تاریخ انتشار: ۰۸ آبا ۱۳۹۴

از سال ۲۰۰۶ تا سال ۲۰۱۰ زمانی که قطعنامه‌های شورای امنیت و تحریم‌ها علیه برنامه هسته‌ای ایران به‌تدریج افزایش می‌یافت، ایران در فصل هفتم منشور سازمان ملل و به‌عنوان تهدیدکننده امنیت جهانی معرفی شد. از سوی دیگر آمریکا طرح و برنامه تغییر نظام سیاسی ایران را تدوین و تنظیم کرده بود.

در این زمان، ستیزه و نزاع سیاسی و امنیتی میان ایران و آمریکا به خطرناک‌ترین دوران خود و حساستر از تنش میان شوروی و آمریکا در دوران رقابت جنگ سرد بود، زیرا آمریکا در آن زمان چنین قطعنامه‌هایی علیه شوروی و نیز اجماع بین‌المللی علیه آن در دست نداشت. در واقع نظام توازن قدرت دو قطبی مانع چنین وضعی بود.

با وجود رقابت میان دو قدرت غرب و شرق، هر دو دارای سفارت‌خانه در سطح سفیر در پایتخت‌های خود بودند، هردو بارها برای کاهش سلاح‌های هسته‌ای با هم مذاکره کرده و به تفاهم رسیده بودند، با این تفاوت که آمریکا طرحی برای نابودی شوروی در دست نداشت یا به این فکر هم نبود. عمده استراتژی دو قدرت بر مبنای سیاست «بازدارندگی» بود و دراختیارداشتن هزاران کلاهک هسته‌ای هم برای استفاده نبود. اصولاً سلاح هسته‌ای همانطور که «کنت والتز» بدرستی می‌گوید، برای استفاده نیست، بلکه برای بازدارندگی و جلوگیری از جنگ متعارف و غیر متعارف میان دو دشمن و رقیب است. در حقیقت، دو ابرقدرت در استراتژی‌های خود قصد ایجاد مانع برای توسعه نفوذ یکدیگر و واقع نشدن جنگ‌های متعارف را داشتند.

اما رابطه ایران و آمریکا کاملا داستان متفاوت و بسیار پیچیده‌تری است. بعلت عوامل ایدئولوژیک نامتجانس، نقش‌آوری‌ها و رقابت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی آنها و بسیاری علل دیگر، عوامل موجود عمدتاً تقویت کننده ستیز بوده است تا همکاری و تعامل در این راستا برنامه هسته‌ای ایران و نیز تحریم‌های سازمان ملل و به‌ویژه تحریم‌های ظالمانه آمریکا، در واقع اعلام جنگ به ایران و برای تغییر نظام بود که برخی آن را جدی نمی‌گرفتند. تجربه اشتباه آمریکا در جنگ عراق که بر اساس مدارک اطلاعاتی نادرست و غیر واقعی صورت گرفت، موجب اتخاذ استراتژی دیگری در مورد ایران شد و آن استفاده از اهرم تحریم‌های اقتصادی و تسلیحاتی بسیار شدید و غیر عادی بود.‏

با نگاهی به علل جنگ‌ها در طول تاریخ، می‌توان دریافت که برای شروع جنگ‌ها، بهانه‌ها و توجیه‌های بزرگی نیاز نیست. آمریکا به این اعتقاد رسیده بود که تحریم‌ها ظرف چند سال ایران را ضعیف و از درون متلاشی می‌کند و اگر چنین نشد، می‌باید از قدرت نظامی استفاده کرد و برای آن هم زمان و حدِیقف نیز در نظرگرفته بودند.

بنابراین، باید توجه داشت که بزرگترین دستاورد «برجام» جلوگیری از جنگ است. این توافق مانع برخورد نظامی مستقیم میان دو کشور شده که موفقیت بسیار بزرگی است.

چنین توافقی برای اولین بار در عرصه روابط بین‌الملل در فضای کاملا بی اعتمادی و نبود رابطه سیاسی و فعالیت سفارتخانه‌ها میان دو کشور و با همراهی سایرین صورت گرفته است. این مورد مطالعاتی بسیار مناسبی برای دانشجویان روابط بین‌الملل است که چگونگی امکان همکاری و توافق را در فضای پرزنرز دیلما، (‏prisoner’s dilemma‏ ) که خود آمریکایی‌ها بسیار بدبین به وجود همکاری در آن هستند، مورد مطالعه بیشتر و عمیق‌تر قرار دهند.

در صورت عدم دستیابی به توافق «برجام» به علت عمق تنش و فضای اجماعی علیه ایران، باید گفت که حتی دولت آقای روحانی هم بدون «برجام» قادر به جلوگیری از جنگ از سوی آمریکا نبود. البته این نکته را باید یادآور شد که پیشرفت‌ها و فن‌آوری‌های دفاعی ایران از سال‌های ۲۰۰۶ تاکنون، تا حد قابل ملاحظه‌ای توانسته است به‌عنوان عامل بازدارنده برای اقدام نظامی آمریکا عمل کند.‏

ایران در صورتی که درگیر یک جنگ تمام عیار شود، نشان داده است که با تمام توان برای دفاع از خود وارد عمل می‌شود. تجربه موضع دفاعی ایران در جنگ تحمیلی هشت ساله نمونه بسیار خوبی برای این واقعیت است.

ایران همواره به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای معقول عمل کرده است، لذا دکترین نظامی ایران می‌گوید که هیچگاه بدون تعرض نظامی دشمن به خاکش، اقدام به استفاده از نیروی قهریه نمی‌کند و آغازگر جنگ نخواهد بود. ایران همان موضع تدافعی رئالیستی را داشته و خواهد داشت.

برای جلوگیری از جنگ میان ایران و آمریکا و سایر قدرت‌های هسته‌ای، آقای کنت والتز پدر نظریه نئورئالیسم در سال‌های آخر عمر خود ـ یگانه دانشمند آمریکایی بود که به صراحت به این مسأله اعتراف کرد که «حتی اگر ایران به بمب اتم هم دست پیدا کند، آمریکا می‌تواند با او کنار بیاید و زندگی کند»، وی این معادله را برای حل مسأله ستیزه جویی دو کشور می‌دهد و آن را مشابه وضع اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا در دوران دو قطبی جنگ سرد که بر محور «بازدارندگی» بود، مطرح می‌کند.

نکته دیگر آنکه، واکنش ایران به تعرضات مقطعی و تهدیدها در عرصه بین‌المللی بسیار با تامل و محتاطانه بوده است. بر این اساس، حتی از استانداردهایی که کشورهای غربی در دکترین‌های نظامی و امنیتی خود ـ که البته فقط بر روی کاغذ می‌نویسند ـ ایران در عمل بسیار فراتر رفته و موازین انسانی و اخلاقی را رعایت کرده است. ما در تاریخ انقلاب‌ها می‌بینیم که به‌دلیل التهاب داخلی و رویکرد تجدید نظرطلبانه، عمدتا انقلاب‌ها آغازگر جنگ‌ها بوده اند، اما این نوع رفتار ایران در فضای هرج و مرج بین‌المللی یک استثناست و «برجام» یکی از دستاوردهای ویژه انقلاب و الگوی ایرانی ـ اسلامی به شمار می‌رود که خواه ناخواه رفتار و دیپلماسی قدرت‌ها را در سازمان‌ملل و عرصه جهانی تحت تاثیر خود قرار داده است و باید بر روی آن مطالعات بیشتری صورت گیرد.‏

برچسب ها: برچسب‌ها,
نظرات شما

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس