تاریخ انتشار: ۲۲ دی ۱۳۹۴
*احمد حكيمي‌پور

اما پایتخت روی خط زلزله واقع شده است و وقوع آن در تهران قطعی است.

شاید قابل باور نباشد، بنابر آمار جمعیت قابل توجهی از شهروندان پایتخت در بافت‌های فرسوده زندگی می‌کنند که از شرایط حداقلی برای دریافت خدمات رفاهی برخوردارند. مطابق معیارهای تعریف‌شده توسط شورای عالی معماری و شهرسازی کشور، بافت‌های فرسوده با سه معیار تعریف می‌شوند؛ اول اینکه ریزدانه‌ای یعنی ساختمان‌های با مساحت کم اکثریت ساختمان‌های بافت را شامل می‌شود، دوم اینکه ساختمان‌ها ناپایدارند و با مصالح کم‌کیفیت ساخته شده‌اند به گونه‌ای که به‌شدت در مقابل زلزله ناایمن هستند، سوم بافت‌های نفوذناپذیرند، یعنی اینکه دسترسی ساکنان به خدمات شهری ناممکن یا به‌شدت با محدودیت مواجه است. دسترسی به خدمات بهداشتی، درمانی و خدمات آموزشی امکان‌پذیر نیست و ورود وسایل‌نقلیه مسوول ایمنی بافت و ایمنی و امنیت انسان‌های درون‌بافت غیرممکن است. در یک کلام کیفیت زندگی در این بافت‌های واقع در شهر تهران از زندگی در روستاهای محروم پایین‌تر است.
بافت‌های مذکور مساحتی بالغ بر ٣٢۶٨ هکتار را شامل می‌شوند، به عبارت دیگر معادل پنج‌درصد از مساحت شهر تهران را بافت‌های فرسوده شهری دربر می‌گیرد که ٣۵درصد از بافت مسکونی را شامل می‌شود که به ترتیب در منطقه ١٠ حدود ۵٣درصد، منطقه ١٢ حدود ٣٧درصد، منطقه ١٧ معادل ٧٠درصد و منطقه ١١ معادل ٢٨درصد از بافت مسکونی این بافت‌های فرسوده را شامل می‌شود. نکته مهم دیگر اینکه جمعیت در این بافت‌ها به‌شدت متراکم است و نارسایی‌هایی چون عرض کم معابر، فقر و محرومیت اقشار ساکن در این بافت‌ها با توجه به قیمت اسکان‌یافتن‌شان، ناامنی، معضلات اجتماعی و فرهنگی و مشکلات زیست محیطی سبب شده تا با ساختاری نا منظم در رشد و توسعه شهری رو به رو باشیم و بنابراین فضای دو قطبی در شهر شکل می‌گیرد.
اما آنچه را شاهد و در رویکرد نوسازی در سال‌های اخیر با آن مواجه بوده‌ایم برخلاف سیاست‌های کلی بافت‌های فرسوده بوده به طوری که عملکرد منفی و نتیجه معکوس داشته اشت. به طور مثال می‌توان گفت در طول سال‌های ٨٧ تا ٨٩ در محدوده بافت‌های فرسوده ۵٨هزار و ۶۵٣فقره پروانه ساختمان صادر شد که به ترتیب مناطق ١٠، ١١ و ١٢ بیشترین آمار را به خود اختصاص داده‌اند. این آمار نشان می‌دهد که جهت‌گیری شهرداری در نوسازی بافت‌ها ناظر به افزایش طبقات و تراکم ساختمانی در این بافت‌ها بوده است و این امر نه‌تنها مشکلات را حل نکرده بلکه موجب تشدید مسائل نیز شده است چرا که افزایش ساکنان این محدوده را به همراه داشته در حالی‌که همچنان ارایه خدمات رفاهی و امدادی با مشکل رو‌به‌رو است. این همان زنگ خطری است که علاوه بر عدم استحکام بنای بافتی در این محدوده‌ها امداد رسانی را با مساله‌ای لاینحل رو‌به‌رو کرده است و جالب توجه آن است که گاهی مسوولان گویی از حل مساله درمانده‌اند و در پاسخ به مشکلات دعا می‌کنند که در تهران زلزله‌ای نیاید!
اما پایتخت روی خط زلزله واقع شده است و وقوع آن در تهران قطعی است و بنابر همین بود که بر اساس اجرای برنامه جامع کاهش خطرپذیری لرزه‌ای شهر تهران که در سال ٨٧ مصوب شده است مقرر شد که بر مقاوم‌سازی لرزه‌ای المان‌های جدید نظارت شود تا حداقل خیال‌مان بابت ساختمان‌های جدید راحت باشد‌ اما با وجود قول‌هایی که شهرداری در این باره داده بود در عمل کاری انجام نشد‌ و اکنون نه‌تنها با پهنه‌ای با عنوان بافت فرسوده روبه‌رو هستیم که با وجود تعهد برنامه پنج ساله شهرداری کمتر از ١٠ درصد آن در ١٠ سال گذشته نوسازی و بهسازی شده است، بلکه در ساخت و سازها و بلندمرتبه‌سازی‌های خارج از قاعده با انبوهی بنا مواجهیم که باید گفت متاسفانه با وجود اینکه در دانش مهندسی زلزله جزو پنج کشور برتر جهان هستیم از نظر استحکام بافتی جز ٣٠ کشور آخر جهان قرار می‌گیریم! از سوی دیگر با سوال بزرگ‌تر دیگری روبه‌رو هستیم و آن اینکه در حالی که هنوز نتوانسته‌ایم به تعهدی که نسبت به بازسازی بافت‌های فرسوده شهری پایبند باشیم، چطور می‌شود که در حاشیه شهرها با ساخت مسکن‌های مهر و شهرک‌هایی روبه‌رو می‌شویم که دارای ضعف مهندسی در استحکام بنا هستند و شاید بهتر بود این هزینه کلانی که برای بزرگ‌تر شدن شهرهای‌مان متحمل شدیم صرف بهسازی بافت شهری و ایجاد خدمات رفاهی برای شهروندان از منظر فرهنگی و اقتصادی می‌شد تا اینکه اکنون با خالی شدن روستاهای‌مان یکی پس از دیگری مواجه  نباشیم که پدیده مهاجرت به کلانشهرها و انباشت تراکم جمعیتی در بافت‌های فرسوده بنابر شرایط هزینه‌ای اسکان و استقرار را رقم زده است.
آنچه مسلم است تاکنون مصوبات کارشناسی شده و مناسبی برای نوسازی بافت فرسوده تهران داشته‌ایم که متاسفانه به درستی اجرا نشده است و شاید باید گفت که ناکارآمد‌ترین مصوبات بوده‌اند و همین موجب شد تا در سنوات گذشته شاهد اقدام قابل قبول و درخور انتظاری در این راستا نبوده‌ایم که به اصرار معتقدم این باید معین شود که آیا این قوانین و مصوبات دارای اشکال بوده‌اند یا اینکه اهتمامی برای اجرای آنها وجود نداشته است.
آنچه اکنون در وهله اول از ضرورت برخوردار است اینکه ‌باید رویکرد شهرداری در نوسازی این بافت‌ها تغییر کند. به این معنا که رویکرد نوسازی از نوسازی تک‌بنا و کالبد به نوسازی پهنه‌ها و فضاهای شهری تغییر یابد تا در ابتدا شاهد توازن ساختار اجتماعی و فرهنگی در شهر شویم که این مهم طرحی نیست که شتابزده و غیرکارشناسی بدان پرداخته شود مانند آنچه اخیرا در محله هرندی روی داد. به این ترتیب با نوسازی سازمان، فضای محلات مذکور احیای بافت‌های فرسوده به گونه‌ای انجام می‌شود که دسترسی شهروندان مستقر در این بافت‌ها به خدمات شهری امکان‌پذیر خواهد شد. در گام بعدی باید درخصوص احیای بافت‌های فرسوده با سرریز کردن سرمایه‌هایی که صرف احداث مکان‌های جدید می‌شود به سمت بازسازی بافت‌های فرسوده فرآیند این مهم را سرعت بخشید. در این مسیر به نظر می‌رسد که قبل از هر چیز باید از غلبه نگاه سوداگرایانه به مدیریت طرح‌های نوسازی بافت‌های فرسوده جلوگیری شود تا به جای آنکه به حاشیه‌نشین کردن اجباری ساکنان بافت‌های فرسوده روی آورده شود به حفظ قوام کالبدی و اصالت هویتی محلات توجه شود که با این رویکرد نه تنها از گسترش کالبدی فضای شهری خودداری شده است بلکه توانسته‌ایم تا حدودی مدیریت بحران را برای مواجهه با پدیده زلزله انجام داده باشیم. اما آنچه اکنون مشهود است اینکه شهرداری و ستاد مدیریت بحران پایتخت و سایر سازمان‌های مداخله‌گر از ساز و کار و ابزارهای کارآمد برخوردار نبوده و چندان هم هماهنگ نیستند و بنابراین همچنان از آمادگی برای مواجهه با حوادث غیرمترقبه برخوردار نیستند چرا که در مواجهه با پدیده‌هایی چون برف و باران آن را شاهد بوده‌ایم ولی زلزله تهران تهدیدی جدی است که بافت‌های فرسوده و سازه‌های نوین غیرمهندسی را تهدید می‌کند و باید به جای آنکه دعا کنیم تا زلزله نیاید از فرصت برای مواجهه با این چالش استفاده کنیم

برچسب ها: برچسب‌ها, ,
نظرات شما

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس