تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۹۴

تا پایان جنگ سرد، مسئله ی اعراب و اسرائیل مسئله اصلی خاورمیانه تلقی میشد.

به گزارش “گذارخبر”   از وقتی ادبیّات سنّی و شیعه در کلمات آمریکایی ‌ها ظهور پیدا کرد، اینجا کسانی که اهل فهم و دقّت بودند نگران شدند؛ فهمیدند که یک کار جدید در شرف انجام است و تحقّق پیدا کرد.”

عبارت فوق ،قسمتی از سخنرانی مقام رهبری در روز میلاد پیامبر رحمت در هفته ی گذشته است. اما این “کار جدید” چه بود و چگونه تحقق پیدا کرد؟ برای پاسخ به این سوال، می بایست به آغاز شکل گیری خاورمیانه با جغرافیای فعلی برگردیم.

جایی که پس از سقوط امپراتوری عثمانی و تقسیم مناطق عربی به حیطه های تحت قیمومیت کشورهای فرانسه و انگلیس ،برنامه های  مختلفی برای نهادینه کردن نا امنی و نزاع در این منطقه پیش بینی شد. تشکیل کشورهای جدید با مرز بندی هایی که فاقد مبنای درست ی بود ؛ مانند تفکیک حوزه ی به هم پیوسته ی غرب بین النهرین به سوریه، لبنان ،اردن و ایجاد زمینه تشکیل اسرائیل در قلب این منطقه؛ یا کمک به آل سعود به عنوان یکی از خانواده های کم قدرت و فاقد پیشینه برای تشکیل حکومت در شبه جزیره عربستان و راندن خاندان هاشمی که زمام داران قدیمی حجاز بودند به اردن و عراق .

این روال پس از جنگ جهانی دوم سمت و سوی جدیدی پیدا کرد. با ظهور آمریکا و شوروی به عنوان قدرت های جهان بزرگ ، آمریکا به عنوان حامی اصلی تشکیل و تثبیت دولت اسرائیل ظاهر شد و از سویی، شوروی با نفوذ در کشورهای عربی با تقویت اندیشه های اشتراکی با بن مایه ی قوی قومیتی مانند جنبش بعثی و حمایت از ناسیونالیسم عربی جمال عبدالناصر و گفتمان وی در مصر و سوریه، مسئله اعراب و اسرائیل را به عنوان مسئله اصلی در خاورمیانه تبدیل کردند.

جنبش فتح و بعدا ساف، گرایش چپ داشتند و یاسر عرفات به عنوان نماد این حرکت در حفظ و نشر گفتمان مظلومیت فلسطین، به این موضوع رنگ و بوی عربی –و نه اسلامی – می داد. بدین ترتیب تا پایان جنگ سرد، “مسئله ی اعراب و اسرائیل” مسئله اصلی خاورمیانه تلقی میشد.

با پیروزی انقلاب اسلامی و احیای گفتمان دینی در ایران ، این گفتمان غالب به چالش کشیده شد و نیروی جدیدی خارج از محاسبات سابق موجب ایجاد حرکات مردمی در منطقه گردید. شاید یکی از مهم ترین دلایل تحمیل جنگ هشت ساله علیه ایران از جانب عراق به عنوان نماینده ی کشورهای عربی ،جلوگیری از گسترش گفتمان اسلامی بود که هر دو گفتمان غربی و شرقی را در منطقه تضعیف می نمود. اما این پتانسیل پنهان، دستگاه های اطلاعاتی غرب و شرق را به بازبینی در شرایط مردم خاورمیانه و جستجوی راه هایی برای سوء استفاده و به انحراف کشاندن این گفتمان وا داشت. این امر ،منجر به تقویت یکی از نطفه های توطئه غیر فعال در منطقه، یعنی وهابیت و سلفی گری گردید.

اول بار آمریکا برای مقابله با حضور نظامی و گسترش کمونیسم در افغانستان و در عین حال برای به بیراهه کشاندن گفتمان اسلامی در منطقه، دست به حمایت گسترده لجستیکی و نظامی از نیروهای مسلحی زد که با تفکر وهابی در پاکستان تربیت شده و آموزش نظامی می دیدند و در افغانستان به جنگ با نیروهای دولت کمونیستی افغانستان و نظامیان شوروی می پرداختند. این نیروهای عمدتا پشتون تبار، تیغ دو دمی بودند که همزمان با جنگ به شوروی، گفتمان مخرب خود را در برابر گفتمان اسلامی گروه های تاجیک و هزاره تحت حمایت ایران گسترده می کردند و در اوج جنگ با شوروی ،از نزاع با سایر گروه های افغان ابایی نداشتند.

همچنین در همین دوره جنگ بین ایران و عراق، تجاوز اسرائیل به لبنان برای یکسره کردن کار گروه های فلسطینی و عدم حمایت کشورهای عربی از عرفات منجر به ناامیدی وی و آغاز زمزمه های فرایند سازش بین فلسطینی ها و اسرائیل گردید. به نحوی که وی اسرائیل را در همان سالها به عنوان یک کشور به رسمیت شناخت. این، بهترین راه برای پایان مسئله ی “اعراب و اسرائیل” به عنوان چالش اصلی منطقه خاورمیانه تلقی میشد.

راهی که با تضعیف روز افزون شوروی امید بیشتری برای موفقیت می یافت. اما توسعه ی گفتمان انقلاب اسلامی در فلسطین و لبنان منجر به ظهور جریان های ضد اسرائیلی با گفتمان جدید اسلامی مانند حزب الله لبنان ،حماس و جهاد اسلامی و آغاز انتفاضه گردید.

به این ترتیب ،اسرائیل با گفتمان غیر عربی حامی آرمان فلسطین رو در رو گردید. با امضای قرارداد اسلو عملا عرفات از مبارزه با اسرائیل دست برداشت و اکنون زمان آن بود که به ترتیبی ،مسئله اعراب و اسرائیل برای همیشه حل شود. زیرا گفتمان اسلامی به رهبری ایران کماکان بر آرمان فلسطین پافشاری می کرد. از اینجا بود که کم کم مطالعات و برنامه ریزی های انجام شده در باره ی حرکت وهابی- سلفی در دنیای اسلام به ثمره ی شوم خود نزدیک شد.

نیروهای آموزش دیده و با تجربه ی سلفی در افغانستان با گرایش قوی ضد شیعی در اقصی نقاط عالم اسلام پراکنده شده و به عنوان الهام بخش و تربیت کننده جوانان کشورهای خود وارد عمل شدند. موردی که منجر به جنگ داخلی در الجزایر، تاجیکستان و سر برآوردن طالبان در افغانستان گردید.

دشمنی سلفی ها با شیعیان از همینجا بروز یافت و کشتار بی رحمانه ی مردم هرات که عمدتا شیعه مذهب بودند اولین اعلام جنگ علنی فرقه ای در منطقه بود. کار رسانه ای روی القاعده به عنوان دشمن جدید غرب و عملیات هدفمند آنان در سومالی ،سودان و بعد برج های دوقلوی نیویورک –که رسانه ها به نام بن لادن سند زدند- تقویت کننده ی طرح مسئله ی افراطی گری مذهبی به عنوان “مسئله ی اصلی” در خاورمیانه که دنیا را هم تهدید می کرد ؛به شمار می رفت.

از آن روز تا امروز، همواره با گسترش فزاینده ی سلفی گری و تبلیغ روی جنگ فرقه ای شیعه – سنی در خاورمیانه از جانب رسانه های غربی به عنوان مسئله ی اصلی در خاور میانه روبرو هستیم. شاهدیم که بیداری اسلامی چگونه توسط گروه های وهابی – سلفی به بیراهه رفت و گروه های تروریستی مانند داعش چگونه شیعه ستیزی را به عنوان جهت اصلی گفتمان خود برگزیده اند. هم زمان شاهد تجاوزات خونبار و جنایتکارانه اسرائیل به لبنان و غزه برای خاموش کردن آخرین شعله های مقاومت بوده ایم. واقعیت تلخ آن است که اکنون، در خاورمیانه ی عربی دیگر قضیه فلسطین به عنوان “مسئله اصلی” اعتبار خود را از دست داده است و تمام هم و غم کشورهای عربی مصروف مقابله با ایران و کشورهای نزدیک به آن می شود. در حقیقت ، هم اکنون مسئله ی اصلی در خاورمیانه در افکار عمومی جهان “مناقشه ی شیعه- سنی ” است نه ” مسئله ی فلسطین” .این تغییر ، آن ” کار جدید در شرف انجام” مورد اشاره رهبری بود که “تحقق پیدا کرد” .

آنچه در این روزها شاهد آنیم گواه ی بر این مدعا ست. حمایت از بخورد خشونت بار با شیعیان در نیجریه از جانب عربستان، به شهادت رساندن شیخ نمر باقر النمر در عربستان به عنوان رهبر شیعیان تحت ستم این کشور، دست اتحاد دادن ترکیه ،عربستان و اسرائیل علیه ایران به صورت آشکار و پنهان و عدم حمایت از مقاومت در لبنان و فلسطین از جانب کشورهای عربی موید این مدعا ست که دولت های عربی دشمنی دیرینه و اصولی خود با اسرائیل به عنوان غاصب  فاجر خون ریز سرزمین های اسلامی و عربی و صهیونیسم به عنوان ایدئولوژی آن  را از یاد برده و ایران و گفتمان مقاومت و مذهب تشیع را به عنوان دشمن خود قلمداد می کنند.

کارهای حساب نشده و بی منطقی مانند حمله به سفارت و کنسولگری عربستان در اعتراض به شهادت شیخ نمر باقر النمر، فقط شعله این آتش را به ضرر مسلمانان افروخته تر خواهد کرد. آنچه در رسانه های عمومی دنیا در بازتاب این حادثه دیده شد، در جهت اثبات هر چه بیشر اصالت  ” مناقشه ی شیعه – سنی ” در خاور میانه بود .در این شرایط است که می توان درک کرد هر گام ی که  در جهت بر افروخته تر شدن این آتش برداشته شود ،در راستای اهداف مرموز و شوم صهیونیست ها و کانون های توطئه جهانی در منطقه است و باید بسیار حساب شده و با احتیاط و در عین حال با حفظ عزت و اقتدار در این راه گام برداشت.

نظرات شما

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس