تاریخ انتشار: ۲۰ فرو ۱۳۹۵

از زمان آغاز رخدادهای موسوم به بهار عربی در ۲۰۱۰، هر شش کشور عضو شورای همکاری خلیح فارس بیش از هر چیز درگیر بقای رژیم خود بوده اند که رابطه تنگاتنگی با شیوه اعمال نفوذ در بیرون مرزهایشان داشته است.

المانیتور نوشت: از زمان آغاز رخدادهای موسوم به بهار عربی در ۲۰۱۰، هر شش کشور عضو شورای همکاری خلیح فارس بیش از هر چیز درگیر بقای رژیم خود بوده اند که رابطه تنگاتنگی با شیوه اعمال نفوذ در بیرون مرزهایشان داشته است.
به گزارش”گذارنیوز”، این نشریه آورده است: اعمال قدرت در خارج از مرزها توسط عربستان، قطر، امارات، بحرین، کویت و تا حد کمتری عمان به دلیل اجماع اعضای شورای خلیج فارس نبوده و ریشه در چالش های داخلی آن ها در کشورهای خود دارد. در نتیجه آن ها طرح های متناقضی را در اکثر کشورهای عربی همچون لیبی، مصر، یمن و سوریه اجرا کردند.
عربستان و امارات مصمم بوده اند از برخاستن جنبش اخوان المسلمین در شمال آفریقا جلوگیری کنند، اما تا همین اواخر قطر به شکل فعال در حال حمایت آن ها بود. در سوریه تقریبا همه کشورهای عضو شورا، جز عمان، به حمایت از به اصطلاح «شورشیان میانه رو» پرداختند. دستورکار توسعه فرقه گرایی در عربستان و بحرین، با سرمایه گذاری بر ترسیم تصویری از توطئه چینی شیعیان ایران علیه خود و هیاهو علیه تهران، در کویت و عمان طرفدار چندانی ندارد.
وقتی کشورهای شورای خلیج فارس بخواهند در خارج مرزهای خود اعمال قدرت کنند، ذهن شهروندانشان را از احساسات ملی گرایانه افراطی پر می کنند، که در زمان آشفتگی اوضاع منطقه، بی ثباتی سیاسی و مشکلات اقتصادی اهرم مهمی شمرده می شود.
احساسات ملی گرایانه آرام قدیمی که با تشکیل شورای همکاری خلیج فارس تقویت شده بودند، در حال تبدیل به یک روند ملی گرایی افراطی با تمرکز بر نظامی گری است– به ویژه در کشورهای عربستان و امارات که هر دو سعی دارند نشان دهند در حال نبرد نیابتی با ایران هستند که به حیاط خلوتشان در یمن هم کشیده شده است. در هر دو کشور اعضای خاندان سلطنتی هدایت نیروهای نظامی را به عهده داشته و در تمام نهادهای نظامی در همه سطوح حاضر هستند. در نتیجه به مخاطبان خود این طور نشان می دهند که آن ها هم آماده کشته شدن برای میهن خود هستند. بحرین هم راهی جز دنبال کردن آن ها ندارد، زیرا ثبات سیاست های داخلی شکننده اش با ترسیم این روایت شکل گرفته که ایران با تحریک مردم شیعه بحرین می خواهد ثبات این کشور پادشاهی کوچک را از بین ببرد. بعلاوه، مداخله کشورهای خلیج فارس در سوریه و یمن با عنوان قاطعیت  در برابر ایران به تصویر کشیده است.
در کشورهای حوزه خلیج فارس امیرها و شیخ های حاکم به شکلی ترسیم می شوند که انگار آماده مرگ برای سرزمین پدری خود هستند، درست مثل مخاطبان عادیشان. در این ملی گرایی افراطی نظامی، خاندان سلطنتی و مردم عادی به شکل گمراه کننده ای  برابر می شوند، و در نتیجه به ویژه در زمان کاهش رفاه و منابع به حکومت ها کمک می کند طبقات اجتماعی و نابرابری های قدیمی را بپوشانند.
ایجاد ملی گرایی افراطی به شکل معجزه آوری می تواند افراد را به یک شکل واحد در آورد و به طور موقت تکه های چندپاره اجتماعی آن را به یک جامعه واحد خیالی تبدیل کند.
اهداف متناقض کشورهای عرب شورای خلیج فارس آثار مخربی بر جوامع محلی آن ها دارد. این امر باعث افزایش شکاف میان اسلام گراها و غیراسلام گراها شده، نهادهای نظامی را از نهادهای مردمی قوی تر کرده و باعث ایجاد وابستگی به منابع اعضای شورا شده است و در نتیجه رابطه حامی-مشتری تازه ای در نتیجه کمک به رژیم های خاصی ایجاد کرده است. این اهداف متناقض به هر طریق منجر به شکل گیری شبه نظامیان اسلام گرا در تمام منطقه شد. توسعه طلبی اخیر شورای همکاری تا کنون گواهی از تاثیری مثبت و پایدار در بحرین و قاهره در جهت ایجاد دولت های مردمی نداشته است؛ سوریه و یمن که جای خود دارند. مداخلات نظامی اخیر کشورهای شورا تاثیر فاجعه باری در سطح حقوق بشری داشته است. یمن و سوریه هر دو نمونه های بارزی از ناکارآمدی سیاست تهاجمی نظامی و بی ثباتی حاصل از آن می باشد که به نظر می آید مسبب تنش ها، درگیری ها و مرگ بسیاری از مردم عادی در آینده خواهد شد.
مداخلات برای کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس نتایج متعددی در پی داشته که همه آن ها به بقای رژیمشان، هر چند در کوتاه مدت، کمک کرده است.
تا زمانی که این کشورها منابع کافی برای تامین نیازهای مالی و نظامی این مداخلات را داشته باشند، می توانند نارضایتی های داخلی را کنترل کنند و از آشوب های منطقه جان سالم به در ببرند. اما در پی سقوط شدید قیمت نفت رشد اقتصادی این کشورها با مشکلات بسیار مواجه شده است و باید دید آیا این می تواند در نهایت مداخلات خود در کشورهای عربی را کاهش دهند. پرسش مهم تر این است که این کاهش قیمت چه تاثیری در خود این کشورها خواهد داشت. وقتی یک کشور حوزه خلیج فارس، به ویژه عربستان، نتواند در چشم افراطیون سلفی به عنوان رهبر نبردهای فرقه گرایانه و حامی سنی ها دیده شود، می تواند با کاهش حمایت های کنونی سلفی ها از سیاست های داخلی کشور خود روبرو شود.
آیا این می تواند میل به جهادگرایی در کشورهای دیگر در میانه درگیری های منطقه ای را همچنان حفظ کند؟ به احتمال بسیار بله. آیا ممکن است هنگامی که سلفی ها احساس کنند دولت هایشان از حمایت از حفظ منافع سنی ها دست کشیده اند، به جای بسنده کردن به طومار نوشتن در کشور خود برای اعتراض دست به ترور داخلی ببرند؟ اگر یک درس از تاریخ روابط عربستان و القاعده گرفته باشیم، احتمالا آن است که سلفی ها دقیقا همان کار را خواهند کرد.

نظرات شما

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس