تاریخ انتشار: ۰۴ آذر ۱۳۹۴

محمدمهدی عسگرپور کارگردان که این روزها با سریال «نفس گرم» در تلویزیون حضور دارد در گفت‌وگوی خود با روزنامه اعتماد درباره این سریال و البته خانه سینما و مدیریت سینمایی کشور سخن گفته است.

به گزارش “گذارخبر”  او که در دوره‌ای پرآشوب مدیریت خانه سینما را برعهده داشت و شاهد پلمپ خانه سینما بود حالا از روزهایی می‌گوید که گذشت، اما سخت گذشت.

بخش‌هایی از گفت‌وگوی عسگرپور را می‌خوانید:

ــ در سال ۸۸ حال کارکردن در من از بین رفته بود تا سال ٩٢. البته فیلم «میهمان داریم» در انتهای دولت دهم کلید زده شد، چون برای من این اطمینان به وجود آمده بود که این دولت ادامه منطقی نخواهد داشت و ترکیب دیگری اداره مملکت را در دست می‌گیرند. در این دوره من مسائل دیگری داشتم و البته یک فیلم سینمایی هم ساختم. اوضاع به همین شکل ادامه داشت تا زمانی که طرح «نفس گرم» را خواستم کار کنم. این طرح از چند سال قبل در ذهنم بود و شرایطی شد که من آن را البته با تغییراتی بنویسم. طرح اولیه چیز دیگری بود که من آن را باز نمی‌کنم چون دوست دارم آن را هم بسازم، البته در سینما. چون آن طرح جزو چیزهایی است که فکر نمی‌کنم تلویزیون پای آن بایستد. در حقیقت حالا در «نفس گرم» ما تلطیف شده و مهار شده همان فکر را می‌بینیم.

ــ برای نقش ملیحه (نقش اول سریال «نفس گرم») ما در مسیر و کاری که انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که از خانم گلچین استفاده کنیم. البته گزینه‌های دیگری هم از همان ابتدا وجود داشت ولی با آنها به نتیجه نرسیدیم. البته مواردی هم بود مثل اینکه بازیگری گفته باشد من این طرح را دوست ندارم و تنها به خاطر پول ممکن است حاضر باشم در این مجموعه بازی کنم. در این مورد باید بگویم من در سابقه کاری‌ام این نوع روابط را نمی‌توانم هضم کنم اما مثل اینکه این روابط در تلویزیون عادی است و حتی اگر تلویزیون هم بخواهد به چنین افرادی دستمزد چند برابر بدهد، من اصلا نمی‌توانم با چنین تفکری کار کنم. برای من در قدم اول مهم است کسی که می‌خواهد در نقشی حاضر شود، خود نقش را دوست داشته باشد. در مواردی هم این موضوع وجود داشت که مثلا بازیگری معتقد بود که نباید سنش را بالا ببریم. اینچنین محدودیت‌ها به شکلی است که به نظر من این فرد بهتر است به جای اینکه بازی کند، خودش کارگردانی هم بکند. اینچنین افراد را در همان ابتدای راه کنار گذاشتم.

ــ بعضی از دوستان و همکاران نزدیک توصیه می‌کردند که از مشورت خانم‌ها استفاده کنم. درست است که من مرد هستم اما فضای خانم‌ها را خیلی خوب می‌شناسم. از تمام قشرها، به دلیل مشاغلی که داشتم مشکلات و مسائلی را که با آنها روبه‌رو هستند می‌دانم و متوجه هستم. چه کسانی که کارمند هستند، چه کسانی که هنرمند هستند و چه کسانی که جزو قشر سنتی هستند. نکته‌ای که وجود دارد این است که من اعتقاد ندارم در حق خانم‌ها ظلم می‌شود، ولی این اعتقاد را دارم که در بسیاری موارد حقوق‌شان پایمال می‌شود. این موضوع هم برمی‌گردد به مقدراتی که در کشور و دنیا وجود دارد. چون در دنیا هم این طور است، اما شکل‌شان با هم فرق می‌کند. اساسا جایگاه خانم‌ها در مسائل اجتماعی ما مخدوش شده. برای مثال یک دفتری هست که من گاهی به آن سر می‌زنم و خانمی را می‌بینم که شاغل است و برای اینکه بتواند جای پارک برای ماشینش پیدا کند، از ساعت شش  بیرون می‌آید و در ماشین می‌خوابد که ساعت هشت هم سرکار برود و لابد هم شش بعدازظهر کارش تمام می‌شود و تازه می‌خواهد برود خانه؛ در این اوضاع این خانم چطور می‌خواهد یک خانه را اداره کند؟ چون واقعیت این است که مدیریت خانواده و بعد هم جامعه در ضمام خانم‌هاست. اما در چنین شرایطی این اتفاق نمی‌افتد. البته منظور من هم این نیست که خانم‌ها بروند و در خانه بنشینند، ولی وقتی جایگاه‌ها و هویت‌ها در جامعه مخدوش باشد، ما با یک خانم عصبی و پرخاشگر روبه‌رو می‌شویم. حتی همین الان خانم‌ها مجموعا عصبی‌تر از آقایان رفتار می‌کنند. همه اینها را توضیح دادم که بگویم من در ضمن اینکه با کار کردن‌شان موافقم اما می‌دانم که کار کردن برای‌شان سخت است. راحت‌طلبی در فیلمسازی ما باعث شده کمتر به سراغ این موضوعات برویم، چون وقتی شما در این مسیر به ممیزی بخورید و سنگ‌اندازی بشود، به این فکر می‌کنید که چرا باید روی این موضوع کار کنید؟ و اصلا به سراغ چیزی می‌روید که راحت‌تر است و حتی مسوولان هم دست بزنند و هورا بکشند. اصلا به این فکر نمی‌شود که مردم با اثر چقدر ارتباط برقرار می‌کنند یا اساسا در جامعه چه کاربردی دارد. این اتفاق زیاد می‌افتد.

ــدر سریال گل‌های گرمسیری سکانس‌هایی حذف شد و من مانند آدم‌هایی بودم که در کوچه تاریک هستند و نمی‌دانستم با چه کسی طرف هستم. اصلا نمی‌دانستم چه کسی دارد این بلا را سر سریال من می‌آورد. به هرکسی که سر می‌زدم با لبخند برخورد می‌کرد و من را به سمت فرد دیگری هدایت می‌کرد. آخر سر هم مجبور شدم که برخورد جدی کنم و سر و صدای زیادی راه بیندازم تا ببینم اگر کسی سرخ شد، بدانم کار خودش است.

ــ سکانس‌هایی از سریال حذف شد که رابطه عاشقانه اشکان خطیبی که رزمنده‌ای بود و داشت حرف‌هایش را به کسی که قرار بود با او ازدواج کند و حالا در کما بود، به تصور می‌کشید. سکانس‌هایی شبیه همین سکانس‌ها که ملیحه بالای سر آقا مرتضی در کما صحبت می‌کند، و می‌بینید بالاخره توانستم شبیه آن سکانس را بسازم. در آن زمان اما شبیه این سکانس‌ها در آن سریال حذف شد. گفته‌های عاشقانه این جوان رزمنده سال ۵۹ با دختری که می‌خواست ازدواج کند حذف شد. آن هم در شرایطی که وقتی شروع می‌کند به حرف زدن می‌بیند اصلا بلد نیست عاشقانه صحبت کند و باز هم از توپ و تانک و خشونت صحبت می‌کند. وقتی نخستین سکانس را حذف کردند من اعلام کردم که اگر این موضوع ادامه پیدا کند، من از فردا شب راش‌ها (فیلم‌های خام فیلمبرداری شده) را به شما می‌دهم و خودتان مونتاژ کنید و نام مرا هم از تیتراژ بگذارید بیرون و نام مدیر شبکه و ناظر کیفی و مدیر بخش را بگذارید. در آن زمان دوستان و همکاران من می‌گفتند که تو می‌خواهی دوباره با تلویزیون کار کنی و راه خودت را خراب نکن که من می‌گفتم اصلا معلوم نیست من بخواهم چه کنم و شاید اصلا بخواهم بعد از این مجموعه بروم و کشاورز بشوم و اصلا معلوم نیست بخواهم باز در همین شرایط باشم و حاضر نیستم این کار را به خاطر کاری که شاید در دوره بعدی بخواهم انجام دهم، فدا کنم. من اصلا چنین شرایطی را قبول ندارم و کارم را فدا نمی‌کنم ولو اینکه دیگر نتوانم کار کنم. این نوع ایستادگی را هم می‌فهمم و هم امیدوارم همه همکاران ما در این موقعیت قرار بگیرند. ما خودمان این روزها در حال توسعه بیابان محافظه‌کاری و کج‌فهمی هستیم و به خاطر ترس از اینکه ممکن است چه اتفاقی بیفتد، سکانسی را خارج می‌کنیم و دفعه بعدی حتی از قبل اصلا آن را نمی‌نویسیم. این موضوع خیلی گسترش پیدا کرده است و وقتی با همین دوستان صحبت می‌کنیم که مشکل شما با این سکانس چیست، می‌گویند من که مشکلی ندارم دستور از بالاست و این بالا را تا هرکجا که بروی نمی‌توانی پیدا کنی و معلوم نیست این دستور ِ از بالا، کجاست!

ــ همان‌هایی که این روزها باعنوان جریان سوم دوباره پیدا شده‌اند و کم‌کم تاریخ به شکلی دستخوش تغییر شده است و جریان‌ها را به شکلی نشان می‌دهند که انگار من دوست آقای فلانی بودم که در آن زمان متصدی سازمان سینمایی بود. یادشان رفته خودشان چطور وارد شدند و همان کسی که از روی دیوار پریده بود اصلا یادش رفته چنین کاری کرده بود. قلابش را حراست ارشاد گرفته بود و او پریده بود، الان یادش رفته چنین کاری کرده بود. البته یادش هم نرفته برگشته و صحبت از جریان سوم می‌کند.

ــفقط یک مصداق (درباره فعالیت سیاسی خانه سینما) بود که می‌توانستند استفاده کنند و واقعا دیگر هیچ چیزی در این زمینه نبود. این یک موردی که می‌گویم بحث بازداشت مستندسازها بود. ۵ نفر به جرم ارتباط با شبکه‌های بیگانه دستگیر شدند و فردای آن روز وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرده بود اینها برانداز هستند! نخستین مساله من این بود که اصلا پروسه تحقیق چطور انجام شده و یک روز بعد از دستگیری وزیر ارشاد و نه قوه قضایی اعلام کرده آنها برانداز هستند؟ با تحقیق کوچکی که ما داشتیم فهمیدیم آش سختی را برای این افراد پخته‌اند و واقعیت این است که من فکر می‌کردم اصلا انسانی نیست که من جزء را فدای کل کنم و بگویم به این دلیل که ممکن است کلیتی به خطر بیفتد بهتر است سکوت کنیم. من اتفاقا فکر کردم که باید عکس‌العمل نشان دهیم. با دوستانی که در حوزه امنیتی کار می‌کردند صحبت کردم که وقتی شما می‌گویید کار کردن با شبکه‌های معاند بر اساس قانون جرم است، اولا بند قانونی را به ما نشان دهید و دوما به ما بگویید این شبکه‌های معاند را چطور می‌توانیم بشناسیم؟ تا اینکه بدانیم باید با هرکدام چطور برخورد کنیم. واقعیت این است که توضیح روشنی نداشتند. فکر کنید این موضوع که تا این مقدار مبهم است و مثلا ما نمی‌دانیم موضع ما باید در مقابل کشوری که در همسایگی ما است مانند روسیه چه باید باشد؟ این که یک روز مرگ بر روسیه است و یک روز نیست، از کجا می‌توان تشخیص داد که کار کردن با رسانه‌اش چه تکلیفی دارد. پس جاهایی باید وجود داشته باشد که البته قانونی هم باشد و بگوید بر اساس شورای امنیت این شبکه‌ها معاند محسوب می‌شوند تا اطلاع ثانوی. در این صورت می‌توان درباره قانون صحبت کرد. ضمن اینکه ارتباط این مستندسازها با بی‌بی‌سی فارسی نبود و با بی‌بی‌سی خارجی بود که در آن زمان مشکلی هم نداشت چون در ایران دفتر داشتند و فعالیت می‌کردند. سر این موضوع بود که دفاع از این آدم‌ها را به مثابه فعالیت سیاسی خانه سینما تلقی ‌کردند. وقتی که این جریانات تمام شد، سوال من این بود و هست از آقای وزیر که چطور این افراد برانداز هستند وقتی همه‌شان امروز در حال فعالیت هستند و پاسپورت‌های‌شان را هم گرفته‌اند؟ پس برانداز نیستند یا شما با عنوان رافت اسلامی همه‌چیز را حل می‌کنید و تمام می‌شود؟ کاری که ما در آن زمان انجام دادیم، دفاع صنفی بود، حداقل همان چند نفر می‌توانند امروز حرف بزنند که این کار ما چقدر بار سیاسی داشت یا خیر. وگرنه از سوی دیگر هم مثلا یکی از بازیگرها در مجلسی بوده، چیزی استفاده کرده و بعدش با ماشین تصادف کرده بود و بعدها گله می‌کرد که چرا خانه سینما از او دفاع نکرده است! خب خیلی مشخص است که چرا این اتفاق نمی‌افتد. وقتی می‌گوییم دفاع ما داستان قبلی که تعریف کردم صنفی بوده است شاهدش همین است. در واقع اگر آن آقا چیزی مصرف نکرده بود و تصادف می‌کرد ما باید از او دفاع می‌کردیم.

ــ فکر می‌کنم در بسیاری از این مدیریت‌ها، دارند دروازه‌های خالی را اوت می‌زنند. من به آقای ایوبی موضوعاتی را گوشزد کرده بودم و اوایل کمی مکدر می‌شدند و فکر می‌کردند که من با همان دیدگاه‌ها با این دولت جدید هم برخورد می‌کنم. اتفاقا دوست داشتم و دوست دارم که ایشان هم تجربه کنند. من قبلا تذکراتی را درباره برخی از دوستانی که امروز خیلی بد به ایشان می‌پردازند، داده بودم ولی ایشان متاسفانه فکر کرد با دادن برخی امکانات و جایزه‌های مدیریتی و وام و خرید حقوق فیلم‌هایی که حتی ممکن بود در تلویزیون نیز پخش شده باشند، می‌تواند اتفاقی بیفتد که همه‌چیز خوب شود تا بعد از آن همه با هم درباره حافظ و مولانا صحبت کنیم و خبری هم از دعوا نیست. فکر می‌کنم بد نیست ایشان هم نتیجه این نوع تسامح را ببیند و بعد من بشینم و به خودشان بگویم که کاش به کدهایی که من گفته بودم بیشتر توجه می‌کردند و این فرصت‌ها از بین نمی‌رفت. تا ما با مجموعه‌ای روبه‌رو نمی‌شدیم که هر کسی از سمت خودش ضربه‌ای به آن می‌زند. موقعیت کاریزماتیک این سازمان از بین رفته که با آن موقعیت خیلی از امکانات می‌توانست به سمت سینما بیاید.

ــ من به آقای ایوبی گفته بودم و ایشان می‌توانند شهادت بدهند. یکی از این موارد بحث شورای عالی سینما بود. من به ایشان گفتم که این شورا حاصل یک جریان هیجان‌زده و ضدصنفی بود که شکل گرفت. ارتباط آقای شمقدری با آقای احمدی‌نژاد فرق می‌کرد با ارتباط شما با آقای روحانی. آقای شمقدری در روز معارفه‌اش اعلام کرد که من در راه که داشتم می‌آمدم با آقای احمدی‌نژاد درباره شورای عالی سینما صحبت کردم و ان‌شاءالله آقای حسینی پیگیری کنند! یعنی آقای حسینی شد معاون آقای شمقدری. این شورا حاصل این تفکرات بود که صنف نابود شود و رییس‌جمهور با نشان میتی‌کومون هر جایی که سینما به مشکل خورد وارد شود و همه‌چیز را حل کند. کلی سالن ساخته شود و اتفاق‌های خوب بیفتد. حتی اعلام کرده بودند چرا ما سالی ٧٠، ٨٠ فیلم تولید می‌کنیم باید برسد به ۴۰۰ تا! که بعد ما گفتیم ۴۰۰ تا؟! گفتند خب ۳۰۰ تا. کمی که جلوتر رفتیم گفتند همان ۲۰۰ تا! یعنی به راحتی ۱۰۰ تا ۱۰۰ تا از آن کم کردند و به این شکل بود که با اعداد بازی می‌کردند. من به ایشان (آقای ایوبی) گفتم شما به این موضوع فکر کنید که اگر نتوانید شورای عالی سینما را راه بیندازید. چون من حدس می‌زدم که آقای روحانی به دلایل روشنی که همه می‌دانند وارد این موضوعات نمی‌شوند. اما ایشان همچنان امیدوارند که این اتفاق می‌افتد. اصلا وصل کردن همه اینها به یکدیگر اشتباه است. من به آقای ایوبی می‌گفتم شما جنست با قبلی خودت فرق می‌کند و این موضوع اشتباه است که شما فکر می‌کنید همه‌چیز با یک جلسه حل می‌شود. اشتباه دیگر خود سازمان سینمایی است. این سازمان آمده بود برای تجمیع بعضی سازمان‌ها و فعالیت‌ها، نه اینکه معاونت سینمایی داشته باشیم، فارابی داشته باشیم و الی آخر و سازمان بیاید که اینها با هم همه باشند و سازمان هم بمانند. این سازمان معاون و مدیرکل زیاد دارد، امروز برخی پست‌ها را حذف کرده‌اند ولی برخی از این سمت‌ها را من هم نمی‌دانستم به چه کاری می‌آیند.

ــ همان سال‌های مدیریتم در خانه سینما زمانی‌که اعضای آکادمی اسکار می‌خواستند به ایران بیایند، به دلایل مختلف تا زمانی‌که آنها سوار هواپیما نشدند، حتی به هیات‌مدیره هم نگفتم! خیلی کار سختی بود و شاید برخی هم ناراحت بشوند، اما می‌دانستم که اگر این موضوع علنی شود، قطعا برخورد می‌شود و جلوی این کار را می‌گیرند. وقتی مطمئن شدم بقیه را مطلع کردم. همه اینها به مدیریت و تصمیم‌گیری برمی‌گردد که من باید تشخیص می‌دادم چه کاری درست است. به نظر من هنوز زود است و لازم است که بدانیم چه مسیری را طی کردیم و دوستانی که در آن زمان نقش به‌شدت مخربی داشتند و امروز فعالیت‌شان بیشتر شده همچنان حرف‌های‌شان را بزنند. چون وقتی سکوت می‌کنند، خطرناک‌تر هستند. اتفاقا بیشتر صحبت کنند مشخص می‌شود که دلایل برخی حرف‌ها چه بوده است. البته نوع زیست ما به شکلی است که ممکن است درگیر کارهای اجرایی شویم و حرف هم بزنیم. ولی فعلا ترجیح می‌دهم سکوت کنم.

ــ خود آقای شمقدری این موضع را اعلام کرده است و خوب است که شفاف شود موضوع. بله به من هم در همان مقطع گفته شده بود اما چیزی که برایم جالب است و از اظهارنظر آقای شمقدری تعجب کردم. این است که برای من مثل روز روشن بود که من نمی‌توانم با دولت دهم کار کنم! بهتر است مثال هم نزنم! البته به نظر من آقای حسینی یک مرد شریف و غیرمسلطی می‌آمد که یکی دو جلسه با هم صحبت کرده بودیم و معلوم بود که نمی‌تواند اداره کند که در ادامه هم این موضوع را دیدیم. اساسا اختلاف ما با آقای شمقدری به این موضوع برنمی‌گردد. زمانی می‌توان این حرف را زد که من علاقه داشته باشم در سیستمی باشم، آن‌هم در دولت دهم که اصلا این طور نبود. اگر چنین شرایطی بود مطمئنا من ترجیح می‌دادم چهار سال خارج از ایران زندگی کنم، اما چنین اتفاقی برایم نیفتاد. واقعیت این است که من الان با صراحت می‌گویم، چون آن زمان نمی‌توانستم. کار در آن دولت می‌توانست لکه ننگی برای فعالیت حرفه‌ای من باشد. آقای شمقدری این حرف‌ها را از این جهت زدند که دعوا را بکشند به این سمت که کسی می‌خواست در این سمت باشد، اما چون نشد، حالا دلخور و ناراحت است و چنین می‌کند. همان زمان این را گفتم که آقای حسینی در بسیاری از جاها عدالت را زیر پا گذاشت و من به عنوان کسی که هنوز با هم سلام و علیکی داریم، از ایشان درخواستی داشتم؛ آن هم اینکه کپسولی و خلاصه دو جلسه خودتان را با ما بگویید. یعنی همان جلسه‌ای که آقای حسینی هنوز از مجلس رای اعتماد نگرفته بود و پیش از قطعی شدن وزارتش جلسات مختلفی را در دانشگاه پیام نور برگزار می‌کرد. روزی که با ما قرار صحبت داشت، من تقاضا کردم اعضای هیات‌مدیره و رییس سه صنف هم حضور داشته باشند و می‌توانند شهادت بدهند. پیش از جلسه دوستان به من گفتند که اگر ایشان پیشنهادی به شما دادند، رد نکنید، همانجا من گفتم که در این جلسه مطلقا درباره گزینه معاونت سینمایی حالا هرکسی که می‌خواهد باشد ما صحبت نمی‌کنیم. ما اینجا آمده‌ایم که درباره برنامه‌ها حرف بزنیم. اینکه ما برنامه‌ای داریم و این برنامه مورد علاقه ما است اگر خواستید از این برنامه استفاده کنید و اگر هم نخواستید عیبی ندارد، برنامه‌تان را اعلام کنید که به نقطه‌ای برسیم و مطلقا وارد مصداق نشویم. آن جلسه همچنین شد و فقط درباره برنامه‌ها صحبت کردیم. شب بعد جلسه دیگری ایشان با دوستان دیگری داشتند که اخباری که به من رسید مبنی بر این بود که تنها چیزی که درباره آن صحبت نشده بود برنامه بوده است و در آن جلسه فقط درباره مصداق‌ها صحبت شده است که چه کسی بیاید و چه کسی برود بهتر است؛ نتیجه همان جلسه شده بود آقای شمقدری. بعدتر هم خود آقای شمقدری اعلام کرد که من فهمیدم آقای حسینی می‌خواهد این کار را بکند (عسگرپور را انتخاب کند) و این گونه انحراف بزرگی در سینما ایجاد می‌شد و برای همین هم من گفتم که من از خودم می‌گذرم حالا که این طور است و این سمت را قبول می‌کنم.

البته واقعا بعضی وقت‌ها به خدا دلم می‌سوزد برای این بنده خدا (آقای شمقدری) . بعضی از همکاران ما نه می‌توانند فیلمساز موفقی باشند و نه مدیر موفقی، هم دوست دارند این باشند و هم دوست دارند آن باشند، ولی نه این می‌شوند و نه آن. گاهی اوقات بیشتر آدم دلش به رحم می‌آید تا اینکه بخواهد اینها را یک موجود جدی در نظر بگیرد. هرچند که رفتارهای جدی و غیرمترقبه هم از خودشان بروز می‌دهند ولی به نظرم واقعیت این است که آنقدر جدی نیستند که ما تلقی می‌کنیم.

ــ هیچ استراتژی برای اداره تلویزیون وجود ندارد، این به معنی نفی مدیریت آقای ضرغامی یا سرافراز نیست اتفاقا این آدم‌ها زحمت‌شان را می‌کشند و بهترین آدم‌های موجود هم هستند برای مسوولیتی که فعلا باید به عهده بگیرند. اما اینها به معنی استراتژی داشتن در این سازمان است؟ آمدن من از سینما به تلویزیون دلیل دارد؛ آیا این سازمان را تا کی می‌خواهیم این شکلی اداره کنیم که تبدیل شده است به یک سازمان فرسوده و فرتوت. شما نگاه کنید ببینید از این سازمان نشاط و طراوت می‌بینید اصلا؟ یعنی ساختارش این را به شما می‌گوید. حالا شما فرض کن این ساختار را دارید، تئاتر هم جور دیگر دارد اداره می‌شود، تجسمی هم به نوعی، موسیقی هم که به طور کل شده زیرزمینی و روی زمینی و حالا سینمای‌مان هم می‌خواهد مستقل و خصوصی بشود! اصلا مگر می‌شود؟ اینها ظروف مرتبط  به یکدیگر است.

ــ ٰما با فقدان استرتژی در حال حرکت هستیم و در این مسیر با مدیران خوش‌سلیقه و بد‌سلیقه روبه‌رو هستیم و شرایط خوب‌تر و بدتر می‌شود. این طور نیست که خوش‌سلیقه روی کار باشد، اکران‌ها خوب شود، فیلم‌ها خوب شود. مادامی که برای اتفاقی که در فیلم می‌افتد، وزیر را به جای فیلمساز استیضاح می‌کنند، وضعیت همین است. چون وزیر می‌گوید من باید پاسخگو باشم پس باید از همه‌چیز خبر داشته باشم و آره و نه بگویم. حالا وزیری هست که می‌گوید من باید تا فیلمنامه را خبر داشته باشم، چون من باید پاسخگو باشم، وزیری هم پیدا می‌شود که می‌گوید اشکال ندارد و من جواب می‌دهم. یک دوره‌ای هم مثل دوستانی که الان سر کار هستند، با نظارت روی تولیدی که امروز هم زیاد از آن صحبت می‌کنند، می‌خواهند همه‌چیز را دست کنند. حرفی که خیلی هم درست نیست و فقط در جواب مجلس این حرف‌ها را می‌زنند. واقعی هم نیست. نظارت روی تولید یعنی چه؟ کسی مانند آقای نوش‌آبادی را بگذارند که سر فیلم‌ها برود؟ این اصلا یعنی چه؟ من این را در پلان کلی‌تر می‌بینم که کشف هفت و هشت نیست! یک پدیده رایج در دنیاست. ما امریکا و هالیوودی را می‌بینیم که اصلا وزارت فرهنگ ندارد! پس ببینید ساختار از کجا شکل می‌گیرد از بالا و راس وزارت فرهنگ برداشته می‌شود و حالا همه وزارتخانه‌ها باید کار فرهنگی انجام دهند. ما می‌توانیم چنین کاری کنیم؟ اگر کشوری مانند فرانسه را الگو قرار می‌دهیم، باید ببینیم در مجموعه قوانین‌شان آنها چه کرده‌اند؛ نه اینکه آقای ایوبی سوپرمن بشود و با عصایش بخش خصوصی را احیا کند و کار کنند. این کارها در سال اول و دوم جواب می‌دهد اما سال سوم دیگر خبری نیست و شکست می‌خورد. این گونه طرح‌ها و فکرها به نظرم کمی طنز است. جایی هم طنز تلخ است ولی باز هم به نظرم باید این حرف‌ها زده شود تا بدانیم با چه چیزی طرف هستیم.

نظرات شما

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس