تاریخ انتشار: ۰۸ مهر ۱۳۹۴
افشاگری بازیکن پرسپولیس؛

کادرفنی پرسپولیس تصمیم می گیرد کاپیتان خود را در اردوی ترکیه برگیزند؛ انتخابی سخت بین بازیکنانی که خود را مدعی بستن بازوبند می دانند که در نهایت منجر به جنجالی عجیب و تاریخی در این تیم می شود.

به گزارش “‘گذار خبر”، در لیگ یازدهم که پرسپولیسی ها برای برگزاری اردوی تدارکاتی پیش فصل به آنتالیا سفر کرده بودند ماجراهایی به وقوع پیوست که موجب شد علی دایی دستور به تغییر کاپیتان تیمش دهد. ماجرایی عجیب که سپهر حیدری در گفتگویی بی پرده آن را بازگو می کند.

کاپیتان سابق پرسپولیس که خیلی زود از دنیای فوتبال خداحافظی کرد و به همراه ستاره های سابق این تیم با افتتاح مدرسه فوتبال به آموزش مشغول است  با اشاره به ماجراهای آن بازوبند و مشکلاتی که دو بازیکن آن دوره تیم ایجا کرده بودند بدون سانسور صحبت کرد.

اولین بودن از همان کودکی در من وجود داشت

هیچ وقت فکر کاپیتانی پرسپولیس نبودم. افتخار بزرگی بود برایم اما اینکه بخواهم برای رسیدن به آن کاری کنم اصلا چنین چیزی نبود. من از همان کودکی و از اول دبستان مبصر بودم. در تمام سال های دانش آموزی ام اینطور بود و مبصر بودم. در نوجوانان و نونهالان ذوب آهن هم کاپیتان بودم.

آقای ایکس خسته بود، بازوبند رفت روی مچ!

نمی خواهم از خودم تعریف کنم اما شاید یک نفر شخصیت کاپیتانی داشته باشد. من دنبال کاپیتانی پرسپولیس نبودم اما آقایانی که بازوبند بزرگ این تیم را بعد از آقا کریم بستند قدر آن را ندانستند. یک نفر از بازو به مچ بست، البته او هم شاید خسته بود و یک لحظه این کار را کرده باشد و سهوی بود. آقای ایکس شاید خسته بوده و نمی خواهم او را مجرم بدانم. همان نفر را پشت سرش به زمین می رفتم و به پشتش می زدم و می گفتم قوی باشیم و باید امروز برنده شویم. اصلا دنبال این قضایا نبودم.

تلنگر آقای دایی به آقای ایکس و ایگرگ جواب نداد

کاپیتان های این تیم بعد از ۱۰ سال بازوبند به آنها می رسید و من تازه ۴ سال در این تیم بودم و به این مساله فکر نمی کردم. اینقدر پرسپولیس و پیراهن را دوست داشتم که دنبال این قضایا نباشم. تا اینکه کسانی که بازوبند را گرفتن قدر آن را ندانستند. این بازوبند یک تیکه پارچه نیست. آقای دایی قبل از آن اعلام کرد یک نظرسنجی می گذارد تا بچه ها انتخاب کنند چه کسی کاپیتان باشد. آقای دایی می خواست این صحبتش تلنگری برای این دوستان باشد که تلنگر نخورد و شیطنت های خودشان را داشتند. هر جا هم هستند برای شان آرزوی موفقیت می کنم.

آغاز ماجرا از ترکیه و اردوی پرسپولیس

رفتیم برای اردوی آماده سازی به ترکیه. آقا وحید هاشمیان هم به ما بعد از ۱۱ سال حضور در آلمان اضافه شده بود و شرایط به نوعی بود که اگر قرار به نظرسنجی هم بود به نظر می رسید ایشان انتخاب شود. در هتل تایتانیک بودیم که آقای کاپیتان دوباره شیطنت کرد و نظم در تیم بهم خورد. تمرین قرار بود ساعت ۱۳:۴۵ به طور مثال برگزار شود و من و آقا وحید و دیگر بازیکنان در لابی هتل آماده تمرین بودیم که خبر رسید این آقا بهمراه دوستانش زودتر بچه ها را برده بود محل تمرین و بی نظمی شکل گرفت. آقای دایی بچه ها را جمع کرد و گفت دیگر نمی شود با این شرایط ادامه داد و نظرسنجی ترتیب دادند و قرار شد از بین هفت نفر مورد نظر ۳ بازیکن را انتخاب کنیم. گزینه اول ۳ امتیاز، گزینه دوم ۲ امتیاز و گزینه آخر یک امتیاز داشت که من، وحید هاشمیان، مازیار زارع، حسین بادامکی، علیرضا حقیقی، شیث رضایی و مجتبی شیری جزو گزینه های کاپیتانی بودیم.

آغاز رای گیری برای انتخاب کاپیتان

قرار شد این افراد خودشان هم در رای گیری شرکت کنند. من به خودم به عنوان نفر اول رای دادم. نفر دوم هم آقای هاشمیان بود و حسین بادامکی هم با توجه به اینکه یک سال بیشتر از من سابقه داشتند نفر سوم انتخابی من بود.
یک ساعت بعد همه به من تبریک گفتند و من با ۶۵ امتیاز نفر اول شده بودم که این نشان می دهد بیشتر بچه ها به عنوان نفر اول به من رای داده بودند. آقای هاشمیان هم ۴۵ امتیاز شده بودند و آن دو نفر که قدر این اتفاق را ندانستند به عنوان نفرات ششم و هفتم انتخاب شدند. من راهم را درست رفتم که خدا این لطف را به من داشت و آنجا نان قلبم را خوردم. بعد از اینکه کاپیتان هم شدم اول با این دو بازیکن مشورت می کردم. این شیطنت ها البته به اردوی دوبی رسید و آن یک نفر دیگر نتوانست تحمل کند و از اردو اخراج شد. آیا تقصیر من بود؟ شاید مشاور خوبی نداشت.

حقیقی هم زهرش را به من زد

آن نفر بعدی هم که اکنون موفق است و خوشحالم برایش اتفاقی دیگر برایم رقم زد. همه می گویند عمدی اما من می گویم حرکتش غیر عمد بود. روزی که کی روش به ایران آمد من کاپیتان پرسپولیس بودم. ایشان یک بازی از من دید و در دیدار با استیل آذین هر دو پاس گل را من دادم. در بازی بعد این آقا با زانو رفت روی کمر من و ۵ تا از دنده های من شکست. ۴۲ روز باید روی مبل می خوابیدم. در این روزها نمی دانید چه کشیدم و با همان بدن فینال جام حذفی برای پرسپولیس بازی کردم.

قلعه نویی و فردوسی پور زنگ زدند این بامعرفت نه!

این آقا در این مدت یک زنگ هم به من نزد. من در آمبولانس از فشار درد گریه می کردم و صدای تماشاگران را می شنیدم که می گفتند سپهر سرطلایی. آرزویم از بچگی این بود که برای پرسپولیس بازیکن باتعصبی باشم. همیشه می گفتم من هم می توانم برای پرسپولیس بازیکنی مثل علی انصاریان باشم یا حتی بهروز رهبری فرد. در دربی یک بار این کار را کردم و خوردم به تیر و توپ را از خط دروازه در آوردم. این درد البته برایم شیرین بود. خیلی ها می گفتند این عمدی بود و من در محوطه جریمه توپ را ضربه سر دور می کردم که با زانو روی کمرم آمد. آخرین بازی من در استادیوم آزادی جوری بود که با آمبولانس استادیوم آزادی را با چشم گریان دور می زدیم و خارج می شدیم و تماشاگران هم تشویقم می کردند. همانجا فهمیدم این آخرین بازی من است. این آقا یک باز هم به من زنگ نزد. دو نفر زنگ زدند و دم شان گرم. اولین نفر آقای قلعه نویی بود که مربی من در تیم ملی بود که زنگ زد و بعد از او هم عادل فردوسی پور. دو نفری که اصلا انتظار آن را نداشتم و واقعا از آنها ممنونم. هیچ وقت یادم نمی رود. بعد از اینها هم علی دایی زنگ زد. بعدا آقای خوردبین به کنایه به او گفته بود که نمی خواهی به فلانی که زدی اش زنگ بزنی؟ که تازه گفت عه مگه بیمارستانه؟ زنگ زدم و گفت آقا کاری از دستم برمیاد و … خداحافظ. در آن سال آقای کی روش هر ۱۱ بازیکن پرسپولیس را دعوت کرد و این آقا مرا از تیم ملی محروم کرد.

۰۰

نظرات شما

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس