه می‌رویم ولی آثار ما می‌ماند. من می‌خواهم بگویم در زمان جلال الدین آنقدر کشور امن بود که فرماندار بخارا در دمشق حقوق می‌گرفت و بالعکس. یک جنگ داخلی نشد در این هفت میلیون کیلومتر مربع. در دوره صفویه هم همین اتفاق رخ داد. ۱۰۰۰ تا کاروانسرا ساختند ازبک ها،  و  پرتقالی‌ها را، از کشور بیرون انداختند ولی جنگ داخلی شکل نگرفت. نصف شبه قاره و پاکستان امروز خراجگزار شاه طهماسب بود. چرا؟ برای اینکه الگویی از حکومت ارائه کردند که تکیه‌ به آن الگو خودش خیلی قوی تر از حاکمیت زور و دعوا و جنگ است. آقا محمد خان که به حکومت می‌رسد فرماندار کابل می‌نویسد ما نوکر آغا محمد خان هستیم ۲۰۰ هزار سکه بفرست، کابل مال تو. همین الان هم این ۴-۵ پایتخت بخاطر فرهنگ و توانایی و ابراز وجود قدرت سیاسی ست. این افغانستان چقدر قشنگ شده است. اسمش جمهوری اسلامی شد. تاریخش جلالی شد و زبانش فارسی. هیچ‌وقت این سه موضوع یکجا در آنجا جمع نشده بود.
–     البته همیشه هم همه چیز به نفع ما نیست. مثل این اواخر که شاهد حمایت ضمنی افغانستان از عربستان بودیم.
مرد حسابی! (باخنده) هنوز به عرض بنده توجه نکردید. یک دفعه حاکمیت است یک دفعه مردم هستند.
–     خب حالا طبق این چیزی که تعریف کردید فکر می‌کنید چرا در ایران امروز چنین اتفاقی نیفتاده و دعواهای داخلی هنوز وجود دارد؟
برای اینکه در ایران قدرت سیاسی توانایی اجماع به‌وجود آوردن بین گروه‌های مختلف را ندارد. برای اینکه هرکاری کرده سکتاریستی انجام داده است. مثلا وقتی رئیس دولت اصلاحات بر راس کار می‌آید همه آدم‌های قبلی را از ریاست جمهوری بیرون می‌ریزد. آقای هاشمی هم همین‌طور.
–     یعنی فکر می‌کنید رئیس جمهور نمی‌تواند دست به زیرمجموعه اش بزند حتی اگر همفکر نباشند؟
من که وزرا را نمی‌گویم. بدنه مدیران در دولت اصلاحات کاملا جابه‌جا شد.
–      ولی در دوره  اصلاحات این اتفاق نیفتاد من از نزدیک اطلاع دارم ،در صورتی که در دوره‌ آقای احمدی نژاد وزارت آموزش و پرورش تغییرات اساسی در حد مدیران رده چندم  را هم شاهد بود.
وقتی آقای حاجی آمد آنجا تمام مدیران آقای هاشمی را دور ریخت. من رفته بودم اهواز بچه‌های مدیرکل می‌گفتند تا آبدارچی را هم عوض کرده است.
–      آقای غرضی اتفاقا ما الان می‌بینیم آقای روحانی هم که این‌کار را انجام نداده برخی مدیران دوره احمدی نژاد در کارش اخلال ایجاد می‌کنند.
ببینید اینکه اخلال ناشی از کار فیزیکی افراد است یا تئوری، بحث کنیم. حرف شما هم درست است. حالا خاطره‌‌ای در این مورد تعریف کنم چون حق شماست این را بدانید. همه  استانداران بعد از انقلاب دور هم جمع شده بودیم. پیش رئیس دولت اصلاحات و آقای موسوی لاری هم وزیر کشور بود. جمع شده بودیم که با استانداران یک NGO درست کنیم. من گفتم جمع استانداران سیاسی است. همه به من گفتند نه صنفی است و دعوا شد. حالا من نشسته‌ام  و به اینها توضیح می‌دهم. گفتم خب بالاخره انقلاب شد و آقای مهندس بازرگان نخست وزیر شد. همه ر رد کرد و رفقایش را آورد. وقتی هم هاشمی آمد به  وزارت کشور گفت اِ ! همه  اینها بازرگانی هستند. بیرونشان کنید.
–      آقای مهندس شما هم که خودتان در دوره آقای هاشمی استاندار شدید!
صبر کن! آن  زوری بود! حالا بعدا بهتان داستانش را می‌گویم . آن که مرا  قبول نداشت. گرفتار بود مجبور شد. بعد از هاشمی مهدوی آمد. مهدوی هم همه‌ی طرفداران هاشمی را بیرون کرد. بعد نوبت ناطق شد. ناطق هم همین کار را  کرد. یک روز از من پرسید که غرضی من خیلی حزبی عمل کردم. گفتم فقط همین میرزاده را نگه داشتی بقیه را عوض کردی. میرزاده هم چون رفیق موسوی بود ناطق می‌ترسید عوض کندش. بعد از آن هم نوبت محتشمی پور شد. یک روز رفتم وزارت کشور عطریانفر را دیدم. عطریانفر با استاندارِ کرمانشاه صحبت می‌کرد. می‌فت پاشو بیا. می‌گفت خب الان جنگ است بگذار شرایط آرام شود  گفت نه باید بیایی. دو ماه کرمانشاه استاندار نداشت. عبدالله نوری هم همین‌طور با محتشمی پور همه را ریخت بیرون. بعد از آن هم بشارتی آمد. بشارتی هم همه را بیرون ریخت دوباره. من هم آخر گفتم آقای رئیس دولت اصلاحات! این کارها سیاسی هست یا نیست؟ گفت چرا! گفتم پس این NGO هم سیاسی است. بازهم حاضر نشدند حرفم را قبول کنند. جریانات اجتماعی بازتاب همین حرکات قدرتهای سیاسی است. مردم اینها را  می‌بینند همکاری نمی‌کنند با دولت‌ها و سرمایه اجتماعی آنها از بین می‌رود. ۴ دولت داشتیم تا الان. یکی آقای موسوی بوده. یکی آقای هاشمی بوده. یکی دولت اصلاحات و یکی هم آقای احمدی نژاد. هرچهارتا با بدنامی و بدرفتاری و گرفتاری ول کردند رفتند.
–      البته به جز دوره  اصلاحات!
مجلس همان زمان از رئیس دولت اصلاحات عبور کردد. ابزار سیاسی وقتی مبدا خودش را گم می‌کند مبدا مشکل دارد یا ابزار سیاسی؟ الان هم اگر ایشان بیاید و رئیس جمهور بشود دوباره همان آش و همان کاسه است. برای اینکه همه کسانی که تاحالا در قدرت بودند با اینها درگیر شدند. مشکل روش اداره حکومت است. من می‌خواهم بگویم این روش‌ها مورد استقبال مردم قرار نمی‌گیرد. باید جای این کارها بیایید بگویید چگونه کشور را اداره کنیم؟ من برای اداره کشور راه دارم. در دوران انتخابات هم گفتم توسعه اسلامیت توسعه جمهوریت. در توسعه جمهوریت هم می‌گویم استاندار را باید مردم انتخاب کنند. نه اصولگرا باشند نه اصلاح طلب. در خوزستان کلی استاندار عوض شده است. مدیران ثبات ندارند. در مازندران ۲۶ استاندار عوض شده است از اول انقلاب. یک رئیس ستاد را پیدا می‌کنند در  جایی می‌ویند شغل ندارد فلانی. پس استاندار مازندران شود.
–     خب فرضا اگر فردا به شما پیشنهاد بدهند که بیایید استاندار فلان جا بشوید می‌گویید نه من صلاحیت اش را ندارم؟
بله من در این کشور ۱۶ سال وزارت کردم و ۴ سال استانداری کردم. تمام این سیستم هایی که اداره کردم به روش‌های گذشته اداره نشد. من حداقل حداقل ۳-۴ تا شبکه آب و گاز و تلفن و نظام مهندسی را به روشی راه انداختم که مورد قبول گذشته‌ها نبود. من اگر رای می‌آوردم حتما می‌گفتم استانداران را مردم انتخاب کنند. نمی‌گذاشتم دست یک گروه بیفتد. بعد هم وظیفه اصلی استاندار را مبارزه با تورم می‌گذاشتم.
–      یعنی شما این کارهای الان آقای روحانی را انجام نمی‌دادید؟
آقای روحانی می‌گوید با تورم مبارزه کردم. خدا پدر و مادرش را بیامرزد. از ۴۰ درصد به ۱۵ درصد رسیده است. بعد به تلویزیون آمده می‌گوید البته نرخ‌ها پایین نمی‌آید ها! این هم شد اداره کشور؟ خب حالا شما فکر می‌کنید معارضین روحانی چه ایرادی به او  می‌گیرند. غیر از قضیه انرژی اتمی که از یک استعداد خیلی خوبی استفاده شده و وزارت امور خارجه ۴ تا گل پرورانده که رفتند آنجا و مقاومت کردند و خیلی هم خوب است. ولی اینکه تو به کشوری تبدیل شوی که واردات کشور روز به روز افزون شود در اداره کشور شکست خورده‌ای. در این سی سال دائم تولیدات از بین رفته و واردات افزون شده است. آخه شما ملت ایران هستید. چرا نمی‌توانید دولتی را روی کار بیاورید که با واردات مبارزه کند. این مجموعه هایی که روی کار آمده‌‌اند همه عین هم عمل کردند. شماها این را درک نمی‌کنید. همه دولت‌ها و همین دولت باهم با یک روش کشور را اداره کرده‌اند.
–      شما الان ایرادات سیستم‌های قبلی اداره کشور را گفتید. می‌خواهم بدانم سیستم اداره مورد نظر شما چیست؟

من همیشه این را می‌گویم اما  کسی گوش نمی‌کند. دولتی که دست در جیب فقرا کند سرنوشتش همین است. دولتی که با تورم زندگی کند دولت غاصبی است.
–      خب راه حل شما برای مهار همین تورم چیست؟
(با فریاد) باید دولت بیش از درآمدش هزینه نکند. دولتی که بیش از درآمدش هزینه کند دولت موفقی نیست. در همه زمینه‌ها اگر دولت این کار را بکند بدهکار می‌شود و مشکل ایجاد می‌کند. توسعه جمهوریت یعنی دولتی باشد که تورم را مهار کند. تورم را هم با هزینه نکردن بیش از درآمد می‌شود انجام داد. الان هم بدون حمایت و وایستگی به هیچ حزبی قصد دارم در انتخابات شرکت کنم. البته هرکس پیشنهاد بدهدوارد لیستی شوم در موردش فکر می‌کنم.
در ایران یک نفر که می‌خواهد خودش را مطرح کند می‌گوید من عضو هیچ حزبی نیستم! در صورتی که در کشورهای پیشرفته این‌طور نیست و نامزدها همه از حزبی بر آمده‌‌اند و مردم هم برای همین به آنها اعتماد می‌کنند.
به‌خاطر اینکه در این کشورها سرمایه داری حاکم است و آن احزاب هم متعلق به سرمایه داری است. در کشورهای سرمایه داری احزاب رشد کرده‌‌اند و آنها از سرمایه در مقابل نیروی کار  حمایت کردند و من در تمام عمرم از نیروی کار در مقابل سرمایه حمایت کرده ام. یعنی من معتقدم علت اصلی رشد ایران این است که نیروی انسانی اش مستقل از سرمایه می‌تواند زندگی بکند. برای همین احزاب و گروه‌ها را در ایران خیلی موفق نمی‌دانم.
  حالا شما که قصد رفتن به مجلس را دارید نظرتان در مورد موضع گیری‌های آقای مطهری در رابطه با سال ۸۸ چیست؟
من اصلا با کار سیاسی که اشخاص بخواهند از آن منفعت شخصی و گروهی و حزبی و قدرتی بگیرند مخالفم. اینها انرژی‌های اجتماعی را می‌گیرند و مصرف می‌کنند و بعد هم از بین می‌روند. دعوای مصدق و کاشانی تا ۳۰ سال روشنفکران را به خودشان مشغول کرد. این کارها نظیر همین دعواست. اینکه شما اداره کشورتان به دعوای اشخاص منتهی شود بزرگترین ضربه  روحی و انرژی اجتماعی است. اشخاص می‌آیند و می‌روند. شما روش‌های اداره حکومت را باید طوری جلو ببرید که اشخاص اصل نباشند بلکه تئوری اصل باشد. من با روشی که الان در حال رخ دادن است مخالفم. یک روز رئیس دولت اصلاحات مطرح می‌شود، یک روز کروبی، یک روز موسوی، یک روز هاشمی، یک روز شریعتی و یک روز مطهری! تمام اینها به ضرر جامعه است. ملاحظه هم می‌کنید که آبشان یخ نمی‌گیرد. برای محافل خودشان خوب است. که کتابشان فروش برود و در مطبوعات مطرح شوند و یکی بگوید من جوابیه دادم و آن یکی تکذیبیه بدهد. بابا! اینها کشورداری نیست که. به همین دلیل هم هیچ وقت وارد این بحث‌ها نشدم. ما تمام سعی مان این است که انرژی سیاسی کشور را به سمت روش هایی که برای کشور مفید است ببریم. و گرنه اگر صدتا محاکمه بگذاریم، ۵ هزار آدم بکشیم و ۵ هزارتا زندانی هم آزاد کنیم هیچ اتفاقی در کشور نمی‌افتد. باید دنبال این باشید که در صد سال آینده مثل صد سال گذشته عمل نکنید و دائم درگیر گرفتاری خیابانی و حزبی و گروهی و عقیدتی باشید. عمر شما تلف می‌شود. شما مثل غضنفر شده‌اید. مدام به خودتان گل می‌زنید. مردم هم قبول نمی‌کنند. قرآن هم قشنگ می‌گوید. می‌گوید اینهایی که اختلاف می‌اندازند هرگز با هم سازش نمی‌کنند.
– شما اوایل انقلاب هم با احزاب مشکل داشتید، درست است؟
ما چون نه انتخاب آقای موسوی بودیم و نه انتخاب آقای هاشمی و نه اینکه عضو حزبی بودیم، با زور امام بود که می‌توانستیم حرف خودمان را بزنیم. بالاخص طرفداران حزب خیلی فشار می‌آوردند. حزب {جمهوری اسلامی} به محض اینکه به قدرت رسید یک طرفش عسکر اولادی ایستاد و طرف دیگر موسوی. هر دو گروه هم با من مبارزه می‌کردند و دشمنی داشتند.
یکی از ضربه هایی که کشور در این زمینه و دعواهای سیاسی خورد جریانات سال ۸۸ بود. جریان سال ۸۸ دو بازنده عمده داشت یکی احمدی‌نژاد بود که ۴ سال با ذلت و گرفتاری و به هم زدن همراه بود و دومیش آقای مهندس موسوی بود که اگر وارد آن جریانات نمی‌شد سال ۹۲ با ۴۰ میلیون رای رئیس جمهور بود. اینها دو بازنده‌ اتفاقات سال ۸۸ بودند. حالا شما برنده  آن را بگویید؟
فکر می‌کنم با این تحلیل شما ،سال ۸۸ دو سر باخت بود و برنده‌‌ای نداشت.
نه! یک برنده  عمده دارد آن هم ملت است. که بازی این دو گروه را با حداقل هزینه به هم زد.
 فکر میکنم اتفاقا سال ۸۸ هزینه‌های زیادی برای مملکت داشت که مهاجرت‌ها و زندان‌ها بخش کوچک آن بود.
اتفاقا چیزی که آنها نقشه کشیده بودند صد برابر آن بود. در ۲۵ خرداد ۳ میلیون نفر به خیابان آمدند؛ بعد این اواخر ۴۰-۵۰ هزار نفر شدند. بروز این اتفاق‌ها به اینها بر خورد. وقتی مردم نیامدند هر دو گروه جمع کردند و رفتند. البته سرکوب‌ها هم در این اتفاق تاثیر داشت ولی بیش از اینها قرار بود بلا سر این ملت بیاید و خود مردم دست شان را خواندند. رادیو تلویزیون‌های خارجی را که می‌دیدید می‌فهمیدید که آنها می‌خواهند دامنه این اتفاقات را تا حد از بین بردن رژیم بکشند.
 حق با شماست و قطعا کسانی آنسوی مرز‌ها چنین مقاصدی داشتند ولی نمی‌شود گفت که در داخل کشور هر اتفاقی رخ می‌داد بر اساس تحریک‌های خارجی بوده.
آن طرف نه موسوی را می‌خواهد، نه هاشمی را می‌خواهد و نه آقای خامنه‌‌ای را. مردم هم جایی که فهمیدند با نظام خودشان رو در رو هستند و آن طرف چنین مقاصدی دارد کنار کشیدند و قضیه ختم شد.
 البته از لحاظ روانی هنوز تاثیر اتفاقات سال ۸۸ دیده می‌شود. کسانی که آن سالها سرخورده شدند به این راحتی‌ها به جامعه بر نمی‌گردند.
امکان ندارد وقایع سال۸۸ تا صد سال دیگر تاثیرش در جامعه از بین برود. همانطور که تاثیر مشروطه نرفت. همانطور که تاثیر ۲۸ مرداد نرفت. همانطور که تاثیر ۲۲ بهمن نرفته است. اینها از بین نمی‌رود. اما اینکه  یک ملت در مقطعی ی تصمیمی را می‌گیرد که به حداقل هزینه ختم می‌شود بزرگترین دستاورد ملی است.
 حالا شما از دستاورد ملی می‌گویید ولی من هنوز هم معتقدم مردم بیشترین هزینه را دادند.
بله شما حق دارید این‌گونه فکر کنید. چون شما عرضی نگاه می‌کنید و من طولی. شما جوانید و من بعد از کلی درس خواندن و تجربه آخرش را به شما می‌گویم. طبیعی است که نظر شما با نظر من مخالف باشد. آن چیزی که آقای روحانی را روی کار آورد هم همین ۸۸ است. ایشان التیام بخشی از وقایع ۸۸ است. ولی در این اتفاق هیچ‌وقت التیام کامل به دست نمی‌آید.
تک نویسی:
علی شریعتی: عزیزی که حقش پایمال شد.
پرویز بادپا: نمی‌شناسم؛ یادم نمی‌آید
حسین شریعتمداری: عزیزی که تلاش می کند خودش قدرت سیاسی را نگه دارد
امیرعباس هویدا: کسی که با دست بیگانه روی کار آمد و با دست با گانگان از کار رفت
بابک زنجانی: مورد سوء استفاده مجموعه عوامل مخرب
پارازیت: ابزار تخریب تکنولوژی
خیام: موحدی که حقش در تاریخ از بین رفت
دکتر چمران: عزیزی که سعی کرد خدمت کند ناقص ماند
مجلس اول شورای اسلامی: مثل مجلس اول مشروطه منتخب واقعی مردم
پوتین: سعی می‌کند حکومت‌های قرن هجدهمی روی کار بیاورد
محمود دولت آبادی: سعی می‌کند جامعیت ایرانی را غیر اسلامی معرفی کند
خوزستان: جایگاه اول زندگی من
غرضی: کسی که نخود هر آشی میشه

۰۰

نظرات شما

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس