تاریخ انتشار: ۰۵ دی ۱۳۹۴

سید وحید ابوالمعالی الحسینی بعد از سرقت مدارکش در صفحه فیس بوکس اینگونه نوشت.

سرقت مدارک در وزارت کشور
اسکن مدارک که انجام شد، باید بلند می شدم و می رفتم به سمت دیگر سالن برای ثبت نامی که توسط مسئولین ثبت انجام می شد. اما از سر خوش شانسی یکی از آقایان که آنجا بود و سرش خلوت شده بود گفت که همانجا برایم ثبت می کند. نیم ساعتی طول کشید و حالا باید می رفتم تا نمایندگان شورای نگهبان هم مدارکم را ثبت کنند. شناسنامه و مدارکم دستم بود. روی صندلی های روبروی بخش شورا نشستم و باز مدارکم دستم بود. خیلی سریع نوبتم شد. چون دو نفری که دست چپم بود برای ثبت نام بلند نشدند. و عجیب بود. برای ثبت نام که رفتم، دیگر مدارک نبود. به همین سادگی. توی روز روشن، جلوی اون همه دوربین و چشم، داخل وزارت کشور.
یک ساعتی معطل شدم. قاعدتا نباید ثبت نامم می کردند ولی همه متوجه شده بودند. مدارکم هم اسکن شده بود و کپی ها برابر اصل شده بودند. مامور شورا لطف کرد و نوشت.
نمی دانم انگشت اتهام را به سمت چه کسی بلند کنم. بحث گم شدن مدارک منتفی و غیرممکن بود. اما شناسنامه و کارت پایان خدمت و کارت ملی به درد چه کسی می خورد؟ یادم هست که زمان احمدی نژاد، به خاطر نزدیک بودن به خانواده هاشمی، تعقیب می شدم. چند بار لوازمم را بردند. قبل از دادگاه آقای هاشمی هم تمام مدارک و حتی پروانه وکالت و دفترچه تمبر را بردند. می آمدند چراغهای داخل و جلوی ماشینم را شب روشن می کردند و می رفتند. دفتر و منزل چند بار شخم خورد. لب تابم را از داخل کمد دانشگاه بردند و خدا پدر و مادرش را بیامرزد که وقتی اینجاو آنجا گفتم تز دکتریم داخلش است و بیاید پس بدهد، یک هفته بعد آورد گذاشت توی سقف شیشه ای آسانسور دانشگاه و جوری هم گذاشت که پیدا شود. اگر واقعا این ایذا از همان جنس باشد، جای تاسف دارد.

برچسب ها:
نظرات شما

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس