تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۳۹۴

با کار اطلاعاتی اقدامی انجام دادیم که در تهران صدا کرد. ۵ هزار نفر از کسانی که در آشوبها حضور داشتند ولی در احزاب و جریانات سیاسی حضور نداشتند بلکه از اشرار و اراذل بودند را شناسایی کردیم و در منزلشان کنترلشان میکردیم.

به گزارش “گذارخبر” به نقل ازخبرگزاری میزان-گروه سیاسی :سردار سرتیپ پاسدار حسین همدانی عصر دیروز(چهارشنبه) در حین انجام ماموریت های مستشاری در حومه شهر حلب به دست تروریستهای داعشی به شهادت رسید.
آخرین گفت‌وگوی این سردار شهید که با پایگاه اطلاع رسانی جوان همدان صورت گرفته را در ادامه می خوانید:
قبل تر از خردادماه ۹۴ فقط نام سردار را شنیده بودبم و یا حداکثر در سخنرانی ها نفس گرمش را حس کرده بودیم. خرداد ماه اما وقتی سردار به دفتر جوان همدان آمد تازه فهمیدیم فرق دیدن و شنیدن را!
آخرین گفتگوی سردار شهید حسین همدانی/ سوریه سقوط نخواهد کرد/حضرت آقا فرمودند در درگیریهای خیابانی فتنه ۸۸ کشته نمی پذیرم
حال و هوای حاج حسین همه بچه ها را هوایی کرده بود. چند ساعت نفس کشیدن در کنار سرباز پای کار آقا لذتی داشت که تا آن روز تجربه نکرده بودیم. حالا که خبر شهادت بزرگ سردار سپاه اسلام منتشر شده آه حسرت است که می کشیم و غصه فقدان افتخار استان و افتخار ایران و افتخار اسلامی.
سردار حالا سر سفره دلدارش اباعبدالله الحسین(ع) مهمان است و متنعم و باز هم شهدا رفتند و ما ماندیم و ….
اینک دوباره متن منتشر شده آنروز را مرور کنیم البته این بار در گفت و گو با سردار شهید حاج حسین همدانی ….
نشستن پای صحبت کسی که در طول سی و چند سال گذشته در بیشتر لحظات حساس انقلاب اسلامی از آمدن حضرت امام به ایران تا جبهه های نبرد غرب و جنوب و از خیابانهای تهران در فتنه ۸۸ تا کوچه پس کوچه های شهرهای سوریه در نبرد علیه تروریست، یک عنصر مهم و کارآمد بوده، به همان اندازه هیجان انگیز است که انتخاب سئوال از بین دهها سئوالی که میتوان از او پرسید سخت و مشکل.
شاید برای معرفی اجمالی سردار «حسین همدانی» همین یک جمله از روزنامه «Wall Street Journal» کافی باشد که در معرفی او مینویسد: ژنرال همدانی یکی از فرماندهان نخبه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده و او[سالها] به عنوان افسر سپاه پاسداران اعلام خدمت داشته است. همدانی یک متخصص در نحوه رزم عملیات نیروهای منظم با شبه نظامیان است.
در این گفت وگوی صمیمی و البته چند ساعته سردار همدانی علاوه بر تشریح فعالیتهایش در سوریه و تحلیل آینده حوادث منطقه به برخی از ناگفته های حوادث سال ۸۸ نیز میپردازد.
چرا ایران تصمیم گرفت به کشور و ملت سوریه کمک مستشاری نماید؟
 
حضرت آقا میفرمایند عمق استراتژی ما سوریه است. ایران و سوریه در سال ۶۱ همزمان با هجوم آمریکا و اسرائیل به جنوب لبنان، منافع مشترک خود را تعریف کردند. رابطه بین شیعیان ایران و شامات(فلسطین اشغالی، لبنان و سوریه) ریشه تاریخی دارد. این منطقه یک منطقه مقدس است. گفته میشود که نزدیک به ۱۰۰هزار نفر از پیامبران الهی در این منطقه دفن هستند و تاریخی برابر با ابتدای شروع تاریخ بشر دارد. الآن هم که به سوریه میروید در منطقه زبدانی سوریه قبر هابیل را میبینید.
ازنظر ژئوپلیتیکی هم سوریه کلید اتصال سه قاره اروپا، آسیا و آفریقاست. یکی از اهداف و آرمانهای مهم انقلاب اسلامی که امام خمینی(ره) فرمودند، آزادی قدس است. این هدف، میانی و کوتاهمدت نیست. حضرت امام(ره) برای این کار سرمایهگذاری و هزینه کردهاند. امام در پایان دفاع مقدس ۲ نامه مینویسند. در آنجا هم دستبردار نیستند و میگویند ما غزه را آزاد میکنیم، ما قدس را آزاد میکنیم. برای تشکیل گروههای مقاومت و نگهداشتن کشورهای این جبهه تاکنون هزینه هم کردیم.
در سالهای پس از انقلاب اسلامی، کشورهای مقاومت یکی پس از دیگری این جبهه را ترک کردند و رفتند به سمت سازش. روابطی که جمهوری اسلامی با سوریه برقرار کرده بهخصوص با توجه به ظرفیتهایی که در حافظ اسد وجود داشته است یک سرمایه ارزشمند است و اهمیت استراتژیک دارد. لذا لازم بود از این سرمایه حفاظت کند.
دشمن برای سوریه چه برنامه ای دارد؟
 
آنها نیامده اند حزب بعث سوریه را نابود کنند. آمریکاییها به خوبی فهمیدند بدون یک تشکیلات منظم و قدرتمند مثل حزب بعث نمیشود سوریه را اداره کرد. حزب بعث عراق با سوریه فرق میکند. در عراق بارها کودتا شده اما ۶۰ سال است که در سوریه هیچ اتفاقی نیفتاده. الآن هم با شعار نابودی دولت سوریه نیامده خودشان میگویند آمده ایم برای کوتاه کردن دست ایران، تضعیف حزبالله و هدف نهایی، تأمین امنیت اسرائیل است. لذا آمریکاییها در سوریه جنگ را با ما شروع کردند نه دولت سوریه و حزب بعث، سقوط سوریه به این معنی بود که ما باید با دشمن در مرزهای خودمان بجنگیم.
سوریه کلید منطقه است. نسبت به عراق، لبنان و یمن، سوریه در اولویت است. اگر هرکدام از این کشورها مشکلی برایشان پیش بیاید ما بهاندازه از دست دادن سوریه ضرر نخواهیم کرد. بنابراین اهدافی که ما در سوریه داشتیم، اهداف راهبردی بوده است. برای حفظ دستآوردهای انقلاب اسلامی باید ورود پیدا میکردیم. هیچ انسان عاقلی منتظر نمینشیند تا سرمایهاش در برابر چشمانش از بین برود و او نگاه کند. این طبیعی است که برای حفظ سرمایه خودش اقدام کند.
شما چگونه و از چه زمانی در کشور سوریه ماموریت مستشاری پیدا کردید؟
 
زمانی که من را انتخاب کردند، حدود ۸۰ درصد سوریه به دست گروههای مسلح افتاده بود و جیش الحر ۱۱۰هزار نیرو را سازماندهی کرده بود. اینکه چرا بنده را انتخاب کردند باید از خودشان بپرسید. وقتی رفتیم سوریه آقای سلیمانی ما را آنجا معرفی کردند. یکی دو ماه فعالیت کردیم تا اینکه به هرحال خدا کمک کرد و راه تعامل باز شد. حزب بعث یک در آهنین دارد و یک دیوار فولادی به هیچکس راه نمیدهد! شبیه به معجزه بود. امروز هم دولتمردان و هم مردم آنجا، ایران را فرشته نجات میدانند.
شما در سوریه با نام ابووهب مشهور بوده و بسیار محبوب هستید. دلیل این محبوبیت و موفقیت شما در سوریه چیست؟
 
اولاً ما در یک ماه اول که با سه نفر از دوستان که دو نفرشان را از لبنان آورده بودیم هرچه میرفتیم برای کار راه نمیدادند. میگفتند چه کمکی شما میخواهید بکنید؟ میگفتیم هیچی آمدیم تجربیاتمان را انتقال بدهیم. ارتش سوریه مغرور هم هست. وقتی انسان درمانده میشود رو به خدا میآورد و آنجاست که سیم وصل میشود. شبها چند ساعت بیشتر نمیخوابیدیم و به نیایش مشغول بودیم. حضرت آیت الله بهاءالدینی میگویند هرکس هر روز زیارت عاشورا بخواند همه گره هایش باز میشود. ما بعد از نماز صبح هم زیارت عاشورا میخواندیم. اینگونه گره ها کم کم باز شد.
یکبار هم میخواستیم برگردیم، حضرت آقا فرمودند که، سوریه مثل مریضی میماند که خودش نمیداند مریض است، باید به او بگویید که مریض است. دکتر نمیرود، شما باید ببریدش. دکتر که برود میگوید دارو نمیخواهم، دارو باید بنویسید برایش. نمیرود دارو را بگیرد باید برایش دارو بگیرید، دارو را نمیخورد باید دارو را به خوردش بدهید و به آن نظارت هم داشته باشد. این شد نسخه ما که باید بمانیم.
حتی در سال اول یکبار به دمشق حمله کردند و به کاخ هم رسیدند. در آن دوران همه فرار کردند، حتی روسها. فقط ما آنجا ماندیم. آنها باورشان شد که ما تا آخرین لحظه درکنارشان هستیم. این حمایت صادقانه بود و این باعث شد که به ما اعتماد کردند و امروز محبوبترین ملت نزد سوریها، ایرانیها هستند. در ایست و بارزسیها حتی افسران ارتش هم بهطور کامل بازرسی میشوند اما همینکه پاسپورت ایران را نشان بدهید باهمه وجود به شما احترام میگذارند. این برمیگردد به درسهایی که از دفاع مقدس داشتیم و نیتی که فقط برای رضای خدا بود، نه برای حزب بعث، نه برای سوریه! برای اطاعت از امر ولی بود. محبوبیتی که میگویند به دلیل همین نیت خالص بود.
نظر شما در خصوص شخص بشاراسد و مدیریت وی چیست؟
 
سیدحسن نصرالله میفرماید شخص بشاراسد بهتر از پدر است. بشار نسبت به پدرش درک و فهم بهتری دارد. نسبت به تحولات دنیا اشراف بیشتری دارد و فضای امروز دنیا را میبیند. فضای باز سیاسی را قبول دارد و قبل از این جریانات فضای باز سیاسی را در کشور ایجاد کرده بود. پدرش را هم بهعنوان مرشد قبول دارد. حافظاسد در زمانی که در بستر مرگ بود به بشار گفته بود تا زمانی که با ایران هستی، هستی و هر زمانی که ایران را از دست دادی بدان که دیگر نخواهی ماند. بشار تا امروز در مقاومت سهم بزرگی داشته ، در همان بحرانی که گروههای مسلح تا کاخ هم رسیدند به بشار گفتند که جا به جا بشود، ولی گفت نه میمانم تا کنار ملتم کشته شوم. وقتی در اوج بحران گفتند بیا در دمشق برای مردم سخنرانی کن، خانواده را هم با خودش آورد. درحالیکه احتمال ترور و کشته شدن بسیار زیاد بود. در مناطقی که حتی برخی از وزرا نیامدهاند. آنجا اینطور نیست که دشمن یونیفرم داشته باشد. ممکن است یک مغازهداری عضو گروهکهای تروریستی باشد. ویژگی مهم ایشآنهم این است که اطاعتپذیریاش از رهبر انقلاب بیشتر از برخی دولتمردان ماست.
در اوایل شروع درگیریها نظام سوریه با اعتراضات مسالمت آمیز برخورد خوبی نداشت و این باعث شد که مشکل چند برابر شود. این را نمیشود ببرید سمت بشاراسد. حزب بعث یک مبانی دارد که هیچکس حتی بشاراسد هم نمیتواند آنها را تغییر بدهد. به همین دلیل هم تاکنون کودتا نشده است. اصلاً انتخابات مثل اینجا نیست؛ در انتخاباتها همه باید عضو حزب بعث باشند. کسی که میخواهد کاندید بشود باید چندین مرحله را در حزب گذرانده باشد. یکشبه کسی در حزب رشد نمیکند. یک دوره زمانی دارد. لذا بخش امنیتی حزب بعث مشکل امنیتی داشت. بخش نرم افزاری قوی ای داشت اما نیامده بود مثل کشور ما یک نیروی انتظامی درست کند. یک بسیج درست کند. فقط یک ارتش تربیت کرده بود برای جنگ با دشمن.
برای حل مشکل این انتظامی چه مدلی پیشنهاد کردید؟
 
یکی از کارهایی که ما آنجا انجام دادیم کمک به ایجاد نیروهای مردمی بود. در ابتدا آنها میگفتند شما آمدهاید اینجا یک ارتش دیگر برای ما درست کنید؟ پولش چه میشود؟ تسلیحاتش؟ میگفتیم راهبرد ما این است، مشارکت مردم برای کمک به دولت برای عبور از بحران. وقتی هم که نقش این نیروها به اثبات رسید و ما با این نیروها دمشق را نجات دادیم. آمدند گفتند این را ببرید زیر نظر ارتش! گفتیم این کار درست نیست. اگر میخواهید ارتش را تقویت کنید نیرو جذب کنید. این مدل اسلامی و تفکر بسیجی اولین ویژگی که دارد این است که داوطلب است. نیروی ارزان قیمت و پرسودی است. واقعاً متوجه نبودند تا زمانی که نتیجه این فعالیتها را دیدند.
آموزش خدمه تانک در ارتش یک سال طول میکشد، ما نیروها را در طول ۱۲ روز آموزش میدادیم. وزیر دفاع اصلاً قبول نمیکرد تا اینکه آمدند همانجا سؤالهای فنی پرسیدند و واقعاً تعجب کرده بودند. اگر ما نیروها را از ایران میبردیم میگفتند ایران آموزش دیده اند. اما ما همان جوانان سنی، شیعه و علوی سوری را بسیج کردیم چراکه این تدبیر رهبر انقلاب بود که از جوانان خود آنها استفاده کنیم برای دفاع، وگرنه حاج قاسم سلیمانی گفتند من یک لشگر از ایران ببرم سوریه جنگ را تمام میکنیم. الآن چندصد مربی کانون فرهنگی تربیت کرده ایم فرستادهایم به مناطق مختلف سوریه حتی روستاهایی که داعش هست، تا کار فرهنگی بکنند. بنابراین آن خطایی که انجام شد خلأ ساختاری بود. حتی یک پلیس هم برای اعتراضات مردم تربیت نشده بود و این مشکل ساختاری موجب این مشکل شد. الآن هم هنوز ساختار جدید پلیس که با کمک دوستان نیروی انتظامی در آنجا تهیهکردهایم پیاده نشده است.
نیروهای معارض با وجود این سیستم امنیتی شدید چگونه توانستند این حجم از نیروها را سازماندهی کنند؟
 
سوریه ۵ وزرات خانه اطلاعات دارد و این ۵ وزارتخانه به دلیل نبود یک نیروی انتظامی قوی تمام توان و نیروی خود را برای کار پلیسی به کار گرفته بودند و این باعث شد که کار اطلاعاتی تعطیل بشود. آن ارتش آزاد سوریه همه بومی بودند و اصلاً قدرت جنگیدن با نیروی جدیدی که ما درست کردیم و حتی با ارتش سوریه را نداشتند. ارتش هر وقت اراده میکرد جایی را آزاد کند آنها فرار میکردند. جنگ واقعی در سوریه زمانی شروع شد که نیروهای خارجی از کشورهای بیگانه وارد سوریه شدند. از همین زمان با توجه با اقدامات بشار و حضور نیروهای خارجی در کشورشان، دیگر کمکم ریزش نیروهای ارتش آزاد شروع شد و آنها با این نیروها درگیر شدند و ارتش آزاد مثل یخ آب شد.
آخرین گفتگوی سردار شهید حسین همدانی/ سوریه سقوط نخواهد کرد/حضرت آقا فرمودند در درگیریهای خیابانی فتنه 88 کشته نمی پذیرم
برای جنگ سوریه چه پیش بینی ای دارید؟ سرنوشت سوریه چه خواهد شد؟
 
جنگ سوریه تمام شدنی نیست. سقوط هم نمیکند. اگر تاریخ سوریه را بررسی کنید میبینید که همواره در جنگ و خونریزی بوده است. ۳ سال پیش ۸۰درصد سوریه سقوط کرده بود. الآن نیروهای ارتش بازسازی شده اند، نیروی دفاع وطنی دارند، دژبان شهری دارد. دشمن هم میداند که اگر بشار ترور بشود دیگر نمیشود منطقه را کنترل کرد. آنهم در نزدیکی مرزهای فلسطین اشغالی! و الا ترور بشاراسد کاری ندارد. لذا دولت در سوریه سقوط نخواهد کرد. مشکل اصلی در سوریه اقتصادی است. توریست، کشاورزی و نفت که منابع اقتصادی در طول این ۳ سال از بین رفته است. ما به دنبال پیگیری این هستیم. این جنگ تمام نمیشود تا زمانی که اردوگاه دوستان یا دشمنان سوریه کوتاه بیایند جنگ ادامه دارد.
سردار یکی از موضوعاتی که نام شما در آن زیاد یاد می شود مسایل مربوط به کنترل فتنه ۸۸ است. در اتفاقات سال ۸۸ بعد از ورود نیروهای سپاه به طور ملموسی امنیت به تهران بازگشت. دورهای که شما فرماندهی سپاه محمد رسول الله را بر عهده داشتید. در رسانه های بیگانه اخبار متفاوتی در مورد آن دوره منتشر میشد، میخواهیم کم و کیف موضوع را از زبان خود شما بشنویم. واقعاً سپاه در این درگیریها بهطور مسلحانه ورود پیدا کرد؟ تکتیرانداز داشت؟نقش وزارت اطلاعات در آن دوران چه بود؟
 
سپاه تحت فرمان فرماندهی کل قوا عمل کرد. حضرت آقا فرمودند در درگیریهای خیابانی کشته نمیپذیرم. هیچکس حق حمل اسلحه در تهران را نداشت. به این قیمت که حتی ممکن بود ما موردحمله قرار بگیریم. در طول مدت این اتفاقات از حدود۴۵ هزار بسیجی که درصحنه بودند حتی یک فشنگ هم شلیک نشد.
در مورد ورود سپاه هم باید بگویم که وزارت اطلاعات واحد عملیاتی ندارد و عملیات در این وزارتخانه محدود به خانههای تیمی است و برای اتفاقات بزرگی مثل فتنه ۸۸ که در کف خیابان است طراحی نشده است. وزارت اطلاعات مأموریت اصلیاش جلوگیری از ورود بیگانگان است. جاسوسانی که وارد کشور میشوند.
وزارت اطلاعات ما در فتنه ۷۸ آسیب جدی دید. در آنجا با توجه به اتفاقی که در وزارت اطلاعات رخ داد، قتلهای زنجیرهای که در روزنامهها و رسانه ها مطرح شد. در بخشی از آن، انگشت اتهام را به سمت وزارت برده شد و درنهایت به حادثه سعید امامی کشیده شد که بنده معتقدم ایشان از آن اتهام مبراست. من ایشان می شناسم . ایشان فردی مؤمن بود. اینچنین یک انشقاق در وزارت رخ داد و یکپارچگی وزارت اطلاعات خدشه دار شد و دستگاه اطلاعاتی ما را تضعیف کرد . در فتنه ۸۸ آن بخش از بچه های وزارت که حتی در ماجراهای ۸۸ بهتر از ما عمل کردند حقشان محفوظ است. برخی هم که شک و تردید داشتند و بعدها پشیمان شدند. خب وزارت اطلاعات به دلیل این انشقاق نتوانست نقش خود را در فتنه به خوبی ایفا نماید.
موضوع دستگیری برخی فتنه گران که از فرزندان مسئولان بودند مثل دستگیری فائزه هاشمی با دستور شما انجام شد؟
 
همه اقدامات ما طبق مجوزهای رسمی و قانونی بوده است و هیچ حکمی را خارج از احکام دادگستری انجام ندادیم. در اجرای حکم هم برایمان فرقی نمیکرد که کسی آقازاده است یا از خانواده کیست. بنده دهها نفر، از افرادی را که از اصلاحات بودند یا از کارگزاران بودند یا از دوم خردادیها بودند، از زندان آزاد کردم. چون حرف آنها در حد اعتراض بود. اما آنهایی که در کف خیابان مدیریت میکردند و آسیب میزدند و خسارت وارد میکردند، فرق داشتند. پاسدار ما الآن با دوتا بچه، ۷۰ درصد جانباز است و مغزش ۷ بار عمل شده است. ما نمیتوانیم از اینها بگذریم. من چندین بار گفتهام که رهبران فتنه مثل آقای کروبی و میرحسین اگر تبرئه بشوند حتماً خدای متعال و اینهایی که شهید، جانباز و مجروح شدهاند هرگز رضایت نخواهند داد. ما همه اینها را در یک جمعی جمع کردیم و اینها امضا کردند که ابداً رضایت نمیدهند. جوانی که پدر و مادرش یک وانت داشتند و همه چیزشان را فروختند و خرج این جوان کردند، اما الآن معلول و جانباز است. بنابراین موسوی و کروبی متهمان اصلی این ماجرا هستند و حداقل مجازات برای اینها اعدام است. مردم ما و ما رزمندهها نباید اجازه کمتر از این حکم را بدهیم. منتها مصلحت نظام این است. اگر حکم رهبری بیاید و همینها را دوباره بر ما مسلط بکند میگوییم چشم اما اگر روال قانونی خودش را میخواهد طی بکند ما مطالبه میکنیم. حضرت آقا هم تاکنون چنین چیزی از ما نخواستهاند و الا همان را عمل میکنیم. پس هر شدتی که در این جریانات وارد شد عین حکم قضایی بود آنهم عین ضوابط. زمانی که برخی از اینها در حصر بودند همه امکانات برای آنها مهیا بود و بهصورت انسانی و اسلامی با آنها رفتار میشد. اما دیگر قرار نبود بیایند کف خیابان و مدیریت کنند.
موفقیت سپاه در این اتفاقات مرهون چه بود؟ در این جریانات چگونه اقداماتی صورت گرفت؟
 
اولاً در فتنه ۷۸ بنده جانشین نیروی مقاومت بسیج بودم و تجربه آن حوادث را داشتم. این تجربه به من کمک میکرد. یک سابقهای در دو دوره در تهران داشتم در سالهای ۶۰ و ۶۱ در تشکیل لشگر حضرت رسول(ص)، در سال ۸۲ هم فرمانده لشگر تهران بودم. لذا کاملاً تهران را میشناختم و برآورد خوب اطلاعاتی از منطقه داشتم. شناخت خوبی نسبت به جغرافیای انسانی و زمینی و شرایط اقتصادی و فرهنگی تهران داشتم. اشراف خوبی نسبت به احزاب و گروهها داشتم و آنها را در قرارگاه ثارالله به دقت بررسی کرده بودیم. کار اطلاعاتی که از پیش در قرارگاه ثارالله انجام داده بودیم جواب داد. هیچ کار موفقی بدون آمادگی و تمرین صورت نمیگیرد.
همه فرماندهان پایگاههای بسیج را در دو تجمع بزرگ جمع کردم و به همه مأموریت دادم. از همه خواستم تا سازماندهی خود را حفظ کنند و امنیت محله خود را تأمین کنند. گفتم پایگاهی که نتواند این دو اقدام را انجام دهد پایگاه نیست.
با کار اطلاعاتی اقدامی انجام دادیم که در تهران صدا کرد. ۵ هزار نفر از کسانی که در آشوبها حضور داشتند ولی در احزاب و جریانات سیاسی حضور نداشتند بلکه از اشرار و اراذل بودند را شناسایی کردیم و در منزلشان کنترلشان میکردیم. روزی که فراخوان میزدند اینها کنترل میشدند و اجازه نداشتند از خانه بیرون بیایند. بعد اینها را عضو گردان کردم. بعداً این سه گردان نشان دادند که اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم باید چنین افرادی که با تیغ و قمه سروکار دارند را پای کار بیاوریم. یکی از اینها فردی بود به نام ستاری. این ستاری وقتی به جمعیت زد جانباز ۷۰ درصد شد و سال گذشته هم به شهادت رسید.
وقتیکه جلسه شورای تأمین استان تهران در شب عاشورا برگزار شد همه برآوردها این بود که فردا تهران آرام خواهد بود. برآورد من این بود که روز عاشورا اتفاقاتی در پیش خواهد بود. به همین خاطر دو بار دیگر درخواست جلسه فوق العاده دادیم و جلسه تشکیل شد و آمادهباش اعلام کردیم. همه سینماهای تهران را اجاره کردم. تمام مدارس و حسینیه ها را در اختیار گرفتیم. بچه ها با لباس مشکی در میدان حضور داشتند. نزدیک به ۳۰ هیئت را هم که با من مرتبت بودند را هم آماده کردیم و گفتم دستهها را به سمت میدان دانشگاه بیاورید. در روز عاشورا همین سه گردان غائله را جمع کردند.
این حرفها باید در تاریخ ثبت شود. در این اتفاقات ۸۳۰ نفر جانباز دادیم. فتنه ۸۸ از سوریه و جنگ هشت ساله مهمتر است. حضرت آقا در این مورد فرمودند که این کار خدا بود و عمق این فتنه زمانی روشن خواهد شد که من دیگر نیستم. ما به ابعاد فتنه نپرداخته ایم. ۴۵ هزار بسیجی در این صحنه بودند و نه تنها پولی دریافت نمیکردند که پول بنزین موتور و بقیه مخارج خود را هم میپرداختند.
۰۰

برچسب ها: برچسب‌ها
نظرات شما

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

قالب وردپرس پوسته وردپرس پلاگین وردپرس وردپرس سئو وردپرس