تاریخ انتشار: ۲۶ اسف ۱۳۹۳

بر خردمندان و اندیش­ورزان پر واضح است که تحلیل و واکاوی رفتار مردان سیاست را نه در ظاهرِ زودگذر که در دوراندیشی و پیش بینی آینده کُنش امروزی باید جُست. و آنگاه که کنشگر سیاسی مورد نظر شخصیت برجسته ای چون آیت الله هاشمی است بی شک برای تحلیل و تبیین کُنش او تأمل و […]

۸۵۶۵۰_۱۶۹
بر خردمندان و اندیش­ورزان پر واضح است که تحلیل و واکاوی رفتار مردان سیاست را نه در ظاهرِ زودگذر که در دوراندیشی و پیش بینی آینده کُنش امروزی باید جُست. و آنگاه که کنشگر سیاسی مورد نظر شخصیت برجسته ای چون آیت الله هاشمی است بی شک برای تحلیل و تبیین کُنش او تأمل و دقت نظر به مراتب بیشتری را می طلبد. آیت الله در ۱۹ اسفندماه ۹۳ پا به میدان رقابتی گذاشت که شاید به وضوح نتیجه اش را می دید یا محتمل می دانست اما با این حال ـ همانند انتخابات های پیشین ریاست خبرگان ـ عقب ننشست و چرایی حضورش را چنین بیان نمود: «نمی‌توانستم ونتوانستم ساکت بنشینم. باپاگذاشتن بر ٨٠ سال آبرو و حیثیت سیاسی‌ام، به آخرین وظیفه وتکلیفم برای انقلاب ونظام عمل کردم».

تحلیل چرایی حضور و تبیین پیروزی بزرگ آیت الله

بر اساس آنچه گفته شد سؤال اساسی اینست که تکلیف بزرگ آیت الله در قبال انقلاب و نظام چه بوده است؟ و چه مسأله مهمی وجود دارد که وی باید پا بر آبروی ۸۰ ساله و حیثیت سیاسی اش گذاشته و قدم در چنین رقابتی بگذارد؟

بی شک آنچه نو رَسان سیاسی در چند روز اخیر راجع به شکست آیت الله و فریب خوردن او می شمارند، آنچنان سطحی و ظاهربینانه است که به قول آن بزرگ «مرغ پخته را به خنده وا می دارد»؛ آیا آیت الله سیّاس و با کیاست برای ریاست یک ساله!!! بر مجلس خبرگان (آنهم زمانی که بارها سخن از عدم علاقه برای تصدی آن داشته) از ۸۰ سال آبروی اجتماعی و حیثیت سیاسی اش می گذرد؟! آیا ریاست بر دو اجلاسیه باقیمانده خبرگان فعلی، آنچنان تکلیف بزرگ و طاقت فرسایی است که اینچنین آیت الله را مجبور به حضور و رقابت نماید؟!

پر واضح است که با توجه به شخصیت و جایگاه آقای هاشمی چنین تحلیل هایی ناصواب و ساده انگارانه انگاشته می شوند؛ شاید در آینده نزدیک زوایای مختلف این کُنش سیاسی آیت الله را از زبان ایشان یا در گذر زمان، شاهد باشیم اما آنچه به نظر نگارنده در این مجال از «سیاسی ترین حرکت سال ۹۳» می توان به دست آورد، دو هدف مهم است که ثمره اش در وهله نخست پیروزی بزرگ آیت الله و نهایتا پیروزی نظام و انقلاب و حراست از دستاوردهای آن می باشد که دقت در این­دو مشق سیاست می آموزد و درس تدبیر و درایت؛ و عبارتند از:

الف)پیروزی بزرگ آیتالله درحفظ وحراست واحیاء چند صدایی درمجلس خبرگان؛ ب) تلنگر مناسب و بجا برای دلسوزان نظام در بازشناسی اهمیت جایگاه خبرگان. مخاطب هدف نخستِ آیت الله بیش از سایرین، خود اعضاء مجلس خبرگان هستند همچنان که مخاطب اصلی هدف دوم عموم مردم و جمعِ نهادهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی و … می باشد.

الف) پیروزی بزرگ آیت الله در حفظ و حراست و احیاء چند صدایی در مجلس خبرگان

آیت الله هاشمی که همواره سدّی مستحکم در برابر صاحبان جهل و جمود و تحجّر بوده و سامان منحرفان را در هم شکسته است در سالیان اخیر بارها و بارها از نادیده گرفتن جنبه های دموکراتیک نظام و تعیین کنندگی نظر و رأی مردم سخن به میان آورده و در یک کلام پای جمهوریت نظام راست قامت ایستاده است تا از افتادن انقلاب به دست نا اهلانی که در هنگامه مبارزه و میانه نبرد و مجاهده گوشه عزلت گزیدند و امام و انقلاب را تنها گذاشتند و امروز انقلابی تر از امام و یاران شده اند، جلوگیری نماید؛

آیت الله این­بار نیز برای حفظ، حراست، احیاء و کارآمدی هر چه بیشتر مجلس خبرگان طرحی نو درانداخت و برای این رسیدن به این هدف، با اعلام حضور در رقابت برای ریاست خبرگان، دوباره چندصدایی و شور دموکراتیکی را ـ که مقدمه کارآمدی است ـ بر مجلس خبرگان حاکم نمود. و این همان گمشده ایست که سالهاست در خبرگان دیده نمی شود؛ و همین فقدان تحرک و شور و چندصدایی کار را بدانجا رسانده که عده ای به اشتباه این مجلس مهم و تعیین کننده را مجلسی خنثی، نمایشی و فرمایشی تلقّی کنند و تنها کارویژهاش ارائه چند سخنرانی در اجلاسیه هایی بدانند که هر شش ماه یکبار انجام می پذیرد. شاید آنچه بر قوت این تلقی می افزاید، شیوه انتخاب رییس خبرگان باشد که سالهاست ـ به ظاهر ـ در انتخاباتی تشریفاتی صورت می پذیرفت؛ چرا که سابق بر این تنها یک نفر کاندیدا می شد و بقیه به او رأی می دادند و مخالفان کاندیدای حاضر راهی جز عدم شرکت یا دادن رأی ممتنع نداشتند؛ و این امر به سایر امور نیز سرایت کرده و در نتیجه صداها و قرائت های مخالف یا به خودسانسوری روی می آورند و یا به حاشیه رانده می شوند؛ و همین امر می توانست موجب تک صدایی مطلق در خبرگانشود.

حال سؤال اینست: آیا مجلسی که به تک صدایی رهنمون شده و صداهای مخالف قدرت عرض اندام و ابراز عقیده انتقادی، اعتراضی یا بیان نظر مخالفت را ندارند و تنها انتخابشان منحصر در عدم شرکت در اجلاسیه و انتخابات یا دادن رأی ممتنع و یا پذیرش قهری کاندیدای واحد است، اساساً می تواند مصداق یک مجلس دموکراتیک باشد؟ و با توجه به کارویژه اصلی مجلس خبرگان که انتخاب رهبر به عنوان مظهر رأی و اراده و خواست مردم و نظارت بر عملکرد اوست، آیا یک مجلس تک صدا اصولا می تواند چنین کارویژه ای را به درستی انجام دهد و معرِّف ماهیت جمهوری اسلامی ایران و پشتوانه دموکراتیک آن باشد؟

بر این اساس علاوه بر لزوم حضور چهره های برجسته و صاحب نظر از میان گروه های مختلف سیاسی و اجتماعی در مجلس خبرگان، وجه مشخّصه دیگر این مجلس باید حاکم شدن چندصدایی و ابراز نظر آزادانه اعضا در مورد وظایف محوّله باشد؛ و این همان مسئله ایست که می توان آن را در دوره های نخستین مجلس خبرگان مشاهده نمود. اما علیرغم اینکه انتظار می رفت روز به روز این روند دموکراتیک در بیان اندیشه های مختلف و عقاید گوناگون سیر تکاملی به خود گیرد متاسفانه مشمول گذر زمان شده و رفته رفته این مشخصه لازم و بایسته مجلس خبرگان به دلایل مختلف کم رنگ شده و نهایتاً در سالیان اخیر رنگ باخته است.

اما پس فوت آیت الله مشکینی در تابستان سال ۸۶، آیت الله هاشمی با درک حساسیت و اهمیت جایگاه مجلس خبرگان و مد نظر قرار دادن این مهم، برای دفع تلقّی فوق و ایجاد شور دموکراتیک در مجلس خبرگان و زدودن آثار سوء احتمالیِ ناشی از روزمرگی و تکرار رویه حاکم بر مجلس خبرگان، با حضور در رقابت برای انتخاب ریاست این مجلس زمینه ساز این شد که انتخاب ریاست خبرگان از حالت تشریفاتی و تک صدایی خارج شود و در نتیجه برای نخستین بار در مجلس خبرگان رقابتی برای تصدی ریاست آن میان آیت الله هاشمی و آیت الله جنتی برگزار شد. آقای هاشمی نه برای ریاست خود که برای ارتقاء سطح مجلس خبرگان و کارآمدی بیشتر آن چنین کرده بود.

پس از فوت آیت الله مهدوی بود که مجدداً بحث انتخاب رییس خبرگان مطرح شد و آیت الله هاشمی اینبار کاری کارستان نمود و ماهرانه رسانه ها و خبرگان را به سمتی رهنمون نمود که تلاش ها برای تصدی ریاست خبرگان فزونی یابد؛ در روزهای منتهی به ۱۹ اسفند بود که در عرصه رسانه های ارتباط جمعی شاهد تلاش مجدّانه گروه های مختلف سیاسی ـ اجتماعی و خبرگان منتخب مردم برای موفقیت در انتخابات ریاست خبرگان بودیم. امری که هر چه به روز برگزاری اجلاسیه خبرگان نزدیک تر می­شد بر هیجان رسانه­ای اش افزوده می­گردید. در این میان بی گمان نقش بی بدیل آیت الله هاشمی رفسنجانی بیش و پیش از سایر خبرگان بوده و هست؛ آقای هاشمی با مشروط کردن حضورش در عرصه رقابت به کاندیداتوری افراد ناصالح (کسانی که به تشخیص ایشان صلاحیت ریاست بر مجلس خبرگان را ندارند)، موجی از تلاش در میان طیف های فکری مخالف و رقیبان خود ایجاد نمود تا چندصدایی فراموش شده را دوباره احیاگر باشد و در ۱۹ اسفند ۹۳ همان شد که آیت الله انتظار داشت.

در این روز برای نخستین بار شاهد یک رقابت دموکراتیک با حضور چهار کاندیدا بودیم؛ یک کاندیدا انصراف می دهد؛ رأی ها تقسیم شده؛ خبرگانِ ملت قدرت انتخاب پیدا کرده، انتخابات به دور دوم کشیده می شود و در نهایت رییس خبرگان انتخاب می گردد. همه آنچه در این روز اتفاق افتاد بیانگر یک انتخابات دموکراتیک با حضور طیف های مختلف فکری است که شاید تا یک ماه پیش، کسی حتی تصور آن را نمی کرد. اما بیانات آیت الله هاشمی در مناسبت های مختلف و تبیین مبانی متعدد در مورد انتخابات خبرگان، شیوه تایید صلاحیت خبرگان، رهبری فردی و شورایی، بحث انتخاب رهبر آینده و … همه و همه تلاشی بود برای احیاء چندصدایی در مجلس خبرگان و ایجاد شور دموکراتیک و دفع هجمه های خارجی بر مجلس خبرگان؛ امری که ثمر داد و می توان آن را پیروزی بزرگ آیت الله دانست و انتظار می رود که در آینده نیز ادامه یابد. با توجه به تحلیل فوق است که گذشتن از آبروی هشتاد ساله و حیثیت سیاسی!معنا پیدا می کند.

ب) تلنگر مناسب و بجای آیت الله به دلسوزان نظام در بازشناسی اهمیت جایگاه خبرگان

آیت الله هاشمی که در دفاع از انقلاب هیچ گاه پا پس نکشیده و همواره سپری برای دفاع از آرمانهای امام و انقلاب بوده، در کنار هدف نخست که در همان روز ۱۹ اسفند بدان دست یافت و شور و هیجان و رقابت دموکراتیک را در مجلس خبرگان رقم زد و پیروزی بزرگی را نه تنها بنام خود که برای نظام و انقلاب به ثمر رساند؛ هدف دیگر نیز داشت که مکمّل هدف نخست بوده و برای دستیابی به پیروزی نهایی لازم است.

با توجه به اینکه در انتخابات خبرگان سال ۸۵ عده ای از عالمان برجسته و بزرگان انقلاب و اعضاء خبرگان (نظیر حضرات آیات جوادی آملی، استادی، امینی و …)، حاضر به ورود دوباره به عرصه انتخابات و عضویت در مجلس خبرگان نشدند و از طرفی جمع کثیری از عالمان و فقیهان دلسوز، شایسته و جامع الشرایط برای کاندیداتوری مجلس خبرگان نیز به عرصه انتخابات قدم نگذاشتند، در نگاه بیرونی موجبات تقلیل جایگاه مجلس خبرگان را به همراه داشت؛ و این امر خطری است که بر دلسوزان نظام و انقلاب پوشیده نبوده و نیست؛ اما علیرغم درخواست های فراوان برای اعلام حضور افراد فوق در انتخابات گذشته مجلس خبرگان (سال ۸۵)، این امر به نتیجه نرسید و بیم آن می رفت که در انتخابات آینده این مجلس در سال ۹۴، نیز همین روند منفی ادامه یابد و ماحصل اجمالی آن تشکیل مجلسی است که از حیث کیفی و کارکرد به مراتب از نقطه مطلوب مجلس خبرگان پایین تر است. و خطر این امر با توجه به جایگاه خطیر مجلس خبرگان در بزنگاه انتخاب رهبر، پوشیده نبوده و نیست.

بر این اساس است که آیت الله هاشمی در کنار هدف نخست، به دنبال دستیابی به هدفی بزرگتر است که حصولش با حضور عالمان و فقیهان دلسوز انقلاب و نظام در عرصه انتخابات و تشکیل مجلسی وزین، کاردان، زمان شناس و شجاع و … تأمین می شود. لذا آقای هاشمی (با توجه به جایگاه ویژه ای و والایی که در میان علما و مراجع عظام، اندیشمندان حوزوی و دانشگاهی و توده عظیم مردم دارد) با حضور در رقابتی که شکست خود را محتمل می داند، مشق سیاست می کند و به طیف عظیم جامعه و گروه های مرجع و اثرگذار در مردم که حامی آیت الله بوده و مشی سیاسی و مدیریتی اشرا باور دارند، تلنگری می زند که عدم حضور ایشان در عرصه انتخابات مجلس خبرگان (برای انتخاب شدن یا انتخاب کردن) می تواند آسیب زا باشد؛ چرا که در شرایط خطیر و بزنگاه، نبود عالمان معتدل، دوراندیش و واقع نگر می تواند خروجی نامناسب به همراه داشته باشد.

در این میان عده ای که تصورشان بر این بود جایگاه فردی چون آیت الله هاشمی که امین امام و رهبر بوده و هست، به گونه ایست که باز هم در میان خبرگان رقیبی ندارد و لذا از گوشه و کنار صداهایشان به گوش می رسید و در مقابل عدم تمایل آیت الله برای کاندیداتوری ایستادند و ـ در فرض عدم کاندیداتوری ـ او را مشمول سرزنش­های آتی و مسؤول اتفاق ها و تصمیمات نابجای احتمالی توسط خبرگان دانستند، ایشان اما پس ۱۹ اسفند دیدند آنچه را آیت الله هاشمی در محاجّه و استدلال برای عدم کاندیداتوری و بیان واقع بینانه از وضع موجود، بیان کرده بود و لذا امروز بیش از گذشته به فکر حضور فعالانه در انتخابات خبرگان آتی هستند. وشکّی نیست که تشکیل مجلس خبرگان قوی ومقتدر متشکل از اعضاء صاحب­نظر و اندیشمند، خود می تواند ضامن دموکراتیک و عامل چندصدایی و شور و حرارت و رفع ایستایی و تک صدایی باشد.

اگر نبود حضور آیت الله در انتخابات و پذیرش شکست ظاهری آنهم با این اختلاف رأی! شاید هیچ گاه مردم، دلسوزان نظام و عالمان و فقیهان کنار کشیده از رقابت های انتخاباتی، احساس وظیفه ای که امروز پیدا کرده اند را نداشتند. لذا می توان این تلنگر و بیدار باش را دومین پیروزی آیت الله دانست که تحقق نهایی آن را باید به انتظار بنشینیم. اکنون فهم این سخن آیت الله که «نمی‌توانستم ونتوانستم ساکت بنشینم. با پاگذاشتن بر ٨٠ سال آبرو وحیثیت سیاسی‌ام، به آخرین وظیفه و تکلیفم برای انقلاب ونظام عمل کردم»، کاری به مراتب ساده تر می­نماید.

در پایان یادآوری این نکته لازم است که سخن از لزوم چندصدایی و حضور طیف های مختلف از عالمان و فقیهان در میان خبرگان، نه به معنای سیاست زدگی افراطی و ورود به بازیهای سطحیِ جناحی، اغراض شخصی و نزاع های مُوهِن انتخاباتی و از این قبیل موارد که دون شأن خبرگان است چرا که این امور با توجه به حضور عالمان متقّی، وارسته و اندیشمند در مجلس خبرگان باید تخصّصاً خارج باشد، بلکه سخن در تلاش خبرگان برای پیشبرد اندیشه و تفکریست که با اجتهاد خود بدان دست­یافته اند و آن را درست می دانند و بی گمان این امر اقتضای جِدّ و جهد برای رسیدن بدان و حاکم ساختن آن است.

ختم کلام آنکه گذر زمان و قضاوت تاریخ نشان خواهد داد که به حق این کُنش سیاسی آیت الله در اعلام کاندیداتوری ریاست خبرگان را می توان از زمره مدبرانه ترین و سیاسی ترین حرکات سالهای اخیر ایشان دانست؛ کُنشی که می تواند مشق سیاست و تدبیر باشد برای دانش­وران و رهپویان علم سیاست و جامعه و سرمشقی باشد برای کُنشگران و بازیگران عرصه عمل سیاسی.

۱۰

نظرات شما

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس