تاریخ انتشار: ۱۶ مرد ۱۳۹۴

این تصویر مربوط به ناکازاکی‌ست. تصویر کودکی که جنازه‌ برادر کوچکش را کیلومترها حمل کرده تا به مکان سوزاندن اجساد برساند.

به گزارش گذارنیوز بهت انگیز بودن تصویر, نه در گردن آویزان نوزاد است, نه در قامت بیش از حد راستِ کودک, نکته‌ای که تصویر را حیرت انگیز می‌کند, فشاریست که کودک بر لب پایینی خود می‌آورد. کودکی که جنازه‌ی برادر نوزادش را فرسنگ ها به دوش کشیده, حالا اجازه‌ی اشک ریختن را هم به خود نمی‌دهد.

به گفته‌ی عکاس, کودک سوختن برادرش را تماشا کرد و سپس همانطور که لب‌هایش را فشار می‌داد بی صدا راهش را کشید و رفت.

ژیژک جایی پرده‌ی سینما را به چاه توالتی تشبیه می‌کند که مدفوع, به جای درون آن رفتن, از آن در حال بیرون زدن است. او جادوی سینما را در پنهان کردن این موضوع می‌داند. در پنهان کردن مدفوع واقعیت. همان کاری که لب های این کودک انجام می‌دهند. سانسورِ واقعیتِ مدفون در مدفوع. او لب‌هایش را باز نمی‌کند تا راحت‌تر در قاب دوربین جا شود. او نمی‌خواهد با باز کردن دهانش واقعیت را به صورت ما بپاشد و ما را برنجاند.

ناکازاکی

اما جنازه‌ی خودِ کودک را چه کسی حمل خواهد کرد؟ جادوی کدام سینما خواهد توانست سرنوشت ستم‌دیده‌گان را  بشورد؟ سرنوشت  لب‌های له شده‌شان. سرنوشتی عاری از رستگاری.

۰۰

برچسب ها: برچسب‌ها, , ,
نظرات شما

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس